![]() |
![]() |
|
فايل پی دی اف برای چاپ همجنس گرایی:
اقلیتی ناحق؟ و
فاقد حقوق؟! اقلیتها،
سبکها و
جماعات پر
مسأله نوشتهء
اکبر گنجی دین
در جامعه ی
مدرن چه نقشی
دارد؟ برخی از
خداناباوران،
هیچ نقش مثبتی
برای دین قائل
نیستند و بر
این باورند که
تنها راه نجات
بشریت، نابودی
دین است. ولی اکثر
جامعه شناسان
این ایده را
رد می کنند.
نابودی دین،
نه ممکن است و
نه مطلوب. اگر
مسأله اصلی ما
گذار به دموکراسی
باشد، تعیین
جایگاه دین در
جامعه ی
دموکراتیک
مدرن، امری
بسیار مهم خواهد
بود. اگر
بتوان سه
قلمرو دولت،
عرصه ی عمومی
و ساحت خصوصی
را از یکدیگر
تفکیک کرد،
پرسش این است:
حضور دین در
کدام قلمرو نظام سیاسی
را غیر
دموکراتیک
خواهد کرد؟ و
حضور دین در
کدام قلمرو یا
قلمروها، با
نظام
دموکراتیک
سازگار است؟
اگر سودای
ناممکن
نابودی دین فعلاً
از دایره ی
بحث کنار
نهاده شود، در
اینکه تفکیک
نهاد دین از
نهاد دولت شرط
لازم نظام دموکراتیک
است، ظاهراً
اختلافی وجود
ندارد. در
اینکه حضور
دین در حوزه ی
خصوصی با نظام
دموکراتیک
منافاتی
ندارد هم
ظاهرآ
اختلافی وجود
ندارد. حضور
دین در حوزه ی
عمومی، محل
نزاع است.
برخی بدون
استدلال و
ارائه ی شواهد
تجربی لازم،
حضور دین در
قلمرو عمومی
را در تعارض
با دموکراسی
معرفی می
کنند. از
اینها که
بگذریم، در
جمهوری
اسلامی ، دین
در هر سه
قلمرو حضور
فعال دارد. هر
کوششی در راستای
گذار به
دموکراسی و
گسترش و رعایت
حقوق بشر ، ما
را به
دین مربوط می
سازد. حقوق
اقلیتهای
دینی، جنسی و
قومی، یکی از
مسائل بسیار مهم
فلسفه سیاسی
معاصر و
ادبیات گذار
به دموکراسی
است. نوشتار
حاضر، توجه
خود را به
حقوق اقلیت
همجنس گرا
معطوف خواهد
کرد. ۱-طرح
مسأله: پدیده
ها را از وجوه
مختلف می توان
با یکدیگر مقایسه
کرد. آدمی
برای بقأ،
نیازمند مصرف
روازنه ی
میزان معینی
کالری است.
مقایسه ی
کالری های
مختلف(کربو
هیدرات ها،
چربی ها،
پروتئین ها)
با یکدیگر
آنها را به یک
نوع تبدیل نمی
کند و تفاوت
های آنها را
از بین نمی
برد. فرض کنیم
بدن یک فرد
روزانه به ۱۸۰۰کیلو
کالری
نیازمند است. آیا
تأمین این
میزان کالری
از یک نوع
متناسب با
سلامتی است و بدن را
دچار اختلال(بیماری)
نمی کند؟ آیا
این کالری
باید به طور
مساوی میان سه
نوع تقسیم
شود؟ یکصد گرم
مواد قندی
دارای ۴۰۰
کالری است،
یکصد گرم
پروتئین
دارای حدود ۴۰۰
کالری است،
ولی یکصد گرم
چربی دارای ۹۰۰
کالری است.
مقایسه میزان
کالری گوشت
گوساله(از
پروتئین ها)
با کره(از چربی
ها) و
شیرینی(از
قند ها) ، و
نیاز بدن به
این سه، تفاوت
های آنها را
منتفی نمی سازد.
به تعبیر ذات
گرایان،
اینها سه
ماهیت مختلف
اند، ولی از
این جهت مشابه
اند که هر سه
دارای کالری
هستند و می
توانند نیاز
آدمی را
برآورده کنند. پدیده
همجنس گرایی،
ظاهراً غیر
قابل فهم
،استثنایی،
متفاوت،
غریب،بیماری
و...است.حال این
پدیده ی خاص
را با
چند پدیده ی
دیگر مقایسه
نمائید:
تشیع،تسنن،
بهائیت،
یهودیت،
انواع نحله
های صوفیه
وغیره. این
پدیده ها
تفاوت های
بسیاری با
یکدیگر دارند.
