![]() |
![]() |
|
فايل پی دی اف برای چاپ خامنه
ای و احمدی نژاد:
جنايت عليه
بشريت با اين رژيم
چه بايد کرد؟ اکبر گنجی
۱- حمله ی
نظامی
و تحريم
اقتصادي: من هميشه
گفته
و نوشته ام
که مخالف حمله
ی نظامی به ايران
هستم. هيچ
کشوری، به هيچ
بهانه و دليلی
مجاز به حمله ی
نظامی به ايران
نيست. همچنين
گفته و نوشته
ام با هرگونه
تحريمی که
موجب افزايش
درد و رنج
مردم ايران
شود،مخالف
هستم. تاحدی که
من می فهمم،
تحريم اقتصادی
موجب افزايش
درد و رنج
مردم می شود و می تواند
به مرگ هزاران
نفر منتهی گردد.
هميشه، و
اکنون بيشتر،
با اين پرسش
مواجه بوده ام
که اگر دولت
های غربی نه ايران
را مورد حمله ی
نظامی قرار
دهند، و نه
مشمول تحريم
اقتصادی کنند،
پس چگونه می توانند
به مردم ايران
ياری رسانند؟ تجربه
تحريم اقتصادی
ده ساله ی عراق
نشان می دهد
که تحريم
اقتصادی صدمه ی
چندانی به
دولت صدام حسين
وارد نياورد،
اما دهها هزار
تن از مردم
عراق در اثر
تحريم اقتصادی
جان باختند و
همبستگی اجتماعی
مردم آن
کشوراز بين
رفت. رژيم
صدام حسين از
طريق حمله ی نظامی
يی که
ساختارهای زيربنايی
آن کشور را
تقريباً
نابود کرد،
سرنگون شد، نه
تحريم اقتصادی.
بدينترتيب،
اگر هدف اصلی مدافعان
تحريم اقتصادی
ايران سرنگونی
رژيم سلطانی باشد،
مدافعان چاره
ای جز آن
ندارند که به
نوعی از حمله ی
نظامی هم دفاع
کنند. يعنی امری
که به
نحو جبران
ناپذيری زير
ساخت کشور را
هدف قرار می دهند
و پذيرفته نيست.
به نظر من،
گذار ايران به
دموکراسی، وظيفه
ی ايرانيان
است، نه آنکه يک
دولت خارجی از
طريق حمله ی نظامی
به ايران، و
نابودی همه ی تأسيسات
زيربنايی کشور،
رژيم را
سرنگون سازد. تا
حدی که من می دانم،
هيچ يک از
مدافعان حمله ی
نظامی و تحريم
اقتصادی،تاکنون
دلائل مدعای خود
را مکتوب
نکرده اند تا
بتوان با آنان
وارد گفت و گوی
ناقدانه شد.
دو گروه بد
نام طرفدار
تحريم اقتصادی
و حمله ی نظامی،
که فقط
طرفداران
اندکی در خارج
از کشور
دارند، تنها
کارشان اين
بوده و هست که
مخالفان حمله ی
نظامی و تحريم
اقتصادی را
عاملان رژيم ايران
معرفی کنند.
خارج از اين
دو گروه، اگر
کسی معتقد به
تحريم اقتصادی
و حمله ی نظامی
باشد،نظر خود
را مکتوب
نکرده است. همين
واقعيت نشان می
دهد که اين رويکرد،
رويکرد قابل
دفاعی نيست. ۲- تشويق
جامعه ی جهانی
به عدم هر
گونه واکنش
نسبت به رژيم
ايران: به
نظر برخی از ايرانيان
و رسانه ها ی غربی،
اگر مدعای ما
تا نهايت منطقی
اش پی گرفته
شود،تنها نتيجه
ی آن، دعوت
جامعه ی جهانی
به سازش همه
جانبه با دولت
ايران است.
اما به گمان
من، اين
استنتاج عقيم
است.می توان
با حمله ی نظامی
و تحريم
اقتصادی مخالفت
کرد و در عين
حال جامعه ی بين
الملل را
مسئول به شمار
آورد و انتظار
داشت تا در
جهت تأمين
منافع ايران
با مردم همراهی
کنند. نظام
سلطانی ايران
طی سه دهه ی گذشته
جنايات
سازمان يافته ی
بسياری صورت
داده است: قتل
عام چندين
هزار زندانی سياسی
در تابستان ۱۳۶۷ ،
ترور دهها
دگرانديش در
داخل و خارج
از ايران،
حمله به کوی دانشگاه
تهران در سال ۱۳۷۸ ، به
گلوله بستن
مردم معترض به
تلقب
انتخاباتی و
کشتن دهها تن
از آنها، برخی
از مصاديق
مدعای ماست. با
اينکه چهار
سال از رياست
جمهوری محمود
احمدی نژاد نمی
گذرد،بر
همگان بايد
روشن شده باشد
که
دولت او دولت
جنايت کاران
است. مصطفی پور
محمدي(وزير
کشور اول او) و
محسنی اژه اي(وزير
اطلاعات او)
در قتل عام
زندانيان در
تابستان ۱۳۶۷ و
ترور دگرانديشان
در داخل و
خارج مشارکت
مستقيم داشته
اند[بخشی از
تاريخ مستند اين
وقايع را می توان
در کتاب خاطرات
آيت الله
منتظری پيدا
کرد]. غلامحسين
الهام سخنگو و وزير
دادگستری دولت
احمدی نژاد،
همان "غلامحسين
عصا به دست" دادستانی
دادگاه
انقلاب در دهه
ی ۶۰
است. نقش مستيقم
او در سرکوب
های دهه ی ۶۰ به
قدری بود که وی
مجبور شد نام
خانوادگی اش
را از عصا به
دست به الهام
تغيير دهد.
همه ی بازداشت
های اخير و
کشتن بازداشت
شدگان در زير
شکنجه ها، کار
حفاظت
اطلاعات سپاه
و
وزارت
اطلاعات دولت
احمدی نژاد
است. خانواده
هايی که به
دنبال
فرزندان
مفقود شده ی خود
می گردند،پس
از هفته ها
جست و جو،
جنازه ی فرزند
به شهادت رسيده
شان را تحويل
می گيرند. بر
خلاف رژيم شاه
که اجازه می داد
مردم برای شهدای
خود مراسم
سوم، هفتم و
چهلم برگزار
کنند، رژيم
سلطانی ايران
اين امکان را
از خانواده ها
سلب کرده است.
علی خامنه ای،
مسئول مستقيم
همه ی اين
اعمال است. ولی
خامنه ای در اين
جنايات تنها نيست.
به غير از
دلارهای نفتی،
نيروهای نظامي-
شبه نظامی و
امنيتی مهمترين
تکيه گاه
سلطان اند. ۳- حقوق بشر
و پيگرد
کيفری جنايت کاران:
حقوق
بشر امری جهانشمول
است. دولت ايران
نه تنها عضو
سازمان ملل
متحد است،
بلکه امضا
کننده ی اعلاميه
ی جهانی حقوق
بشر است. هر
دولتی نه تنها
موظف به اجرای
اصول اين
اعلاميه است،
بلکه موظف به
محکوم کردن
نقض حقوق بشر و
دفاع اخلاقي-
معنوی از ستم
ديدگان است. هيچ
دولتی مجاز نيست
تا با ناقضان
حقوق بشر
همکاری کند.
اعتراض به نقض
سيستماتيک و
گسترده ی حقوق
بشر،دخالت در
امور داخلی هيچ
کشوری نيست.
کما اينکه
دولت و مردم ايران
به نقض سيستماتيک
و گسترده ی حقوق
اساسی مردم
فلسطين به
درستی اعتراض
می کنند و از
حقوق مردم ستم
ديده ی فلسطين
دفاع می کنند.
جيمی کارتر،
رئيس جمهور
اسبق آمريکا،
به درستی گفته
است، دولت
اسرائيل
آپارتايد عظيمی
بر مرم فلسطين
حاکم کرده
است. سياه
پوستان آمريکا،
با تمامی حقوقی
که کسب کرده
اند، هنوز هم از
تبعض رنج می برند.
