محافظه کاري در ايران

محمود صدري

نوامبر ۲۰۰۶

 

مفهوم محافظه کاري را مي توان به خصلتي فردي و در خور تحليل خرد روانشناختي و يا مشربي سياسي و شايسته نگاه کلان جامعه شناسانه تعبير کرد.  هر دو مهمند اما اين يادداشت رويکرد دوم را دنبال مي کند.  

Font Download
Install font

جامعه شناس شهير ماکس وبر دو الگوي گويا و دو مثل اعلا براي توضيح مفاهيم سياسي " محافظه کاري"  و نقطه مقابل آن "انقلابي مسلکي" بدست مي دهد که عبارتند از: "خصلت کاهنانه" و "خصلت پيامبرانه".  پيامبر شخصيتي انقلابي است که در برابر سنت هاي فرهنگي و باور ها نياکان بر مي خيزد و با تهوري خيره کننده آنها را انکار، و بجاي آنها اصول بديع ديگري را اعلام مي کند.  عيساي مسيح را ملاحظه بفرمائيد که مکررا در انجيل مي گويد: "در تورات چنان نگاشته شده اما من به شما چنيين مي گويم". و يا پيامبر اسلام را بنگريد که صريحا سنن آبا و اجدادي اعراب را منسوخ و مذموم مي شمارد.   هر نو آوري که در برابر سنت و مدافعان آن بايستد را مي توان در قالب اين الگوي انقلابي گنجاند.  "کاهن" اما، بنا به تعريف، مدافع سنت هاست و از اينرو همواره در برابر پيامبر مي ايستد.  پيامبري نيست که با کاهنان زمان خود يعني با پاسداران سنت در جدال نبوده باشد.  جالب اينکه ماندگاري پيام هر پيامبري، هرچند خود بناچار با کاهنان همزمانش در کشمکش بوده ، در گرو موفقيت کاهناني ديگر است که پيام او را به عنوان سنت مطاع و مقبول عام تبليغ و تحکيم مي کنند. به عبارت ديگر هيچ مسلک انقلابي بدون کمک کاهنان محافظه کار وفادار به آن پايدار نمي ماند.  و اين کاهنان به نوبه خود همواره در معرض خيزش هاي جديد انقلابي هستند.  بنابراين دو مفهوم بظاهر متباين انقلابي مسلکي و محافظه کاري بلحاظ تاريخي لازم و ملزوم يکديگرند. هر انقلابي به محض آنکه تب آن فرو کش کرد کاهناني محافظه کار مي طلبد که آنرا نظام مند و قابل تنفيذ کنند؛ و هر گروهي از کاهنان همواره خويش را در برابر چالش پيامبران نو بسيج و تجهيز مي کند.

 

بنا بر اين تعريف، محافظه کاري چيزي جز ترفندي براي حفظ وضع مو جود نيست و نمي توان روي آن في نفسه ارزش داوري کرد.  آنچه داوري مي پذيرد و مي طلبد مطلوبيت وضع موجود است.  و آنهم از سه صورت خارج نيست.  اول آنکه  خانه از پاي بست ويران بوده و محافظه کاري نسبت به وضع موجود تنها مسئله را غامض تر کرده، شاهد مثال آنهم انقلاب هاي فاشيستي ايتاليا، بلشويکي روسيه، يا طالباني افغانستان که تلاش در حفظ و اعمال آرمانهايشان تنها به عمق و وسعت فاجعه آنها افزوده؛  صورت دوم قضيه آنست که بنيادهاي اساسي و تاريخي وضع موجود ايرادي نداشته اند ولي کاهنان و متوليان آن براي حفظ موقعيت خود آنرا به لطايف الحيل تحريف کرده يا از به روز کرده آن خودداري کرده آنرا به وضعي نا مطلوب و نا سازگار با مقيضيات زمان تبديل کرده اند؛ در اين صورت هم محافظه کاري و تلاش براي حفاظت آن آب در هاون کوبيدن است.  (البته اين بدان معنا نيست که در اين موارد انقلابي ديگر غير قابل اجتناب باشد.  اگر نخبگان چنين نظامي ملتفت باشند مي توانند با اصلاحات لازم نظام را از فروپاشي نهائي نجات داده جامعه را در مسير تازه اي قرار دهند و اينهم البته امر ساده اي نيست چرا که بسياري از آنان چنان از وضع موجود بهره مندند که هيچگونه تحولي را بر نمي تابند.)   صورت سوم آنست که وضع موجود ثمره سنتي رسا و کارآ باشد که با وسواس محافظه کارانه نگهداري و شکوفا شده است.  نمونه آن جوامعي هستند که در آنها اصولي مانند حقوق بشر، عدم تجسس در زندگي خصوصي افراد، بازخواست قانوني مردم از حکومت، و مردمسالاري تثبيت و نهادينه شده اند.  اينجاست که مي توان گفت محافظه کاري و پاسداري از سنت ها پسنديده است.  لب کلام آنکه محافظه کاري برغم معناي ظاهري آن، جوهره ثابتي ندارد؛  محافظت وضع موجود است و لا غير.  داوري باز مي گردد به اينکه آيا آنچه از آن محافظت مي شود  لياقت اين حفاظت را دارد يا آنکه سزاوار آنست که با انقلابي ديگر و به بازوي تواناي پيامبراني ديگر از پهنه روزگار زدوده شود.

 

آرشيو محمود صدری