به عنوان
مثال، تشیع
وتسنن و
یهودیت و بهائیت
خود را دین می
خوانند، در
حالی که
همجنس
گرایان و
ناهمجنس
گرایان،
همجنس گرایی
را دین نمی
خوانند. می
توان همجنس
گرای مسیحی،
یهودی،
مسلمان(شیعه و
سنی) و... داشت.
مگر اخیراً
کشیش های
مسیحی با
یکدیگر
ازدواج
نکردند؟ با
اینهمه، وجوه
اختلاف، نافی
وجوه اشتراک
نمی باشد. همجنس
گرایی از چند
منظر خاص با این
پدیده ها وجوه
تشابه دارد که
می توان از آن
منظرها به
مقایسه ی آنها
با یکدیگر پرداخت.
برخی از وجوه
تشابه
به قرار زیر است: ۱-۱-
اقلیت بودن:
این ایده ها
طرفدارانی
دارند. طرفداران
آنها در دنیا،
در مقایسه با
دیگران، اقلیت
محسوب می
شوند.گفته می
شود که کل
اقلیت یهودیان
در جهان از ۱۴
میلیون تن
تجاوز نمی
کند. شیعیان
در کل جهان و در
میان مسلمین
یک اقلیت به
شمار می روند.
اهل تسنن در
میان مسلمین
اکثریت را
تشکیل می دهند،
ولی در برخی
از کشورهای
اسلامی،مثل
ایران، در
اقلیت به سر می
برند. همجنس
گرایان، نسبت
به ناهمجنس
گرایان،
اقلیت به شمار
می روند.
پس یکی از وجوه
تشابه این
ایده ها،در
اقلیت بودن
پیروان آنهاست.
اقلیت های
یادشده، از
نظر در اقلیت
بودن، با
یکدیگر
تفاوتی ندارند.
۲-۱-
سبک زندگی
بودن: آدمی از
میان سبک های
متفاوت زندگی،
سبکی یا
سبکهایی را بر
می گزیند.
همجنس گرایی ،
همچون یهودیت
و بهائیت و
تسنن و تشیع
،یک سبک
متفاوت زندگی
محسوب می شود.
در نوشتار
حاضر
به
اقلیت همجنس
گرا به عنوان
یک سبک زندگی
متفاوت
نگریسته
خواهد شد. سبک
زندگی محسوب
کردن همجنس
گرایی،
مخالفتی درپی
نخواهد داشت.
اما سبک زندگی
محسوب کردن
ادیان و مذاهب
، شاید اعتراض
برانگیز باشد.
متکای این
دیدگاه
رویکرد
ویتگنشتاین
است که دین را
به شیوه ی زیست
(form of life) تحویل
می کرد.
دینداری در
این رویکرد
متوقف بر
پذیرش مدعیات
ستبر
متافیزیکی
ادیان درباره
ی جهان و
انسان نمی باشد.یک
شیوه ی زندگی
خاص ، بعضی
گزاره ها را برای
کسانی که به
آن نحو زندگی
می کنند واضح
و روشن می کند
و بعضی گزاره
ها را غیر
قابل قبول. ۳-۱-
باهماد بودن:
همجنس گرایی
از آن نظر که
یک
باهماد (community)
است، با دیگر
باهمادها
قابل مقایسه
می باشد. از
نظر باهمادگرایان،
فرد فقط با
زیستن در بستر
یک باهماد می
تواند
استعدادها،
شیوه های
زندگی و هویت
خود را بیابد.
فرد از طریق
باهماد شکوفا
می شود و
قضایل
اخلاقی را به
دست می آورد.
در عین حال،
افراد باید
بتوانند
داوطلبانه
باهماد هایی (communities) تأسیس
کنند و بر
مبنای قواعد و
سیاست هایی که
خود ترجیح می
دهند، آن را
بگردانند. هیچ
باهمادی حق
ندارد در امور
باهماد
دیگر مداخله
کند. قواعد پیوستن
و خروج از
باهماد باید
دموکراتیک
باشد. نمی
توان گفت
آزادی به
باهماد ما
بپیوندی، اما
اگر بخواهی از
باهماد ما
خارج شوی، با
مجازات مرگ
روبرو خواهی
بود(ارتداد).هیچ
باهمادی مجاز
نیست مردم را
به زور وادار
به پیوستن به
باهماد خود
کند.