اعتراض به رفتار
تبعيض آميز
دولت آمريکا
در اين خصوص،
به هيچ وجه
دخالت در امور
داخلی اين
کشور به شمار
نمی رود. رژيم
سلطانی حاکم
بر ايران، به
طور سازمان يافته
حقوق اساسی مردم
ايران را نقض
کرده و
رفتارهايش با
مردم ، مصداق
"جنايت عليه
بشريت" است. من
نه تنها موافق
تحريم هوشمند
سياسی عليه رژيم
هستم، بلکه
معتقدم از طريق
فعاليت جمعی بايد
شورای امنيت
سازمان ملل را
مجبور سازيم
تا پرونده ی زمامداران
کشور را به
عنوان جنايت
عليه بشريت به
دادگاه بين
المللی کيفری بسپارد.
گزارش های پيشين
فرستاده های سازمان
ملل – که همگی جمهوری
اسلامی را به
نقض گسترده ی حقوق
بشر محکوم
کرده اند- يکی از
شواهد و قرائن
مدعای ماست.
در خصوص قتل
عام چند هزار
زندانی سياسی در
تابستان ۱۳۶۷ ،
دستخط نامه های
آيت الله خمينی
وجود دارد. اگر
چه علی خامنه
ای از کشور
خارج نمی شود،
اما محمود احمدی نژاد
و اعضای کابينه
اش، يعنی مجريان
جنايات رژيم،
دائماً به
کشورهای مختلف
سفر می کنند.
ما می توانيم
و بايد جامعه ی
جهانی را
قانع
سازيم تا به
محض خروج احمدی
نژاد از کشور،
وی را به
اتهام
جنايت عليه
بشريت
بازداشت کنند.
از همين امروز
بايد اين فعاليت
در دستور کار
جمعی قرار گيرد.
اين تحريم و
محاکمه نه
تنها
موجب افزايش
درد و رنج
مردم ايران نمی
شود، بلکه اميد
به عدالت و
آزدای و
دموکراسی را
در مردم ايران
افزايش می دهد.
اين کاری است
که بيشترين
صدمه را بر رژيم
سلطانی وارد
خواهد آورد. ۴- مسأله و
مشکل روسيه و
چين: دولت مافيايی
پوتين و دولت
کمونيستی چين،
نه تنها نيروهای
سرکوبگر ايران
را آموزش داده
و مسلح به تجهيزات سرکوب
می کنند، بلکه
بزرگترين
مانع تصويب پيگرد
قانونی زمامداران
رژيم در شورای
امنيت سازمان
ملل خواهند
بود. اين
مسأله و مشکل
به طرق زير
قابل حل و رفع
خواهد شد. ۱-۴- تحريم
کليه
ی کالاهای ساخت
روسيه و چين: از
امروز به بعد
بايد خريد
تمامی کالاهای
ساخت اين دو
کشور را مورد
تحريم تمام عيار
قرار دهيم. بايد
به روسيه و چين
بفهمانيم که
لغو تحريم
کالاهای آنها،
تنها و تنها
مشروط به تصويب
پرونده ی نقض
سازمان يافته ی
حقوق بشر ايران در
شورای امنيت و
ارسال آن به دادگاه
بين المللی کيفری
است. ۲-۴- تظاهرات
مداوم در
برابر سفارت
خانه های اين
دو کشور: بايد
از طريق
هماهنگی و
ارتباط شبکه ای
با کليه ی ايرانيان
در اروپا، آمريکا،
کانادا، آسيا
و اقيانوسيه،تظاهرات
سراسری در
برابر سفارت
خانه های اين
دو کشور به
راه بيندازيم.
روسيه و چين
بايد بفهمند
که تحصن
اعتراضی ما تا
زمان تصويب
قعطنامه در
شورای امنيت
سازمان ملل،
ادامه خواهد
داشت. ۵- نتيجه: برای رسيدن
به اين هدف، طی
چند روز آينده
نامه ای خطاب
به شورای امنيت
سازمان ملل
انتشار خواهد يافت،
که همه ی ايرانيان
مجاز به امضای
آنند. پس از
ارسال نامه به
شورای امينت،مراحل
بعدی طرح به
سرعت انجام
خواهد گرفت. حدود يک
ماه و نيم تا
سفر احمدی نژاد
به سازمان ملل
فاصله داريم.
بايد کاری کرد
که او از کشور
خارج نگردد،
اما اگر
آمد،با همه ی ما
و جامعه ی جهانی
روبرو خواهد
شد که به
عنوان جنايت
کار با او
برخورد
خواهند کرد. اکبر
گنجي ۴ مرداد ۱۳۸۸ با اين رژيم
چه بايد کرد؟(۲) راه قانونی
برخورد
با سرکوبگران
حاکم بر ايران اشاره:
مقاله
ی حاضر برخی از
نکات بخش اول را که
به اجمال از
آن سخن رفته
بود، توضيح
خواهد داد تا روشن
شود که مدعای ما
از نظر حقوقی قابل
دفاع و پيگيری
است. ۱- تراژدی
حقوق
بشر: روابط بين
الملل کاملاً
تراژيک است، يعنی
ما در جهانی ناعادلانه
و به شدت تبعيض
آميز زندگی می
کنيم. سازمان
ملل متحد مرکب
از دولت هايی است
که رابطه ای دموکراتيک
با يکديگر
ندارند، اکثر
دولت های عضو
سازمان ملل
خودکامه اند،
و دولت های دموکراتيک
هم در سطح
جهانی، به
دنبال منافع
ملی و منطقه ای
و سياسی خود
هستند. سه
مدعای متفاوت
به تضعيف حقوق
بشر در روابط
بين المللی انجاميده
است: ۱-۱-رئاليسم
روابط بين
الملل: دولت
ها به دنبال
منافع ملی خود
هستند، نه
اهداف اخلاقی.
۲-۱- اصل
حاکميت ملي:
دولت ها بايد
از دخالت در
امور داخلی يکديگر
خودداری کنند[۱]. ۳-۱- نسبی گرايی
فرهنگی (cultural
relativism): نظام
های ارزشی متفاوت،متعارض
و قياس ناپذيرند.بر
مبنای اين
مدعا،غربيان
حق ندارند
حقوق بشر ليبرالی
را به
ديگر جوامع
با ارزش های اسلامی،
آسيايی و افريقايی
تحميل کنند.
تنوع (diversity) و تفاوت (difference)
را بايد به
رسميت شناخت،
نه آنکه زير
پرچم جهان
شمولی (universality) ، امپرياليسم
فرهنگی (cultural
imperialism) را بر
همگان مسلط
کرد. به عنوان
مثال، جمهوری اسلامی
در سال ۱۹۸۴
اعلام کرد که
برخی از مفاهيم
اعلاميه ی جهانی
حقوق بشر بايد
مورد بازبينی قرار
گيرند و اصول
معارض با
اسلام را به هيچ
وجه نمی پذيرد.
جمهوری اسلامی
کنوانسيون
منع تبعيض جنسی
را هم بر اين
مبنا، معارض
با احکام
اسلام ،و ناپذيرفتنی
به شمار آورده
است. با
اين همه
کنفرانس وين
در ۱۹۹۳ بر
جهانشمولی،
جدايی ناپذيری
و به هم پيوستگی
حقوق بشر
مجدداً تأکيد
کرد و بدين
ترتيب راه برای
انتصاب کميساريای
عالی حقوق بشر
باز شد.
کنفرانس وين
از حقوق پاره
ای از گروه های
آسيب پذير-
زنان،
کودکان، اقليتها،
بوميان،
کارگران
مهاجر و
پناهجويان- هم
دفاع به عمل
آورد. اعلاميه
ی جهانی حقوق
بشر مولف از
مجموعه ای از
نهادها و
هنجارهاست که
دولت ها بايد
آن را الزام
آور به شمار
آورند. رژيم
حقوق بشر بين
المللی از
منظر تشويقی (promotional)
قوی است، اما
از نظر اجرايی
(implementation)
ضعيف است. و
متأسفانه اجباری
(enforcement)
هم نيست. با اين
همه، سازمان
ملل راه هايی برای
مجازات جنايت
کارانی که
مردم کشور خود
را قتل عام می کنند
و از مجازات می
گريزند،
برساخته است.
