|
سخن
سردبير
نشريه
چراغ
ساقي
قهرمان
"زبان"
مجموعه ي
قرارداد هاست.
قانون دارد.
طبق
قانون جمله مي
سازد. مطابق
قانون کلمه را
به جمله راه
مي دهد. اگر
غير از اين
عمل کند متن
ديوانه و
شيزوفرنيک مي
شود/خوانده مي
شود. گوش شخصي
را مي رماند،
و از گوش
عمومي رانده
مي شود. زبان مجموعه
ي
قراردادهايي
است که در يک
چرخه
(که
گاهي نمي
چرخد)، فرهنگ
را مي سازند
تا زبان را
بسازد. فرهنگ،
نماد چهار
ديوار درهم
رفته است که
(بعضي) از
اعضاي جامعه ي
تحت تکلف خود،
(فرهنگ) را:
پناه مي دهد،
حبس مي کند،
(حذف مي کند).
کلمات، مثل
آحاد اجتماع،
اگر از چهارچوب
فرهنگ به در
روند، رسوايي
به بار مي
آورند و رسوا
مي شوند. براي
اداي کلمات
غيرقانوني،
که ابزار کش
آمدن فرهنگ
اند، بايد
جنگيد. گاهي
بايد سر داد.
گاهي بايد به
چيزهايي تن
داد که تن را
زخم مي کند.
زبان مجموعه ي
قراردادهايي
است که هيچ
لزومي نمي
بينند به اطلاع
همه ي ما
برسند. اين
قراردادها،
نانوشته،
قانون ثبت شده
اند. اگر به
اين قانون رأي
ندهيم، اين
قانون نيست که
از اعتبار مي
افتد، در قدم
اول، ما از
اعتبار
افتاده ايم.
ما، در نقش
افراد بي
اعتبار
جامعه، از
فرهنگ کلمات و
اسامي
فرهنگي، يا،
کلمات و اسامي
معتبر فرهنگ،
به بيرون
رانده مي
شويم. در
حاشيه قرار مي
گيريم. حذف مي
شويم، يا مي برندمان
زير ذره بين.
زبان رسمي، ما
را از خود مي
راند، به ما
مي خندد،
همانگونه که
به همه ي دزدها
و ديوانه ها و
بيمارها و بي
اعتبارها مي خندد.
ما، پا را که
از چارچوب
امن(ناامن)
فرهنگي بيرون
مي گذاريم،
قدري از
امنيتش را
دزديده ايم.
بخشي از نظم
جامعه را
تاراج کرده
ايم. افراد
متعهد به
فرهنگ، اعضاي
جامعه ي رسمي،
حتي اگر کدهاي
زبان رسمي را
تأييد نکنند،
از آن تبعيت
مي کنند. ما،
به نام افراد
غير رسمي
جامعه، به اين
کدها/قراردادها
اعتراض مي کنيم.
اين اعتراض
هميشه با مشت
گره کرده
بيرون نمي
آيد. گاهي
مشتي مي شود
که از جيب
بيرون نمي آيد
و دست در دست
ديگران نمي
گذارد. ما،
يعني جامعه ي
اقليت هاي
جنسي، چون
کدهاي مرسوم
را تأييد نمي
کنيم، به
ناچار، و به
اختيار،
کدهاي خودمان
را مي سازيم.
زبان اقليت، و
يا اکثريت
پنهان را مي
سازيم. پنهاني
بودن اين زبان
طبيعت اين
زبان است،
آشکار نمي
تواند بشود،
اگر بشود، اگر
کلمات زبان
جامعه ي در
اقليت، در
ملاء عام به
گفتگو در
آيند، غوغا مي
شود. مي
ريزند، مي
گيرند، مي
زنند، مي بندند،
آويزانش مي
کنند تا خفه
شود و ساکت
بماند.
پنهان
ماندن، يکبار
آزادي خلوت را
به زبان جامعه
ي پنهان هديه
مي دهد، تا
اين زبان
ببالد و توليد
زبان بکند،
يکبار هم
آزادي اش را
سلب مي کند،
در تاريکي و
در تنهايي و
اسير نگاهش مي
دارد. اين
زبان جسور
است، اما شرمگين
است. بي پرده
است، اما
عذرخواه است.
بي کله است
اما نابلد
است. پرشور
است، اما در
هر مرحله اي
از سواد، بي
سواد است. راه
و چاه نمي
داند. راه و
چاه دانستن
هميشه در حريم
زبان رسمي است
که اتفاق مي
افتد. بيرون
از آن حريم،
سمک عيار، که
از تمام سوراخ
ها سر بيرون مي
کرد، در
خيابان و در
وسط ظهر، که
زمان/مکان رسمي
است، راه/چاه
گم مي کرد. گم
کردن راه/چاه
آنقدرها که به
نظر مي آيد بد
نيست، فقط
سرگيجه آور
است. دوباره
باعث شرم حضور
مي شود، چيزي
که جامعه ي
اقليت هاي
جنسي، مايل است،
(براي به دست
آوردن حقوق
شهروندي) از
آن عبور کند.
بايد.