یکی از
ملاکهای
داوری در خصوص
باهماد های
مختلف، تضمین
آزادی ترک
بدون مجازات
باهماد،
آزادی پیوستن
به باهماد
دیگری که به
طرز دیگری
اداره می شود
و آزادی تأسیس باهمادی
جدید به اتفاق
کسانی که به
فرد می پیوندند،
است. مقایسه
این
اقلیت ها
،یا
نحوه ی زیستها،
یا
باهمادها،با
یکدیگر، از چند
منظر قابل
توجه است: ۲- تعداد: اگر
آن ادعا که
معمولاً ۷درصد
افراد جامعه
را کسانی
تشکیل می دهند
که دارای
گرایشات
همجنس
خواهانه هستند،
صادق باشد،
اقلیت همجنس
گرا از نظر
تعداد نسبت به
بسیاری از
دیگر
اقلیتها در وضعیت
بهتری قرار
دارد. ولی
ظاهراً
توافقی وجود
دارد که کمتری
و بیشتری عددی
پیروان یک باور
یا سبک زندگی
، آن
باور را به
"باور حق" و
"باور ناحق"
تبدیل نمی نماید.
تعداد سنی ها
از شیعیان
بیشتر است،
تعداد شیعیان
از یهودیان
بیشتر است،
تعداد
یهودیان از
بهائیان بیشتر
است. هر
اقلیتی نسبت
به اقلیت
دیگری، اقلیت محسوب
خواهد
شد.بدینترتیب اقلیت و
اکثریت بودن،
نه ملاک
حق وباطل است و نه
مبنای صاحب
حقوق شدن یا
فاقد حقوق شدن
. بر این مبنا، اکثریت
خدا باوران حق
ندارند
اقلیت خدا
ناباوران را
از حقوق بشر
محروم
کنند،اکثریت
مسیحیان حق
ندارند
اقلیت
یهودیان را از
حقوق بشر
محروم سازند،
اکثریت
ناهمجنس گرایان
حق ندارند
اقلیت همجنس
گرایان را از
حقوق بشر
محروم نمایند.
اگر قدمت
تاریخی ملاک باشد،
حتی بنابر
روایت متون
مقدس
دینی(ادیان
ابراهیمی)، پیشینه
ی تاریخی
همجنس گرایی
به پیش از
یهودیت و
مسیحیت و
اسلام باز می
گردد. ۳- ماهیت:
همجنس گرایی ،
ماهیتاً چه
تفاوتی با دیگر
سبک های زندگی
دارد؟ اگر ذات
گرا (essentialist)
باشیم،
برای هر نوع
از انواع
موجودات ذات ثابت
در نظر خواهیم
گرفت[۱].به نظر
ارسطو هر نوعی
از انواع
موجودات دارای
یک سلسله
ویژگیهای
عینی مستقل از
ادراکات و باورهای
آدمیان است که
که آن نوع را
می سازند. مجموع
همه ی
ویژگیهایی که
یک نوع را همان
نوعی که هست می
نمایند، ذات
نامیده می
شود. به گمان
ارسطو هر شی
ای دارای ذات
ثابت و صفات
قابل تغییر
است. ارسطو
این نظریه را
به حوزه ی
جواهر مادی
محدود می
کرد،نه
برساخته های
انسانی چون
حکومت، دموکراسی،
عدالت، آزادی
و غیره. ذات
گرایی (essentialism) در
جواهر مادی هم
نظریه ی قابل
دفاعی نمی باشد
، چه رسد به مفاهیم
و برساخته های
بشری. حکومت
دارای ذات و
اعراض نیست،
دین هم ذات و
اعراضی
ندارد.
بدینترتیب همجنس
گرایی و دیگر
سبک های زندگی
، فاقد ذات و
ماهیت اند.
