|
جامعهء
ما و
هنرمندانش
آرامش
دوستدار
فيلم
ايرانی يکی از
مهمترين
سرگرميهای
ايرانيان است.
گاه مردم با
ديدن آن بار
زندگانی خود
را برای يکی
دو ساعت سبکتر
میکنند، گاه
در فيلمی
نشانهای از
متزلزلشدن
حکومـت و
روشدن دستش را
مي بينند. چنين
است که مردم
فيلم سانسور
شدهء «مارمولک»
را می بينند
و کيف میکنند،
چون در آن
فيلم دزدی میتواند
در لباس
آخوندی از
زندان بگريزد
و از اين
حرفهء
روحانـی بيش
از دزدی پول
درآورد، بیآنکه
در معرض خطر
دستگيرشدن
باشد. اين
فيلم اگرچه در
حد کمديهای
سطحی ما خندهدار
هم هست، اما
از سـوی ديگر
با همينگونه
لودگيها و
زرنگيهای قهرمان
فيلم، از سی
سال جنايت
روحانيان
اسلامی
وسيلهء
سرگرمی و
تفريح برای
همان مردمی
درست میکند
که قربانی آن
جنايتاند. خيالی
از اين خامتر
و سادهلوحانهتر
نمی شود که
نمايش چنين
فيلمی دال بر
ضعف حکومت است.
حقيقت اين است
که حکومت
اسلامی با اين
شامورتی بازی
متکی به قهر
که شامل هر
اقدام ممکن
بوده و هست،
چنان عنان
اقتدار را در
سراسر کشور بهچنگ
گرفته که بيمی
از اينگونه
تئاترهای
روحوضی ندارد
که موجب
خندهء
خودش و مردم
باهم می شوند.
بايد
اين را دريافت
که آنچه به
حکومت اسلامی
در شکلها و
موضعهـای
قدرتش زيان
نمی رساند، او
را نيرومندتر
می سازد. مردم
با فيلم «مارمولک»
دقدلي شان
را با خنده
خالی میکنند.
اين از تراکم
فشار درونی
مردمی که از
تنگناهای
زندگی
روزمـره بهستوه
مـیآيند مـیکاهد.
ايـن فيلم يا
مشابهاش را
درست میکنند
و در اختيار
مردم میگذارند
تا يکی دو
ساعت
نابسامانی
هاشان را فراموش
نمايند. و چهبسا
هـم در رؤياها
و آرزوهاشـان
روزنهای در
اين گونه فيلم
ببينند همچون
نشانهء
بازشدن افقی
از آينده. سانسور
بخشهايی از
اين فيلم يا
مشابهاش بر
شدت حدسيات
توهمانگيز
میافزايد. تأثير
اين مُسکن که
تمام شد،
مُسکن بعدی بهجايـش
می آيد. اشـاره
به فيلمسازی
از يکسو مـیخواهـد
سقوط سطح
فرهنگـی را
نزد ما نشان
دهد، و از
سـوی ديگر
آنکه چگونه
امر به خود
هنرمندان،
اعـم از
فيلمساز و
نويسنـده،
مشتبه مـیشود،
بويژه وقتـی
به اروپا مـیآيند
و علناً مـورد
استقبال
ايرانيان
قرار میگيرند،
و بعد در پاسخ
خبرنگاران
سادهبيـن
اروپايی،
اظهار
فضلهايی میکنند
که آنها را
خبرنگاران
خارجی بيشتر
حمل بر
نادانستگيهای
خود مینمايند
تا بر جهالت
کارگردانـی
که ميانگين
تيراژ کتابهای
منتشرشده در
کشور هفتاد
ميليونـی اش
از هزارتا
تجاوز نمیکند.
اين
چکيدهایست
از نوعـی
فعاليت هنـری
ما در داخل
ايران و تصـورات
نادرستی که در
ما برمـيانگيزند.
اما معنايـش
طبيعتاً اين
نيست کـه ما
ايرانيان
مقيـم خارج
دستآوردهای
فرهنگی
بهتـری داشتهايم.