حتی ديويد ميلر
هم معتقد است
که رعايت حقوق
بشر بر مرزهای
ملی تفاوت های
فرهنگی تقدم
دارد[۲]. ۲-
دادگاه بين
المللی کيفري:
قطعنامه
۸۲۷ و ۹۵۵
شورای امنيت
در سال های ۱۹۹۳ و ۹۴ به تاسيس
دو دادگاه بين
المللی کيفری ويژه
در مورد يوگسلاوی
سابق
و روآندا منتهی شد.
اين دو دادگاه
قادر شدند تا
با نقض دادرسی
محاکم داخلی کشورها
، متهمان را
دوباره
محاکمه کنند. يعنی
اگر دادگاه های
داخلی مستقل و
بی طرف
نباشند،يا در
راستای فرار
متهم از کيفر
عمل کرده
باشند، و يا
موضوع را به
طور جدی پيگيری
نکرده
باشند.به تعبير
ديگر، دادگاه
بين المللی در
مواردی وارد
عمل خواهد شد
که هيچ اميدی به
محاکمه ی جنايتکاران
در دادگاه های
ملی وجود
ندارد. بازداشت
اسلوبودان ميلوسوويچ،
رئيس جمهور پيشين
يوگسلاوی، و
چارلز تيلور،
رئيس جمهور پيشين
ليبريا، مردم
ستم ديده را
اميدوار ساخت
که جنايت
کاران نمی توانند
از عدالت بگريزند.
ميلوسوويچ قبل از
آنکه حکم
دادگاه صادر
شود، در
بازداشتگاه اين
دادگاه در
گذشت . چارلز تيلور
همچنان در
بازداشتگاه
محبوس است. در
۱۷ ژوئيه سال ۱۹۹۸، در
نشست شورای عمومی
سازمان ملل
متحد در رم ،
با شرکت ۱۶۰
کشور، ديوان بين
المللی کيفری با
رأی مثبت ۱۲۰
کشور، به تصويب
رسيد. پس از
آنکه ۶۰ کشور
تا سال ۲۰۰۲ عضويت
در اين ديوان
را در پارلمان
های خود به
تصويب رساندند،
فعاليت اين
دادگاه آغاز
شد. اين
دادگاه به جرايم
نسل کشی و اقدام
عليه بشريت رسيدگی
می کند و با
مجازات افراد
شرکت کننده در
اين نوع جرايم،
اجازه نمی دهد
تا جنايت
کاران از
مجازات بگريزند.
پيگيری "دردناکترين
جنايتی که
موجب نگرانی جامعه
ی بين المللی شده
است" ، وظيفه اين
دادگاه است. اين
دادگاه به جرايم
کشورهای عضو می
پردازد. در
حال حاضر، ۱۰۸
کشور
اساسنامه ديوان
را به تصويب
رسانده اند.
آمريکا،
اسرائيل و ايران
عضو اين
دادگاه نيستند.
صلاحيت
موضوعی (ذاتي)
ديوان محدود
به چهار عنوان
مجرمانه است.
اين چهار
عنوان از نظر
جامعه ی جهانی،
سنگين ترين
جناياتی هستند که
ارزش های انسانی
و امنيت بين
المللی را به
خطر می اندازند: ۱-۲- نسل کشی.
۲-۲- جنايات
جنگی. ۳-۲- جنايات
عليه بشريت
(جنايات
ضدانساني). ۴-۲- جنايت
تجاوز. ديوان بين
المللی فقط در
صورتی صلاحيت
دارد که دولتها
و محاکم ملی "نخواهند
يا نتوانند"
به اين
موارد رسيدگی
کنند و احتمال
"بی کيفري"
وجود داشته
باشد. برای اينکه
"مبارزه ی با بی
کيفري" مهم ترين
هدف تأسيس ديوان
است. ديوان بين
المللی نهادی است
که خود درباره
ی صلاحيت خود
تصميم می گيرد.
به تعبير ديگر،
ديوان بايد
تشخيص دهد که
دولت ياد شده
می خواهد يا
نمی خواهد، می
تواند يا نمی تواند
به موضوع رسيدگی
کند. يکی از
مهمترين پرسش
ها برای ديوان
آن است که آيا
رسيدگی دولت
متهم
به نحو
جانبدارانه و
غيرمنصفانه و
به قصد رهانيدن
شخص مورد نظر
از چنگال
عدالت انجام می
شود يا خير؟ ديوان
بدنبال روشن
کردن اين
مقصود است که
رسيدگی داخلی برای
فرار متهم از
مجازات نباشد.
به عنوان
نمونه، مطابق
قانون اساسی ايران،
رهبر بر تمامی
قوای سه
گانه(مجريه،
مقننه و قضائيه)
ولايت مطلقه
دارد و تمامی ارکان
نظام تحت
فرمان او
هستند. اداگاه
های ايران،
دادگاه های فرمايشی
اند. مورد
سودان نمونه ی
خوبی است برای
اينکه از چه
راهی می توان
پرونده ی ايران
را دنبال کرد. "عمرالبشير
مظنون است که...
عامداً حملات
عليه بخش عمده
ای از جمعيت غير
نظامی دارفور،
قتل، قلع و
قمع، تجاوز به
عنف، شکنجه و
کوچاندن
اجباری شمار
بسياری از غير
نظاميان و
چپاول
اموالشان را
هدايت می کرده
است". ۳- طرح
پرونده ی جنايت
عليه بشريت
زمامداران ايران
در شورای امنيت:
همانطور
که از نظر
گذشت، راه
قانونی اقامه ی
دعوی عليه
سرکوبگران
حاکم بر ايران
در شورای امنيت
سازمان ملل
باز است. جنايات
گسترده ی زمامداران
جمهوری اسلامی،
مستند به
گزارش های بازرسان
سازمان ملل
متحد(موريس
کوپيتورن،
نماينده ويژه ی
شکنجه، نماينده
ی ويژه ی بازداشت
های غير قانونی
و...)[۳]،
قطعنامه های مجمع
عمومی سازمان
ملل[۴]
،گزارش های مستند
کليه ی نهادهای
حقوق بشری بين
المللی، حکم آيت
الله خمينی در
خصوص قتل عام
چند هزار
زندانی در
تابستان ۱۳۶۷ [۵] و
نامه هايی است
که در اين
خصوص بين آيت
الله منتظری و
قوه ی قضائيه
و آيت الله خمينی
رد بدل شده
است[۶].
قتل های زنجيره
ای وزارت
اطلاعات در
خارج و داخل
کشور، در نهايت
وزارت
اطلاعات را
مجبور ساخت تا
مسئوليت آن را
رسماً پذيرا
شود[۷].
قتل زهرا کاظمی
در زندان اوين
جنايتی بود که
از سوی مسئولان
نظام جمهوری اسلامی
پذيرفته گرديد[۸].
جنايات پس از
انتخابات اخير
ايران هم
مستند به صدها
فيلم و گزارش
و دهها شهيد
است. صدها تن
از بازداشت
شدگان حوادث
اخير، اينک در
سلولهای انفرادی
سپاه، وزارت
اطلاعات، نيروی
انتظامی، بسيج،
سازمان
زندانها و بسيج
در بدترين شرايط
محبوس اند. طی هفته
های گذشته چند
تن از بازداشت
شدگان زير
شکنجه به
شهادت رسيده
اند[۹].