همجنس گرایی
ذاتی ندارد،
تا با کشف ذات
و ماهیت آن،
تکلیفش را به
خیال واهی
روشن سازیم. ویتگنشتاین
به آدمیان
نشان داد که در
بیشتر موارد
معنای یک واژه
همان کاربرد (usage)آن
است ، معنا را
از به کار
بسته شدن واژه
در زمینه های
مختلف
می توان
آموخت. ابهام
واژه ها ناشی
از وجود
معیارهای چند
گانه در
کاربرد آن
است[۲]. جان هیک
هم تأکید می
کند که
دین به یک ذات
واحد قابل
تعریف اشاره
ندارد، بلکه
ادیان "شباهت
خانوادگی" (family resemblance) ،به
تعبیر
ویتگنشتاین،
با یکدیگر
دارند، به همان
معنایی که او
در مثال بازی
بکار می برد. دین
مسیحیت شامل
پرستش خدای
متشخص
انسانوار است
درحالی که
بودیسم این
طور نیست.آنها
از این جهت به
یکدیگر شبیه
اند که هر دو
تفسیرهایی
جامع درباره
واقعیت عالی
ترین چیزها و
شیوه ی دست
یافتن به آن
پیشنهاد می
کنند. واژه ی
دین معنایی جز
آنچه کاربران زبان
در جامعه ی
زبانی به کار
می
برند،ندارد. البته
آدمیان که
خالق زبانند،
نقش فعالانه ای
در معنا بخشی
به مخلوق خود
دارند. اگر
این دیدگاه
صادق باشد،
باید دید
انسانها چگونه
واژه هایی چون
یهودیت،
بهائیت، تسنن
، تشیع
و همجنس
گرایی را بکار
می برند؟ به
تعبیر دیگر،
"به اصطلاح
یهودیت"،
یعنی آنچه دیگران
"یهودیت" اش
می نامند. به
اصطلاح
"تسنن"، یعنی
آنچه دیگران
"تسنن" اش می
نامند."به
اصطلاح تشیع"
، یعنی آنچه
دیگران
"تشیع" اش می
نامند. "به
اصطلاح
بهائیت"،
یعنی آنچه
دیگران "بهائیت"
اش می نامند.
"به اصطلاح
همجنس گرایی"،
یعنی آنچه
دیگران
"همجنس
گرایی" اش می
نامند. ۴- خود و
دیگری:
واژه ی همجنس
گرایی کاربرد
واحدی ندارد.
دیگر واژه ها
هم در چنبره ی
همین وضع
گرفتارند.
پیروان هر یک
از سبک
های زندگی ،
شیوه ی زیست
خود را
به گونه ی
خاصی به شمار
می آورند، اما
دیگران تلقی های
دیگری از آن
سبک زندگی
ممکن است
داشته باشند.
نمونه های
زیر، موید
مدعای ما می
باشند: ۱-۴- خود
شیعیان واژه ی
تشیع را به
معنایی
خاص به کار
می برند، ولی
دیگران این
واژه را به معنای
متفاوتی به
کار می برند.
به عنوان
مثال، سنی ها
تشیع
را فرقه ای
انحرافی،
قائل به تحریف
قرآن(حذف آیات
مربوط به ائمه
ی شیعیان از
قرآن)،سازنده
ی امامی که
وجود خارجی
ندارد(امام
مهدی)، قائل
به صفات
پیامبرگونه(عصمت
و علم غیب) برای
امامان خود،
ترجیح دهنده ی
سخنان(احادیث)
امامان خود بر
آیات قرآن و غیره
معرفی می
کنند.دعای
توسل از نظر
اهل تسنن چگونه
تلقی می شود؟
نکته ی جالب
توجه این است
که برخی از
روشنفکران
دینی، هم صدا
با سنی ها،
تشیع موجود را
در این مواضع
به نقد کشیده
و تشیعی می
سازند که به
تسنن نزدیکتر
است تا به
تشیع تاریخی .
اینان، ائمه
را به عالمان
با تقوا تبدیل
می کنند، منکر
وجود امام
دوازدهم
اند،زیارت
نامه ها و
بسیاری از
دعاهای خاص
شیعیان را
مانیفست
شیعیان غالی
جلوه می دهند،
تشیع را
قرائتی ویژه
از
دعوت پیامبر
اسلام معرفی
می کنند که به
پایان رسیده و
در قالب های
قشری و منجمد
گرفتار آمده است. ویتگنشتاین
در پژوهشهای
فلسفی (بخش ۲
، قسمت ۱۱)
درباره "این
گونه به نظر
می رسد" سخن
گفته است .
برآن مبنا می
توان پرسید:
مراسم
عزاداری
محرم،شامل
سینه زنی و
زنجیر زنی و قمه
زنی، به چشم
غیر شیعیان
چگونه به نظر
می رسد؟ کافی است
فقط به گزارش
میشل فوکو از
دیدن این
مراسم در
ایران توجه
کنیم تا
دریابیم که
نحوه زیست شیعیان
چگونه به
نظریک
فیلسوف
همجنس گرا می
رسد؟ فوکو
انقلاب ایران
را به چشم یک فرصت
و امکان می
دید که موجب
رشد همجنس
گرایی خواهد
شد. ۲-۴- خود
بهائیان واژه
ی بهائیت را
به معنای دین (دین
مدرن صلح طلب
و ...) به کار می
برند، ولی دیگران
این واژه را
به معنایی
متفاوت به کار
می برند. عموم
شیعیان،
بهائیت را نه
دین یا نوعی
دینداری، که
یک فرقه ی
سیاسی دست
ساخت استعمار
و صهیونیسم
معرفی می
کنند.به عنوان
مثال، ایت
الله منتظری
در خرداد ماه
سال جاری
اعلام کرده
اند که همچنان
بهائیت را
فرقه ای ضاله
و منحرف به
شمار می آورند
و نظر پرسش
کننده را هم
تأئید کرده
اند که بهائیت
دست ساخته
استعمار
انگلیس است ،
بنیادش بر
دروغ است و
اگر معامله و
معاشرت با
آنها موجب
تقویت آنان
شود ، لازم
است از آن اجتناب
گردد[۳].