به احتمال قوی
برعکـس آن
بـوده است. بـويژه
اگر شرايط
داخل و خارج
را با هم
مقايسه
نماييم، وضع
ما بهمراتب
از وضع
داخليها رقتانگيزتر
میشود. و اين
نشانهء
تناسايی
ذهنی عملاً
بهترين گواه
برای
ميانمايگی
عمومـی ما
ايرانيان است.
در اين سـهدهه
ما
انتلکتوئلهای
خارجنشين
نشان ندادهايم
که کار چنـدان
در خـوری از
ما برمی آيد. اما
اين ارزش منفی
ما را داخليها
نبايد حمل بر
ارزش خودشان
کنند. بلکه
برعکـس: هـر
نويسنـده،
هـر رماننويس،
هر
فيلمبردار،
هر نقاش و هر
پژوهشگری در
داخل بايد
بداند که او و
ما همکاران همميهنش
در خارج از يک
خميرهايم،
و نيـز اين را
که نسبت به
فشار و
محدوديت
شـرايط محيـط،
عرصـهء
عمـل او تنـگ
و راههايش به
همين نسبت
مسدود مـیشوند:
کسی که در يک
اسطبل و بدون
مربی، يا حتا
با مربی،
سواری آموخته
البته کاری
انجام داده
است، اما مجاز
نيست از اين
نظر خــود را
در رديـف چابـکسـواری
بداند که
سـواری را در
کـوه و دشـت
آموختـه و در
چـوگانزدن
ماهـر است. در
عيـنحال بـی نصيبماندن
از اينگونه
امکانات
نبايد مايـهء حسـرت
برای
ايرانيان
داخلی شود،
چون بی اساسی
آن را ما همميهنان
«چابکسـوار» و
«چوگانزن» آنان
در خارج ثابـت
کردهايم. آنچـه
در ايران بهدست
ما ساخته و
نوشته می شود
عموماً در سطح
می ماند. آنچه
در خارج از
ايران توسط ما
گفته و نوشته
مـی شود
عموماً سطحی
است.
با
اين برآوردی
که مـن از
گوشـهای از
فعاليت
فرهنگی و
دستاوردهای
خودمان در داخل
و خارج کشور
مـیکنم،
طبعاً مـیتوان
مـن را با اين
پرسش مواجه
کرد: چرا من
اصلاً تز
نينديشندگی
فرهنگـی را
همچنان دنبال
میکنم؟ و من
در اينجا نمی توانم
به اين پرسش
پاسخ دهم. چنين
پرسشی
ناموجـه نيست.
اما هستند
پرسشهای
موجهـی که
برای رسيدن به
پاسـخ خـود
زمـان می
خواهند. به
گمان من پرسش
يادشده يکی از
آنهاست. تز
کتاب درخششهای
تيره میگويد:
فرهنگ ما در
بنا، ساختار و
ويژگيهايش
ذهن ما را، بی آنکه
بدانيم، تنبل
و حتا فلج بار
آورده است. به اين
سبب نمـی
توانيم از
هنـری به
هنـری ديگر
برسيم، از نگرشی
به نگرشی ديگر
دست يابيم، از
انديشهای به
انديشهای
ديگر پی بريم. ترجيح
مـی دهيم در
گنج شايگانی
که گذشتگان
برای ما بهجا
گذاشتهاند
غلت بزنيم،
بخوابيم،
بيدار شويم و
همين بازی را
باز از سر
بگيريم، بينياز
از هـرگونـه
آفرينندگـی و
سازندگـی که
ما را بـیخواب
کنـد، بر پا
دارد، چشممان
را بازنمايد و
نگاهمان را از
سطح به عمق
فرو برد.
//
از
نويسنده و ناشر
اين متن کسب
اجازه شد. / نقل
بدون اجازهء
مؤلف ممنوع
است.
در
همين رابطه:
قهر
و هنرپيشگي
اجتماعي
مصاحبه
با نيلگون (۱)
مصاحبه
با نيلگون (۲)
مطالب
ديگر
|