بازداشتگاه
کهريزک، چنان
وحشتناک بود
که علی خامنه
ای مجبور شد
حکم تعطيلی آن
را صادر کند[۱۰]. داستان
غمناک نقض
برنامه ريزی شده
و گسترده ی حقوق
اساسی انسان
ها در نظام
سلطانی ايران،
مستند به
شواهد و قرائن
بسيار است. ۴- نتيجه
: من در طی سال
های گذشته
بارها و بارها
در رسانه های فارسی
و انگليسی زبان
نوشته ام که ايرانيان
مخالف حمله
نظامی و تحريم
اقتصادی به
کشورشان
هستند. تهديد
به حمله ی نظامی،
موجب افزايش
نقض حقوق بشر
می شود[۱۱]. سابين
زنگر درباره ی
رابطه ی تحريم
اقتصادی و
حقوق بشر گفته
است: "ممکن
است به کارگيری
مجازاتهای اقتصادی
برای بهبود
حقوق بشر نتيجه
ی عکس بدهد،
چرا که هرچه
عملکرد
اقتصادی يک
کشور پائين تر
بيايد، وضعيت
احترام آن
کشور به حقوق
بشر احتمالاً
بدتر می شود
نه بهتر"[۱۲]. تحريم
اقتصادی کودکان
و
افراد
سالخورده را
از پای در
خواهد آورد.
نبايد به جای زمامداران
کشور،مردم ايران
را مجازات
کرد. تحريم
اقتصادی،
مجازات مردم ايران
است. هدف هر ايرانی،
مجازات
زمامداران
سرکوبگر رژيم
سلطانی است.
برای رسيدن به
اين هدف،
ابتدا بايد
نامه ای خطاب
به کميساريای عالی
حقوق بشر
سازمان ملل (MS. Navanethem Pillay) نوشته
شود و از او
خواسته شود که
پرونده ی ايران
را به شورای امنيت
سازمان ملل
ارسال کند.
متن نامه طی روزهای
آينده منتشر
خواهد شد تا
به امضای هر ايرانی
"همراه"
رسانده شود. "همراه
شو عزيز"،
که هر
فرد، وقتی با
ديگر افراد
همراه شود،
راه گشوده
خواهد شد. پاورقی ها:
۱- ديويد
ميلر در اين
خصوص گفته
است: "ما بايد بين
حقوق اساسی بشر-
حقوقی که
افراد در هر
کجای دنيا برای
برخورداری از
حداقل های يک
زندگی مطلوب
بايد از آن ها
برخوردار
باشند- و
فهرست بلند
بالاتری از
حقوق که در بيش
تر اسناد حقوق
ديده می شوند
و بهتر است آن
ها را حقوقی بدانيم
که جوامع سياسی
خاص بايد برای
شهروندانشان
تأمين
کنند،خط فاصلی
بکشيم. اين
تمايز در اين
جا مهم است،
چون از ديدگاه
عدالت جهانی فقط
حمايت از حقوق
اساسی بشر اهميت
دارد. ما نبايد
در امور داخلی
دولت های ديگر
دخالت کنيم
فقط به اين دليل
که آن ها حقوقی
را که به نظر
ما مهم هستند،
مثل حق رأی عمومی
يا آزادی نامحدود
مذهبی، به رسميت
نمی شناسند(ما
می توانيم با
مشوق های متنوع-
مثلاً عضويت
در نهادهای بين
المللی مثل
اتحاديه ی اروپا-
اين دولت ها
را ترغيب کنيم
که حقوقی از
آن فهرست بلند
بالاتر را هم
به رسميت
بشناسند. اما
نبايد سعی کنيم
اين امر را به
آن ها تحميل
کنيم)" David
Miller, A Very Short
Introduction to Political Philosophy, Oxford University Press, New
York, 2003. به
نقل از: ديويد
ميلر، فلسفه
ی سياسی،
ترجمه ی بهمن
دارالشفايی،
نشر ماهی، ص ۱۸۰- ۱۷۹. ۲- ديويد
ميلر در اين
خصوص نوشته
است: "چرا
حقوق بشر،
مستقل از
مرزهای ملی يا
ديگر مرزهای فرهنگی،
تکاليف عدالت
را بر ما تحميل
می کنند؟ از يک
طرف، اين حقوق
چهره ی جهانی و
اصيل وجود
انسانی را که
فراتر از
تفاوت های فرهنگی
است، ترسيم می
کنند. ممکن
است من و شما
درباره ی اهميت
باورها و
اعمال مذهبی اختلاف
نظر معقول
داشته باشيم،
اما نمی توانيم
در اين باره
اختلاف نظر
داشته باشيم
که کسی که
شکنجه می شود
يا از گرسنگی می
ميرد، صدمه ديده
است... از طرف ديگر،
حقوق بشر وزن
اخلاقی زيادی دارد.اين
حقوق ناظر به
جدی ترين
بلاهايی هستند
که ممکن است
بر سر يک فرد بيايد.
بنابر اين مهم
تر از نگرانی های
ما درباره ی انصاف
و عمل متقابل
هستند و آن ها
را تحت الشعاع
قرار می دهند...
اگر اين حقوق
حمايت نشود
افراد رنج
خواهند کشيد يا
خواهند مرد.
پس عدالت حکم
می کند که هر
کس که می تواند،
بايد به آن ها
کمک کند"(پيشين،
ص ۱۸۰). ۳- گزارش
های سازمان
ملل متحد
درباره ی نقض
حقوق بشر در ايران
در لينک های زير
قابل دسترسی است: http://www.iranrights.org/english/attachments/doc_1081.pdf (Ban Ki Moon, ۲۰۰۸) http://www.iranrights.org/english/document-375.php (UN, ۲۰۰۳) http://www.iranrights.org/english/document-395.php (Maurice Copithorne, ۲۰۰۱) http://www.iranrights.org/english/document-394.php (Maurice Copithorne,
September ۲۰۰۰) http://www.iranrights.org/english/document-75.php (Maurice Copithorne,
January ۲۰۰۰) http://www.iranrights.org/english/document-393.php (Maurice Copithorne,
September ۱۹۹۹) http://www.iranrights.org/english/document-74.php (Maurice Copithorne,
September ۱۹۹۸) http://www.iranrights.org/english/document-392.php (Maurice Copithorne,
October ۱۹۹۷) http://www.iranrights.org/english/document-381.php (Maurice Copithorne,
October ۱۹۹۶) http://www.iranrights.org/english/document-390.php (Maurice Copithorne,
October ۱۹۹۵) http://www.iranrights.org/english/document-378.php
(Reynaldo G. Pohl, ۱۹۹۴) ۴-
به عنوان
نمونه، کميته
ی سوم مجمع
عمومی سازمان
ملل با تصويب
قطعنامهای از
نقض حقوق بشر
در ايران
ابراز نگرانی کرد
و خواهان پايان
دادن به شکنجه
و آزار
بازداشتشدگان،
اعدام
نوجوانان،
سرکوب زنان و
تبعض عليه اقليتهای
مذهبی در ايران
شد. قطعنامه
با ۷۰ رای موافق
در برابر ۵۱
رای مخالف به
تصويب رسيد.
۶۰ کشور نيز
از رای دادن
به آن خودداری
کردند. اين
قطعنامه از ايران
ميخواهد به
شکنجه و آزار
بازداشتشدگان،
اعدام
نوجوانان،
سنگسار،
سرکوب خشونتبار
فعاليتهای زنان،
تبعيض عليه
اقليتهای مذهبی
و محدوديت
آزادی مذهب و
عقيده پايان
دهد. دو هفته پيش
از تصويب
قطعنامه در کميسيون
حقوق بشر، بان
کی مون، دبيرکل
سازمان ملل در
گزارشی، تصوير
بسيار نگرانکنندهای
از نقض حقوق
بشر در ايران
ارائه داد. اين
نخستين بار
بود که دبيرکل
سازمان ملل چنين
گزارشی در
مورد ايران
ارائه ميداد.
در گزارش بان
کی مون دربارهی
ايران به ويژه
به "قانون
مجازات اسلامي"
و مجازاتهايی
که به عنوان
"حدود اسلامي"
تعيين شدهاند،
اشاره شده بود
که به طور
غالب مجازات
مرگ در پی دارند.