ولی کاربرد
واژه ی بهائیت
در خارج از جهان
اسلام
بسیار
متفاوت از
کاربرد شیعیان
است. ۳-۴-خود
یهودیان واژه
ی یهودی را به
معنای قوم برگزیده
ی خدا،قومی
مظلوم و آواره
که فقط هیتلر
شش میلیون تن
از آنان را در
کوره های آدم
سوزی نابود
کرده است معرفی
می کنند، ولی
دیگرانی وجود
دارند که
یهودی را به
معنای
جهودهای پول
پرست سازمان یافته
ی حاکم
بر رسانه های
جهان و تعیین
کننده ی
سیاستهای
دولت آمریکا
به شمار می آورند
که اگر در
آمریکای قرن
بیست و یکم هم
کسی از آنان
انتقاد
نماید،به طرق
گوناگون از
عرصه ی عمومی
حذف خواهد شد
.در تاریخ
اروپا،
مسیحیان، یهودیان
را به عنوان
قاتلان خدا و
نان پزان با خون
کودکان مسیحی
به شمار می
آوردند. با
توجه به
سرگذشت
یهودیان در
اروپا بود که
هانا آرنت می
پرسید یهودی
بودن در آلمان
به معناست؟
آرنت به عنوان
یک مطرود آگاه
(conscious pariah)، میان
نفرت از
یهودیان و
یهود ستیزی
تمایز قائل می
شد.به گفته
وی، نفرت از
یهودیان،
منشأ دینی
دارد،ولی
یهود ستیزی
محصول تفکیک
یهودی و غیر
یهودی بر اساس
نژادی است.
آرنت
یهودستیزی را
محصول
"تفسیری خاص
از اصل و نسب
یهودی افراد و
نقش یهودیان
در چارچوب
زندگی
اجتماعی"
معرفی می کند.
بخوبی دیده می
شود که به
شمار آوردن
توسط دیگران
چه پیامدهایی
در عمل برای
یک اقلیت به
دنبال دارد. ۴-۴- خود
همجنس گرایان
واژه ی همجنس
گرایی را به معنایی
خاص به کار می
برند. همجنس
گرایی یک نحوه
ی زیست است . هر
کس دوست
دارد(حق دارد)
شریک زندگی
خود را خود
انتخاب کند.
اگر چنین حقی
به رسمیت
شناخته شده
باشد، افرادی
خود را مجاز
می دانند که
شریک زندگی
خود را از
میان همجنسان
خود انتخاب
کنند.
به گمان
آنها،
ناهمجنس
گرایی اجباری
با این حق
تعارض دارد. ارزشهای
مردسالارانه
ی سنتی برای
داغ ننگ زدن و
سرکوب همجنس
گرایی به کار
گرفته شده
است. به عنوان
مثال، همجنس
گرایی زنان
بخشی از جنبش
فمینیستی است
که پس از
متزلزل شدن
پدرسالاری و زیر
سوال رفتن
هنجارهای
جنسی برای
بخشی از
آن جنبش که
می خواستند
هویت خود را
در تمام ابعاد
بروز دهند
،پدید
آمد.مقصر
دانستن مردان
به عنوان عامل
سلطه ی
برزنان،
پیوند عاطفی و
جنسی با این
دشمنان
تاریخی سلطه
گر را روز به
روز برای زنان
مشکل و مشکل
تر کرد.در
چنین بستری
همجنس گرایی
زنانه رشد
کرد. خود-
ابراز گری و
طغیان علیه
اقتدار و
نیندیشیدنیها
هم در گسترش
همجنس گرایی
موثر بوده
است. به گمان
اینان، یک شکل
خاص از روابط
جنسی را نظام سلطه
ی
مردسالارانه
بر همه تحمیل
کرده است. همجنس
گرایی در عین
حال مبارزه با
نظام سلطه ی مردسالارانه
ای است که
تاریخی سراسر
ستم از خود به
یادگار نهاده
است. ادیان
ابراهیمی که
در جهان کهن و
در زمانه
مردسالارانه
ظهور کرده
اند، تصویری
تماماً
مردسالارانه
را باز می
تابانند. اگر
مردسالاری
نظامی نادرست
باشد، که هست،
ناهمجنس
گرایی اجباری
که یکی از ضروریات
این نظام
ستمگرانه است
نیز باید با
فروپاشی این
نظام ، از هم
فرو بپاشد. ولی
دیگران
واژه همجنس
گرایی را به
معنایی متفاوت
به کار برند.
به عنوان
مثال، فقیهان مسلمان
و متأثر از
آنها عموم
مسلمین ،
همجنس گرایی
را به عمل
شنیع "لواط"
تحویل می کنند
و در نتیجه
آنان را مستحق
مرگ می دانند.
عموم مفسران
مسلمان همجنس
گرایی را عملی
شنیع، فحشأ،
خلاف فطرت و
طبیعت به شمار
می آورند. اگر
از جهان اسلام
بیرون
بیائیم، در
جوامع غربی
واژه ی همجنس
گرایی به گونه
ی دیگری به
کار می رود. در
مغرب زمین هم
محافظه کاران
این واژه را
به گونه ای به
کار می برند
که طرد این
اقلیت را
ایجاب می کند. به
عنوان نمونه،
در ۲۷ نوامبر ۱۹۷۸
یکی از ناظران
محافظه کار
شهر سان
فرانسیسکو ،دن
وایت، که
سابقاً پلیس
بود و علیه
تساهل با
"منحرفان
جنسی" فعالیت
کرده بود، به
سوی فرماندار
جرج ماسکونی و
ناظر شهر
هاروی میلیک،
رهبر همجنس
گرایان، شلیک
کرد و آنها را
در دفاتر کار
خود در
فرمانداری به
قتل رساند. در
همان سال
پیشنهاد
محافظه کاران
درباره ی منع
همجنس گرایان
از تدریس در
مدارس دولتی
به همه پرسی
گذاشته شد.
رأی دهندگان
کالیفرنیا با
اکثریت ۵۸ در
صدی این
پیشنهاد را رد
کردند. در دهه
ی ۹۰ میلادی ۱۰
در صد نیروی
پلیس شهر سان
فرانسیسکو را
همجنس گرایان زن
و مرد تشکیل
می دادند.
البته وضع
ایالت کالیفرنیا
و شمال شرق
آمریکا(ورمانت،
ماساچوست،نیویورک)
با بقیه ایالت
ها در این
زمینه تفاوت
چشمگیری دارد.
ایالت ورمانت
اولین ایالتی
بود که حقوق
مدنی و
اجتماعی
مترتب بر
ازدواج را
برای زوج های
همجنس گرا به
رسمیت شناخت(دادگاه
یکی از شهرهای
ایالت ورمانت
طی حکمی جرج
بوش را
جنایتکار
جنگی اعلام
کرد و اعلام
نمود در صورت
حضور وی در
این شهر، او
را بازداشت خواهد
کرد).ماساچوست
اولین ایالتی
بود که ازدواج
همجنس گرایان
را به رسمیت
شناخت.
با تمام
مبارزه ای که
همجنس گرایان
برای قانونی
کردن ازدواج
خود کرده اند،
اکثریت کنگره
آمریکا در
جولای ۱۹۹۶ ،
ناهمجنس
گرایی را پیش
شرط ازدواج
قانونی اعلام
کرد. جرج بوش
هم از سنا
خواسته بود که
با افزودن
اصلاحیه ای به
قانون اساسی
آمریکا، ازدواج
همجنس گرایان
در کلیه ایالت
ها را ممنوع کند.
با اینکه
اکثریت سنا در
آن زمان در
دست محافظه
کاران بود،
ولی به علت
اینکه افزودن
اصلاحیه به
آرای دوسوم
سناتورها
نیاز دارد،
این مصوبه به
تصویب نرسید.
اخیراً با
حکم
دادگاه عالی
ایالت
کالیفرنیا،
ممنوعیت
ازدواج همجنس
گرایان در این
ایالت لغو
گردید.
نئومحافظه کاران
آمریکایی در
مواقع
انتخابات، به
حزب دموکرات
از این جهت به شدت
می تازند. در
مقابل لیبرال
ها همیشه از
همجنس
گرایان،
همچون هر
اقلیت دیگری، دفاع
کرده
اند.ازدواج
همجنس گرایان
در اکثر کشورهای
اروپایی
قانونی است.