بان کی مون
گفت، بين سالهای
۱۹۹۰ تا ۲۰۰۶
نيمی از اعدامهای
نوجوانان در
جهان در ايران
صورت گرفته
است. بازداشتهای
خودسرانه،
محدوديتهای آزادی
عقيده و بيان،
اعمال فشار
مستمر بر اقليتهای
قومی و مذهبی و
از جمله جامعه
بهاييان، از ديگر
مواردی است که
در گزارش دبيرکل
سازمان ملل به
آنها اشاره و
محکوم شده
بود. به دنبال
گزارش دبيرکل
سازمان ملل،
نهادها و فعالان
حقوق بشر از
دولتهای عضو
سازمان ملل
خواستند که طی
قطعنامهای در
مجمع عمومی سازمان
ملل، نقض حقوق
بشر در ايران
را محکوم
کنند. مجمع
عمومی سازمان
ملل در ۲۸
آذر ۱۳۸۷
طی قطعنامه
ای ايران را
به دليل نقض
حقوق بشر
محکوم کرد.
برای متن کامل
سخنان دبيرکل
و قطعنامه،
به
منبع زير
مراجعه شود: http://www.iranhumanrights.org/farsi/unsgreportpersian.html http://www.iranhumanrights.org/farsi/ungares18dec2008.html ۵- حکم
آيت الله خمينی که
يک
روز پس از
آغاز حمله
سازمان
مجاهدين خلق
از عراق در
عمليات فروغ
جاويدان در
تاريخ ۶
مرداد۱۳۶۷
صادر شد، به
قرار زير است: " بسم الله
الحمن الرحيم
. از آنجا که
منافقين خائن
به هيچ وجه به
اسلام معتقد
نبوده و هر چه
می گويند از
روی حيله و
نفاق آنهاست و
به اقرار سران
آنها از اسلام
ارتداد پيدا
کرده اند ، و
با توجه به
محارب بودن
آنها و جنگ های
کلاسيک آنها
در شمال و غرب
و جنوب کشور
با همکاری های
حزب بعث عراق
و نيز جاسوسی آنان
برای صدام عليه
ملت مسلمان
ما، و با توجه
به ارتباط
آنان با استکبار
جهانی و ضربات
ناجوانمردانه
آنان از ابتدای
تشکيل نظام جمهوری
اسلامی تاکنون،
کسانی که در
زندانهای سراسر
کشور بر سر
موضع نفاق
خودپافشاری کرده
و می کنند،
محارب و محکوم
به اعدام می باشندو
تشخيص موضوع نيز
در تهران با
رای اکثريت
آقايان حجت
الاسلام نيری دامت
افاضاته(قاضی شرع)
و جناب آقای اشراقی
(دادستان
تهران) و نماينده
ای از وزارت
اطلاعات می باشد،
اگر چه احتياط
در اجماع است،
و همين طور در
زندانهای مراکز
استان
کشور،رای اکثريت
آقايان قاضی شرع،
دادستان
انقلاب و يا داديار
و نماينده
اطلاعات لازم
الاتباع می باشد،
رحم بر محاربين
ساده انديشی است.قاطعيت
اسلام در
برابر دشمنان
خدا از اصول
ترديد ناپذير
نظام اسلامی است.
اميدوارم با
خشم و کينه
انقلابی خود
نسبت به
دشمنان
اسلام، رضايت
خداوند متعال
را جلب نمائيد.آقايانی
که تشخيص موضوع
به عهده آنان
است ، وسوسه و
شک و ترديد
نکنند و سعی کنند
" اشدا علی الکفار"
باشند.ترديد
در مسائل
اسلام انقلابی
، ناديده
گرفتن خون پاک
و مطهر شهدا می
باشد.والسلام
. روح الله
الموسوی الخميني".
منبع: خاطرات
آيت الله
منتظری ،
شرکت کتاب، ص ۳۵۱. ۶- در همان
زمان حاج احمد
خمينی طی نامه
ای به آيت
الله خمينی نوشته
است: "پدر
بزرگوار حضرت
امام مدظله
العالي پس از عرض
سلام، آيت
الله موسوی اردبيلی
در مورد حکم
اخير حضرتعالی
درباره ی منافقين
ابهاماتی داشته
اند که تلفنی در
سه سئوال مطرح
کرده اند: يک- آيا اين
حکم مربوط به
آنهاست که در
زندانها بوده
اند و محاکمه
شده اند و
محکوم به
اعدام گشته
اند ولی تغيير
موضع نداده
اند و هنوز هم
حکم آنها اجرا
نشده است، يا
آنهايی که حتی
محاکمه هم
نشده اند
محکوم به
اعدامند؟ دو- آيا
منافقين که
محکوم به
زندان محدود
شده اند و مقداری
از زندانشان
را هم کشيده
اند ولی بر سر
موضع
نفاق می باشند
محکوم به
اعدام می باشند؟
سه - در
مورد رسيدگی به
وضع منافقين آيا
پرونده های منافقينی
که در
شهرستانهايی که
خود استقلال
قضايی دارند و
تابع مرکز
استان نيستندند
بايد به مرکز
استان ارسال
گردد يا خود می
توانند
مستقلاً عمل
کنند؟ فرزند
شما، احمد". پاسخ آيت
الله خمينی به
شرح زير است: "بسمه
تعالی. در
تمام موارد
فوق هر کس در
هر مرحله اگر
بر سر نفاق
باشد حکمش
اعدام است، سريعاً
دشمنان اسلام
را نابود کنيد،
در مورد رسيدگی
به وضع پرونده
ها در هر صورت
که حکم سريعتر
انجام گردد
همان مورد نظر
است. روح الله
الموسوی الخميني". خاطرات آيت
الله منتظری ، ص ۳۵۲. ۷- متن
اطلاعيه ی وزارت
اطلاعات به
شرح زير بود: "وقوع قتلهای
نفرتانگيز
اخير در
تهران، نشان
از فتنهای دامنگير
و تهديدی برای
امنيت ملی داشتهاست.
وزارت
اطلاعات بنابه
وظيفه قانونی و
بهدنبال
دستورات صريح مقام معظم
رهبری و رياست
جمهوری، کشف و
ريشهکنی اين
پديده شوم را
در اولويت کاری
خود قرار داد
و با همکاری کميته
ويژه تحقيق رئيسجمهوری،
موفق گرديد
شبکه مزبور را شناسايی،
دستگير و تحت
تعقيب و پيگرد
قانونی قرار
دهد و با کمال
تاسف، معدودی از همکاران
مسئوليت
ناشناس، کجانديش
و خودسر اين
وزارت که بيشک
آلت دست عوامل
پنهان
قرار
گرفته و در
جهت مطامع بيگانگان
دست به اين
اعمال جنايتکارانه
زدهاند، در ميان آنها وجود
دارند.
اين
اعمال جنايتکارانه
نه تنها خيانت
به سربازان
گمنام امام
زمان (عج)
محسوب
ميشود،
بلکه لطمه
بزرگی به
اعتبار نظام
مقدس جمهوری اسلامی
ايران وارد
آوردهاست.
وزارت
اطلاعات ضمن
محکوم کردن هر
جنايت عليه
انسانها و
هرگونه تهديد
امنيت
شهروندان
و درک عميق از
ابعاد فراملی اين
فاجعه، عزم
قاطع خود را
در ريشهکنی عوامل و محرکان
خشونت سياسی و
تضمين امنيت
اعلام داشته و
به امت شريف ايران
اطمينان
ميدهد
همانگونه که
در فراز و نشيبهای
انقلاب اسلامی،
حافظ امنيت و
استقلال کشور
و حقوق
شهروندان
بودهاست، اينبار
نيز با تمام
توان و
امکانات خود
بقايای باندهای
منحرف و قانونستيز
را مورد هجوم
قرار داده و
ساير سرنخهای
داخلی و خارجی
اين پرونده
پيچيده را برای
دستيابی به ديگر
عوامل اين
فتنه دنبال
خواهد کرد". منبع:
روزنامه
همشهری، ۱۶/ ۱۰/ ۱۳۷۷ ، ص ۲ . ۸- رجوع
شود به گزارش
کميسيون اصل ۹۰
مجلس ششم
درباره ی قتل
زهرا کاظمی،
در لينک زير: http://www.mihan.net/68/mihan-68-16.htm ۹-
گزارش تکان
دهنده ی سردار
علايی، از
بلند پايه ترين
فرماندهان
سپاه،
ازشکنجه و
چگونگی به
شهادت رسيدن
محسن روح الامينی
، بهترين مدرک
برای اثبات
مدعای ماست.