در کشور
کانادا هم
ازدواج همجنس
گرایان
قانونی است. ۵-روشنفکری
دینی و مسأله
ی همجنس گرایی:
برخی از چهره
های شاخص
روشنفکری
دینی در برخی گفت و
گوها
همجنس
گرایان را حیوان
و عمل آنان را
شنیع ، پست و
حیوانی
خوانده اند.
گفته اند که
در یک جامعه ی
دینی اخلاق
اسلامی اجازه
نمی دهد تا
این عمل غیر
اخلاقی به همه
پرسی گذارده شود. البته
جامعه ی علمی هرگز اجازه نمی
دهد تا سخنان
بلا دلیل و
اهانت آمیز در عرصه
عمومی، شفاهی
یا مکتوب،
بیان گردد. بدینترتیب
روشنفکران
دینی مخالف
همجنس گرایی،
سکوت در برابر
این مسأله را
کم هزینه ترین
استراتژی در
مقابل این
اقلیت می
دانند.
محسن کدیور
از جمله
روشنفکران
دینی مخالف
همجنس گرایی
است. اما
کدیور
شجاعانه نظر
خود را بیان
کرده و با
عرضه تلقی
خویش از همجنس
گرایی، این
امکان را برای
دیگران فراهم
آورده است تا
با وی وارد گفت و
گوی انتقادی
شوند و تلقی او
از همجنس
گرایی را نقد
کنند. وی
در رأی مکتوب
خود، همجنس
گرایی را "غیر
عقلانی"،
"غیر انسانی"
و "انحراف از
مسیر صحیح
بشری" معرفی
کرده و می
گوید همجنس
گرایی جزو
حقوق بشر نمی
باشد.به گفته
ی وی، همجنس
گرایان اول
باید برادری
خود را اثبات
نمایند(یعنی
نشان دهند که
همجنس گرایی
یکی از حقوق
بشر است)، بعد
تقاضای ارث و
میراث کنند و
در باره ی
تبعیض جنسی
سخن بگویند.
به گفته ی وی،
اسلام اشد
مجازات را برای
همجنس گرایان
در نظر گرفته
و روشنفکران
دینی در این
زمینه مشابه اسلام
سنتی فکر می
کنند.به گفته
او مسلمانها
کوشش می کنند
تا جوامع
بشری
از این
انحراف تأسف
بار ریشه کن
کنند. کدیور
می نویسد: "اولاً
ارتباط جنسی
با جنس
موافق(همجنس
بازی) در
اعلامیه
جهانی حقوق
بشر و دو
میثاق پیرو آن
به رسمیت
شناخته نشده
است. تلاش
همجنس گرایان
در شناخته شدن
آنها به عنوان
یک
اقلیت(اقلیت جنسی)
در اسناد اصلی
اجماعی بین
المللی تاکنون
به نتیجه نرسیده
است.تا آنجا
که من می دانم
تنها جایی که به
این امر اشاره
شده در یک سند
فرعی
پناهندگی
افرادی است که
به خاطر در
پیش گرفتن این
رویه در کشور
خود در خطر
مرگ قرار
گرفته اند. در
برخی کشورهای
اروپایی
کوششهایی
برای به رسمیت
شناخته شدن
همجنس گرایان
و پذیرش خانواده
متشکل از دو
جنس موافق
آغاز شده، اما
نهایت موفقیت
آنها این بوده
که روابط جنسی
از حقوق شخصی
است و در
صورتی که با
تراضی طرفین
باشد احدی حق
مخالفت یا
نادیده گرفتن
آن را ندارد.
همجنس گرایی
در تمام جهان
منتقدان
بسیار جدی
دارد چه در
میان پیروان
ادیان
الهی(مسلمانان،
مسیحیان
ویهودیان) و
چه در میان
افراد عرفی
غیر دینی. به
هر حال همجنس
بازی تاکنون فاقد
پشتوانه
اجماعی بین
المللی به
عنوان یکی از
مصادیق حقوق
بشر است. ثانیاً:
اصولاً همجنس
بازی یا همجنس
گرایی امری
غیر عقلانی و
غیر انسانی
است و
انحراف از
مسیر صحیح
بشری محسوب می
شود.بی شک
موافقان این
رویه سخن ما را
باور ندارند،
آن چنانکه ما
نیز در مدعیات
و ادله ی
همجنس گرایان
سخن موجهی
نیافته ایم.
در نهایت به
لحاظ عقلانی
از قبیل امور
جدلی الطرفین
می شود.برای
ورود در
مصادیق حقوق
بشر مبنایی
عقلانی و موجه
لازم است.
همجنس گرایی
تاکنون به
لحاظ عقلانی
از حقوق بشر
شناخته نشده
است. به قول
مشهور اول
برادریت را
اثبات کن بعد
ادعای میراث
کن، در شمرده
شدن همجنس گرایی
در زمره ی
حقوق بشر
تردید جدی
وجود دارد، با
چنین تردیدی
بحث از تبعیض
درباره
اقلیتهای
جنسی چه محلی
از اعراب
دارد؟ ثالثاً:
ارتباط جنسی
با همجنس در
همه ی ادیان
ابراهیمی از
جمله اسلام به
شدت تقبیح و
تحریم شده است.قرآن
کریم با
شدیدترین لحن
ممکن این رویه
را تحت عنوان
رویه قوم لوط
مذمت کرده
است. علمای اسلام-
اعم از اهل
سنت و شیعه- در
ممنوعیت شرعی و
اشد مجازات
همجنس بازان
همداستانند.
رضایت طرفین
در فعلی که
نهی موکد شرعی
دارد کارساز
نیست.حرمت
شرعی لواط و
مساحقه و مجازات
شدید مرتکبین
آنها از احکام
ثابت و دائمی
شرعی است.
روشنفکری
دینی در این
مسأله که فاقد
پشتوانه ی
عقلانی است با
اسلام سنتی در
حرمت شرعی و
اصل
مجازات(فارغ
از نوع آن) برخوردی
مشابه دارد.
البته تجسس در
حریم خصوصی افراد
ممنوع است. با
صراحت می گویم
مسلمانی
مطلقا همجنس
گرایی را بر
نمی تابد و از
تمامی طرق
موجه برای
ریشه کن کردن
این انحراف تأسف
بار از جوامع
انسانی کوشش
می کند"[۴].
در
اینجا ، پرسش
ها و داوری و
نقد خود را
پیرامون تلقی
محسن کدیور از
همجنس گرایی و
بی حقوقی آنان
مطرح می کنم.
امیدوارم
پاسخ کدیور
نشان دهد که
نقدهای من
ناوارد، و
برداشت های من
نادرست بوده
است. ملاحظات
من به شرح زیر
است: الف-
کدیور می گوید
مجازات شدید
همجنس گرایان از
احکام ثابت و دائمی
شرعی است.
ملاک و معیار
تمایز احکام
موقت از دائمی
چیست تا بر اساس آن ملاک
گفته شود
مسأله ای جزو
احکام دائمی
اسلام است؟ تا
آنجا که من به
یاد می آورم ،
کدیور هر حکمی
از اسلام که با
عقلانیت و
عدالت مدرن تعارض
داشته باشد را
موقتی و متعلق
به صدر اسلام
به حساب می
آورد. بدینترتیب
اگر عقلانیت و
عدالت مدرن
همجنس گرایی
را بپذیرند،
برمبنای ملاک
کدیور، حکم
فقهی اسلام
درباره ی
همجنس گرایی
ثابت و دائمی
نخواهد بود. ب-
کدیور می گوید
مسلمانی
مطلقا با
همجنس گرایی
نمی سازد.
ملاک و معیار
مسلمانی چیست
تا برمبنای آن
ملاک بفهیمم
چه چیز با
مسلمانی
سازگار است و
چه چیز
ناسازگار؟ ج- آیا نظر قرآن در این زمینه ی خاص ناظر به "شاهد بازی" و "به زور به دیگران تجاوز کردن" بوده است(داستان قوم لوط که طی آن قوم او می خواستند به زور به دو فرشته نوجوان تجاوز کنند. مطابق روایات مندرج در تفاسیر، قوم لوط در راههای ورودی و خروجی شهر بیگانگان را گیر می انداخته و به زور به آنها تجاوز می کرده اند ) یا شامل دو انسان بالغ ای که آگاهانه ، مختارانه و از سر رضایت دست به این عمل می زنند هم می شود؟ در مغرب زمین، هر گونه همبستری با اکراه، حتی با همسر خود، جرم است، چه رسد به استفاده جنسی از کودکان که مطابق فتوای آقای خمینی مجاز می باشد. آقای خمینی ، استفاده شهوانی از شیرخوارگان را هم مجاز می داند:" همبستری با زن قبل از اینکه ۹ سالش تمام شود چه ازدواج دائم باشد و چه متعه جایز نیست. و اما سایر کامجویی ها ، مانند لمس شهوت آمیز او و در آغوش فشردنش و ران به ران او مالیدن ، اشکالی ندارد. و این قبیل کارها با دختر شیر خواره هم می توا |