به لينک زير
مراجعه شود: http://www.irwomen.info/spip.php?article7498 ۱۰- به لينک
زير مراجعه
شود: http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/18939/ http://talentedmoron.blogspot.com/2009/07/detention-camp-that-makes-guantanamo.html ۱۱-
Poe, S.C and Tate, C.N. 1994: Repression of Human
Rights to Personal Integrity in the 1980’s: a global analysis. American
Political Science Review, 88 (4), 170-91. ۱۲-
Zanger, S.C. 2000: A global analysis of
the effect of political regime changes on life
integrity violation, 1977-93. Journal of
Peace Research, 37
(2), 213-33. اهداف
و روشها
با اين
رژيم چه بايد
کرد؟ (۳)
اکبر گنجي
دو
يادداشت پيشين
هنوز دارای ابهاماتی
است که بايد
روشن گردد. يادداشت
حاضر بهدنبال
روشن کردن برخی
ابهامهاست. ۱. مسأله اصلی،
آرمان اصلي: مسألهی
تاريخی ما
مسألهی استبداد
است. تاريخ
بلند ما، تاريخ
نظامهای خودکامه
بوده است. هدف
و آرمان ما،
گذار مسالمتآميز
ايران به نظام
دموکراتيک
ملتزم به آزادی
و حقوق بشر و
کثرتگرايی است.
سنت و ادبيات
موج سوم گذار
به دموکراسی نشان
دهندهی آن
است که گذار
مسالمتآميز
محصول ميزهای مذاکره،
آشتی ملی،
مشارکت همگانی،
کميتههای حقيقتياب
ملی، «ببخش و
فراموش کن» يا
«ببخش و
فراموش نکن»
بوده است. اگر
مردم، فعالين
سياسی و
مدافعان حقوق
بشر شيلی هدف
خود را معطوف
به اجرای عدالت
و مجازات
ژنرال پينوشه
ميکردند،
گذار به
دموکراسی ناممکن
ميشد. اپوزيسيون
شيلی در ميز
مذاکره پذيرفت
که در برابر
برگزاری انتخابات
آزاد، ژنرال پينوشه
به مدت ده
سال، فرمانده
کل قوا و به
طور مادامالعمر
نماينده مجلس
سنا باشد. چگونه
ميشد به پينوشه
و کل دستگاه
سرکوبگرش گفت:
شما فرايند
گذار مسالمتآميز
به دموکراسی و
انتقال قدرت
را بپذيريد،
ما هم پس از پيروزی
همهی شما را
محاکمه و
مجازات (زندان
و اعدام) خواهيم
کرد؟ اين
داستان،
داستان آفريقای
جنوبی،
لهستان، چک و
اسلواکی بود. نلسون
ماندلا پس از
مذاکرات
طولانی و دستيابی
به پيروزی،
خطاب به همهی
مردم گفت:
«آنچه گذشته
است، گذشته
است. ببخش و فراموش
نکن.» واسلاو
هاول با تجربهی
سالها
زندان، خطاب
به مردم گفت:
«همهی ما در
جنايات رژيم
توتاليتر
مشارکت داشتيم.» هاول
به مردم گفت
از امروز بايد
به فرايند
خشونت پايان
داد. همين
داستان در
لهستان تکرار
شد. لخ والسا،
واسلاو هاول،
ماندلا، و... بهدنبال
دموکراسی بودند،
نه انتقام و
خشونت. تجربهی
گذار به
دموکراسی ربع
آخر قرن بيستم
در پيش چشم
ماست. چشم
بستن بر اين
تجربه، فرو
افتادن در دور
باطل خشونت
است. داستان
سيراب کردن
عطش انتقام را
يک بار ما
تجربه کردهايم،
در آن فضای به
شدت راديکال و
چپ زدهی پس
از انقلاب ۵۷،
تقاضای انسانی
مهندس مهدی بازرگان
در خصوص
محاکمهی عادلانهی
سران رژيم پيشين
نه تنها گوش
شنوايی نيافت،
بلکه ليبرالی،
امپرياليستی و
سازشکارانه
به شمار رفت. تيرباران
هر روزهی روزهای
پس از انقلاب،
به وسيلهی همهی
گروهها و شخصيتهای
سياسی و مذهبی
تشويق ميشد. اين
چنين بود که
فرايند خشونت
مهار گسيخته
آغاز شد و
افرادی که تا
چند روز پيش
در يک جبههی واحد
در برابر رژيم
ستم شاهی ايستاده
بودند، به روی
هم اسلحه کشيدند.
آنچه پس از آن
اتفاق افتاد،
بنای کجی بود
که بر پايهی آن
حوادث شکل
گرفت. آزادی
و دموکراسی و
حقوق بشر و عدالت،
محصول انتقام
و کشتار نيستند.
سخن گفتن در اين
خصوص که چه کسی
بايد گاندی،
ماندلا،
واسلاو هاول
و... باشد، تغيير
محل نزاع است.
برای گذار
مسالمتآميز
به دموکراسی،
چارهای جز
گاندی،
ماندلا، و
واسلاو هاول
بودن وجود
ندارد. آری مسألهی
ما، گذار
مسالمتآميز
است، نه برپا
کردن چوبههای
دار. دموکراسی
با «تبعيض» و «حق
ويژه»
ناسازگار
است. نظام
سلطانی تبعيضگر
بر دو نوع است: يکی
آنکه
زمامداری سياسی
را حق ويژهی فقها ميداند،
و ديگری آنکه
زمامداری سياسی
را حق يک خاندان ميداند.
چه کسی قادر
است برای مدعای
«حق ويژه» دليل و
برهان اقامه
کند؟ اگر
برابری انسانها
مبنای دموکراسی
است، که هست،
آيا اين مدعا
که يک صنف
(روحانيت) يا يک
خاندان با ديگران
تفاوت دارند،
با دموکراسيخواهی
سازگار است؟ به
گمان من
خاندان سلطنتی
انگليس هم هيچ
تفاوتی با
مردم آن کشور
ندارد. اگر هم
مدعا اين باشد
که خاندان
سلطنتی نماد يک
ملت است، به
کدام دليل پيشينی
(عقليa priori ) يا پسينی
(تجربيa posteriori) يک
خاندان ميتواند
نماد يک ملت
باشد؟ اين
«امتياز» از کجا ناشی
ميشود؟ ۲.
روشها
و اهداف: آرمان
گذار به نظام
دموکراتيک
ملتزم به آزادی
و حقوق بشر،
آرمانی اخلاقاً
قابل دفاع
است. عقلانيت
عملی به معنای
تناسب روشها
و ابزارها با
اهداف است. به
تعبير ديگر،
هدف وسيله را
توجيه و مجاز
نميسازد. و
باز هم به تعبير
ديگر، روشها
به اهداف شکل
ميدهند و آن
را متعين ميسازند.
به اين دو
مدعای زير
توجه فرمائيد: ۲ ـ ۱.
تحريم
اقتصادي: الف)
هدف ما سرنگونی
جمهوری اسلامی
است. ب) ما حريف
اين رژيم نميشويم.
ج) اگر جهان ايران
را تحريم
اقتصادی کند،
رژيم سقوط
خواهد کرد. د)
مردم بايد هزينهی
تحريم اقتصادی
را بپردازند
تا جمهوری اسلامی
سرنگون شود. ۲ ـ ۲.
حملهی نظامي: الف)
هدف ما سرنگونی
جمهوری اسلامی
است. ب)
مبارزات ما و
تحريم اقتصادی
ايران هم به
سرنگونی رژيم
منتهی نخواهد
شد. ج) پس حملهی
نظامی به ايران
موجه و مجاز
خواهد بود. تجربهی
سالها تحريم
اقتصادی عراق
و ليبی نشان
داد که آن دو
رژيم از طريق
تحريم اقتصادی
سرنگون نگرديدند.
آمريکا از طريق
حملهی نظامی به
عمر رژيم عراق
پايان داد.
قذافی هم آنقدر
زرنگ بود که
با آمريکا و
جهان غرب به
توافق رسيد.
تجربهی ليبی نشان
داد که حقوق
بشر و دموکراسی
برای دولتهای
غربی اولويت
ندارد. سرهنگ
قذافی يکی از
خشنترين ديکتاتوريهای
جهان است. اما
دولتهای غربی
و رسانههای غربی
در اين خصوص
سخن نميگويند.
دولتهای غربی،
اگر جمهوری اسلامی
قبول کند،
حاضرند با اين
رژيم به توافقی
مشابه ليبی دست
يابند. مسأله
اين است: برخی از
افراد محترم
که در جهان
غرب در شرايط
امن زندگی ميکنند،
تجويز ميفرمايند
که مردم ايران
بايد هزينهی
تحريم
اقتصادی را
بپردازند تا
رژيم سرنگون
شود. برای اينکه
«معنای هزينه»
روشن شود،
تجربهی عراق
در پيش چشم
ماست. ده سال
تحريم اقتصادی
عراق به مرگ
دهها هزار
کودک و مرد و
زن سالخوردهی
عراق منتهی شد. تحريم
اقتصادی،جامعه
عراق را از
درون نابود
کرد. «اعتماد»،
سرمايهی اجتماعی
و چسبی است که
اگر از بين
رود، همه چيز
فرو خواهد پاشيد.
اين هزينهای است
که مردم ايران
بايد
بپردازند تا
خارجنشينان
به هدف سرنگونی
جمهوری اسلامی،
بدون پرداخت هيچ
هزينهای،نائل
شوند. به
گمان من اين
رويکرد نه
تنها غير
اخلاقی است،
بلکه نتيجهبخش
هم نيست. از اين
مقدمه که
روزانه افرادی
در اثر آلودگی
هوا در ايران
جان ميبازند،
نميتوان اين
نتيجه را
استنتاج کرد
که پس تحريم
اقتصادی، با
همهی هزينهها
و تلفاتی که
به بار خواهد
آورد، موجه و
مجاز است. فرض
کنيم جهان ايران
را مورد تحريم
اقتصادی همه جانبه
قرار دهد، دهها
هزار ايرانی بميرند،
اما رژيم
سرنگون نگردد.
نه تنها
سرنگون
نگردد، بلکه سرکوبی
به مراتب خشنتری
را بر جامعه
مستولی سازد.
در اين صورت
تکليف چيست؟ آيا
آنان که فقط و
فقط به سرنگونی
جمهوری اسلامی،
به هر قيمتی،
ميانديشند،
در گام بعد
مجبور نخواهند
شد که از حملهی
نظامی به ايران
دفاع کنند؟ آيا
نتيجهی حملهی
نظامی به عراق
دموکراسی بود يا
رشد بنيادگرايی
در خاورميانه
و افزايش قدرت
منطقهای رژيم
ايران؟ محسن
مخملباف يکی از
هنرمندان بهنام
ايران است که
برای آزادی،
دموکراسی،
عدالت و حقوق
مردم ايران به
طور بيامان
در حال پيکار
است. او صدای مظلوميت
مردم ايران را
به گوش جهانيان
ميرساند. در
عطش عدالت و
آزادی ميسوزد.
همهی زندگياش
را صادقانه
فدای پيکار با
خودکامگان
کرده است. روح
حساس و لطيف
او پذيرای ظلم
و ستم رژيم
سلطانی حاکم
بر ايران نيست. اما
در زمان خروش
بر رژيم جنايتکار،
گاه سخنانی بر
زبان ميراند
که ممکن است،
برخلاف نيت
پاک او، مورد
سوء استفاده
قرار گيرد. من
اطمينان کامل
دارم که محسن
به هيچ وجه
حاضر نيست
کوچکترين
صدمهای به ايرانيان
و ايران وارد
آيد. سخنان او
در پارلمان
اروپا،
هنرمندانه
بود. اما در
اوج خروش و هيجان
عليه سرکوب و
جنايت گفته
است: «اينطور
نيست که مسألهی
حقوق بشر يک
پرونده است،
مسألهی بمب
اتم يک پرونده
است. يک ديکتاتور،
يک رژيم
مستبد، يک
اسلحهی اتمی گرفته
رو به دنيا، يک
شلاق شکنجه
گرفته رو به
ملت. اين، دو
پرونده نيست،
اين يک پرونده
است... شما هی اين
دو پرونده را
تفکيک ميکنيد،
در حالی که آنها
وقت ميکنند
اول ما را
سرکوب کنند و
بعد بمب اتم
را رو به دنيا
بگيرند... چه شد
که آن گفتهها
چرخيد به بمب
اتم؟ شما فکر
ميکنيد
حکومت ايران
چگونه ميخواهد
بقا پيدا کند؟
مردم ايران
دوستش ندارند
و او ميداند.
رابطهی خوبی هم
با دنيا
ندارد، و او ميداند.
در نتيجه ايران
به دنبال بمب
اتم است و شما
را دارد بازی ميدهد.
دارد زمان ميخرد.
از اين کميسيون
به آن کميسيون،
از اين سه ماه
به آن سه ماه،
و هی وقت ميخرد
و شما وقت ميفروشيد.
من به شما قول
ميدهم اگر
امروز
دموکراسی ايران
سرکوب شود،
ظرف دو سال
بمب اتم رو به
دنيا است و
دست شما رفته
بالا. همين
امروز هم دير
است، بيش از اين
تأخير نکنيد...
ما فکر ميکنيم
اروپا ميتواند
ايران را حتی تحريم
کند... ما از شما
ميخواهيم
حداقل...
استفاده از
تمام اهرمهايی
که شما داريد.
غير از آن تحريم
نفتی، تعداد زيادی
با تحريم نفتی
به عنوان آخرين
راه حل موافق
هستند. من به
نظرم نه تنها
اتحاديهی اروپا،
امروز تمام دنيا
بايد اين خطر
را درک کند...
اگر ايران اتمی
بشود و
استبدادش
ادامه پيدا
کند، شما فقط
با ايران روبهرو
نيستيد، تمام
خاورميانه را
از دست می دهيد.»۱ اين
سخنان ظرفيت
آن را دارند
که مورد سوء
تعبير قرار
گيرند. محسن
مخملباف
انسان شجاع و
وطندوستی است
که ما به شدت
به امثال او نيازمنديم.
آروزی قلبی من
اين است که
همهی ما به
گونهای سخن
بگوييم که هيچ
کس نتواند عليه
آرمانهای آزاديخواهانهی
ما از آن سوء
استفاده کند. در
خصوص تحريم
اقتصادی يک
نکتهی مهم
وجود دارد. ما
با تحريم شرکتهايی
که وسايل
سرکوب و شنود
و فيلترينگ به
رژيم ايران ميفروشند،
کاملاً موافق
هستيم. به
عنوان مثال،
شرکتهای زيمنس
و نوکيا به
دولت ايران
وسايل شنود
تلفنی و کنترل
اينترنت
فروختهاند.
شرکتهای چينی
به دولت ايران
وسايل ضد
شورش، گازهای فلفلی،
باتوم الکتريکی
و ديگر ابزار
سرکوب را ميفروشند. چرا
مدافعان تحريم
اقتصادی کوشش
نميکنند تا
جامعهی جهانی
اين شرکتها
را به اتهام
مشارکت در
سرکوب تحريم
کنند؟ تحريم
بايد معطوف به
سران رژيم
باشد، نه معيشت
مردم. هرگونه
تحريمی بايد
معطوف به تضعيف
دستگاه سرکوب
رژيم باشد. از
سوی ديگر، علم
جامعهشناسی نشان
داده است که
فقر شديد،
لزوماً به
جنبشهای اعتراضی
دموکراتيک
منتهی نميشود.
برای تأييد اين
مدعا کافی است
به جنبش
اعتراضی کنونی
و پايگاه
طبقاتی بازيگرانش
نگريسته شود. ۳.
همراهی
با جنبش سبز ايران: سبز
فقط يک رنگ نيست،
نماد يک جنبش
است. جنبشی که
همه را سبز
کرده است. اگر
مدعی همراهی با
جنبش سبز مردم
ايران هستيم، بايد
با اهداف،
مطالبات و
شعارهای آنها
همراه باشيم.
حداکثر آن است
که خارجنشينيان
چند گام جلوتر
روند. تا
حدی که من ميفهمم
و اطلاع دارم،
هيچ يک از
رهبران جنبش
سبز ايران و
فعالين سياسی و
مدافعان حقوق
بشر، خواهان
حملهی نظامی و
تحريم اقتصادی
ايران نيستند.
طرحی که ما
دنبال ميکنيم،
با آنچه جنبش
سبز طرح ميکند،
هماهنگ و
سازگار است.
تنها تفاوت آن
است که آنها
خواهان
محاکمهی جنايتکاران
در دادگاههای
ملی هستند،
اما به گمان
ما در شرايط
کنونی اين
خواست تحقق نيافتنی
است. برای نشان
دادن هماهنگی،ميتوان
به موارد زير استناد
کرد: ۳
ـ
۱.
آيتالله
منتظری افقه و
اعلم مراجع
تقليد در تاريخ
هفت مرداد ۸۸
خطاب به
زمامداران ايران
نوشتهاند:
۳
ـ
۲.
مهندس
مير حسين موسوی
در تاريخ پنجم
مرداد در ديدار
با گروهی از
فرهنگيان گفت:
۳
ـ
۳.
آيتالله
صانعی در تاريخ
چهارم مرداد ۸۸
نوشتهاند:
۳
ـ
۴.
علی
مطهری، فرزند
مرتضی مطهری و
نمايندهی اصولگرای
مجلس، طی نامهای
به رئيس قوه
قضائيه نوشته
است:
۳
ـ
۵.
احمد
توکلی، نمايندهی
اصولگرای مجلس
گفته است:
۳
ـ
۶.
سيد
محمد خاتمی در
ديدار با نمايندگان
اقليت مجلس
گفت:
۴.
جنايات عليه
بشريت
(crimes against humanity): طبق
مادهی هفت
اساسنامهی ديوان
کيفری بينالمللی،
جنايات عليه
بشريت اعمالی است
که در چارچوب يک
حملهی گسترده
يا سازمان يافته
بر ضد يک جمعيت
غير نظامی و
با علم به آن
حمله ارتکاب مييابد.
از مصاديق اين
اعمال ميتوان
به موارد زير
اشاره کرد:
قتل، ريشه کن
کردن، به
بردگی گرفتن،
اخراج يا کوچ
اجباری يک جمعيت،
شکنجه،
تجاوز جنسی،
بردهگيری جنسی،
فاحشگی اجباری،
حاملگی اجباری،
عقيم کردن
اجباری، ناپديد
کردن اجباری،
تبعيض نژادی،
حبس کردن يا ايجاد
محروميت شديد
آزادی جسمانی بر
خلاف قواعد
اساسی حقوق بينالملل،
تعقيب و آزار
مداوم گروه يا
مجموعهای مشخص
به دلايل سياسی،
نژادی، ملی،
قومی، فرهنگی. اساسنامهی
ديوان برخی از
اين مفاهيم را
تعريف کرده
است. به موجب
مادهی ۲۹
اساسنامهی ديوان،
جنايات مذکور
(نسل کشی، جنايت
عليه بشريت،
جنايات جنگی،
تجاوز) مشمول
مرور زمان
نخواهد شد. مطابق
بند يک مادهی
۱۱ اساسنامهی
ديوان، اين
دادگاه فقط
صلاحيت رسيدگی
به جرايمی را
داراست که پس
از آغاز به
کار آن اتفاق
افتاده باشد.
مطابق بند يک
مادهی ۲۴
اساسنامهی ديوان،
هيچکس را تحت
اين قانون نميتوان
از لحاظ کيفری
برای رفتارهای
مقدم بر شروع
به کار ديوان
مسئول دانست.
دادگاه بينالمللی
کيفری در اول
جولای ۲۰۰۲
آغاز به کار
کرد. مقر ديوان
در شهر لاههی
هلند است. بدين
ترتيب،جرايم
پيش از اول
جولای ۲۰۰۲ در اين
دادگاه قابل
طرح نيست. شکايت
نامهی تهيه
شده اين
محدوده را در
نظر گرفته است. ۵.
نتيجه: ما
پروندهی جنايت
عليه بشريت
زمامداران رژيم
سلطانی را
گشوده خواهيم
کرد. اما به هيچ
فرد، گروه و
دولتی اجازه
نخواهيم داد
تا از اين هدف
اخلاقی و
عادلانه برای حملهی
نظامی و تحريم
اقتصادی ايران
سوء استفاده
کند. ما با
هرگونه تحريمی
که موجب افزايش
درد و رنج
مردم ايران
شود، مخالف
هستيم. اين
پرونده دارای دو
بعد است: ۵ ـ ۱.
بعد حقوقي: مجازات
زمامداران ايران،
هدفی مشروع و
اخلاقی است که
بايد از راه
حقوقی دنبال
شود. گشودن
پروندهی حقوقی،
ارائهی اسناد
و شواهد، قانع
کردن سازمان
ملل، کاری طولانی
و بلند مدت
است. در مدتی که
شکايتنامه
در حال امضا
است، بايد
اسناد و شواهد
گردآوری شود و
به انضمام
نامه تقديم
سازمان ملل
شود. رسيدگی به
جنايات
زمامداران ايران
در دادگاه کيفری
بينالمللی از
جهت ديگری هم
قابل فاع است.
دادگاه بينالمللی
مانع انتقام
کور خواهد بود. ۵ ـ ۲.
بعد سياسي: اهداف
سياسی طرح
قابل دسترسی است.
نامهی نوشته
شده به کميساريای
عالی حقوق بشر
سازمان ملل
منتشر خواهد
شد تا همهی ايرانيان
آن را امضاء
کنند. بايد
کاری کرد که
زمامداران
سرکوبگر رژيم
نتوانند به
خارج از ايران
سفر کنند. بايد
کاری کرد که
اگر آنها پای
خود را به
خارج نهند، با
خطر بازداشت
مواجه گردند.
نبايد اجازه
داد که احمدينژاد
در شهريور
(سپتامبر) در
اجلاس مجمع
عمومی سازمان
ملل در نيويورک
شرکت کند. تحريم
کالاهای روسی و
چينی، برگزاری
تظاهرات در
سراسر جهان در
برابر سفارتخانههای
اين دو کشور،
اجتماع انبوه
در زمان اجلاس
مجمع عمومی در
برابر سازمان
ملل و ... برخی از
ارکان اين طرح
است. گام اول،
امضای بيانيهی
جنايت عليه
بشريت است. ندا
آقا سلطان،
سهراب اعرابی،
محسن روح الامينی
و دهها شهيد
ديگر به من تو
مينگرند. آنها
مظلومانه به
شهادت رسيدند
تا من و تو در
امان باشيم. آيا
امضا کردن يک
بيانيهی عدالتطلبانه
انتظار زيادی است؟
يک بار ديگر
به لحظات تير
خوردن و جان
باختن ندا
بنگريم. آن
چشمها اگر چه
معطوف به بالا
بود، اما به
من و تو هم مينگريست. پاورقيها: ۱. رجوع
شود به سخنراني محسن
مخملباف در
پارلمان
اروپا. |