بايد
کساني پيدا
شوند از ميان
ما و اين زبان
را، زبان
جامعه ي اقليت
هاي جنسي
ايراني را، فرهنگ
کلمات و کلمات
اهدايي اين
جامعه به زبان
را، آشفتگي و
اغتشاشي که در
دستور زبان
مرسوم فارسي
ايجاد کرده
است را، و
ناهمزماني
ادبي اش با
جريان ادبيات
رسمي( حتي
ادبيات
غيررسمي
جامعه ي رسمي
و نيز ادبيات
آلترناتيو در
مقايسه با
ادبياتي که
توسط اقليت
هاي جنسي خلق
مي شود، رسمي
به شمار مي آيد)
در سه
دهه ي اخير،
شناسايي
کنند، ارزيابي
کنند، کدهاي
قراردادي اش
را کشف کنند،
و فرهنگش را،
از روي کدهاي
زباني اش،
ترسيم کنند،
تا بدانيم اين
جامعه، در
نهايت سلامت چقدر
بيمار است و
زخم هايش در
کجاي سلامتش
جا گرفته اند.
تا بدانيم که
در دو سه دهه ي
آينده به کدام
سمت و سو قرار
است برويم؛ در
حال حاضر، حال
ما در اين
قافله بسيار
مشوش است. به
زباني
خودساخته سخن
مي گوييم،
تنهاييم، در جمع،
در جمع هاي
بيرون از جمع
خودمان اگر
سخن بگوييم،
به زبان خود،
تنها مي
مانيم، يا
مرکز جمع مي
شويم، و
دوباره تنها
مي مانيم.
بايد
کساني پيدا
شوند، دوباره
از ميان ما، و
زبان رسمي
جامعه ي رسمي
ايراني را زير
ذره بين
ببرند،
ارزيابي
کنند، کدهايش
کشف کنند، فرهنگ
بي حوصله و بي
مدارايش را
افشا کنند،
مهرباني ها و
رواداري هايش
را اعلام
کنند، تا زبان
جامعه ي رسمي
از بن بست
بيرون بيايد.
اين زبان/فرهنگ
رسمي ايراني،
مثل گربه در
سه کنجي ديوار
گير کرده است،
خطر آن است که
هر آن، از
ناچاري،
برگردد به روي
اقليت هاي غير
رسمي پنجه
بکشد. (اين
جمله در واقع
يک جور
يوفوريسم است
چون
زبان/فرهنگ/جامعه
رسمي خيلي وقت
است مثل گربه
در سه کنجي
ديوار گير
کرده است، و
خيلي وقت است
که دارد به
صورت ما پنجه
مي کشد و حالا
وقت آن است که)
اين
زبان، زبان
رسمي، که حدود
آزادي ها و
مسير زندگي ما
را در چارچوب
ظرفيت خود
تعيين مي کند،
بايد ارزيابي
و افشا شود.
زبان فارسي،
البته که
قابليت راست
گفتن دارد،
اما در يک
معامله ي نه
چندان پنهاني
با فرهنگ،
قرار به دروغ
گفتن گذاشته
است. ظاهر و
باطن را
پيدا/پنهان مي
کند. امکان
بازيگري
ايجاد مي کند،
امنيت بازي را
سلب مي کند.
حضور افراد و
اعتقادات
داخل جامعه ي
خود را انکار
مي کند و حضور
اين
افراد/اعتقادات
را در متن
جامعه منع مي
کند. در اينجا
زبان مکتوب و
زبان محاوره ي
فرهنگ رسمي
متفاوت عمل مي
کنند. کون و
کوني که که
اجازه ي ورود
به زبان مکتوب
رمان و
روزنامه
ندارند، در
زبان محاوره مورد
مصرف عام و
روزانه دارند.
اما، اگر زبان
مکتوب اين
کلمات را از
متن حذف مي
کند، زبان
محاوره، اين
افراد را از
کوچه و محله
حذف مي کند.
براي جلوگيري
از اين خشونت بايد
ميان ظاهر و
باطن فرهنگ
رسمي، بين
زبان اکثريت
(اقليت) رسمي،
و زبان اقليت (اکثريت)
غير رسمي
توازني ايجاد
کرد. در حال حاضر
رشته هاي
ارتباطي قطع
اند. قطع
ارتباط، هميشه،
براي بدنه ي
جامعه معناي
خطر، معناي
بيماري
مرگبار دارد.
چون شاهد
خطريم نياز به
رفع خطر
داريم.
افراد
از زبان به
زبان به کلمه
به گفتار به
ناچار تن مي
دهند، تن اما
در چهارراه
هاي فرهنگي
زبان سردرگم
مي شود. حافظه
به دروغ گفتن
مي افتد، ذهن
مشوش مي شود.
ديالوگ، که
قرار بود ايجاد
شود، نمي شود،
قطع مي شود. ما
روزه ي ارتباط
مي گيريم. به
جاي حرف زدن
دهن وا مي
کنيم مي
خنديم. لوله
مي شويم مي خنديم.
گريه مي کنيم.
مي خنديم.
فراموش کرده
ايم که "زبان"
ابزار ارتباط
است. که زبان
ابزار ارتباطي
خوبي است.
بهترين وسيله
است. اولين
وسيله ي
ارتباطي است.
با نوک پستان
که تماس مي
گيرد ناگهان
شير جاري مي
شود. با انحناي
گلو که تماس
مي گيرد، دست
هاي افتاده
بلند مي شوند
دور شانه مي
پيچند. با لب
هاي کس که مماس
مي شود، راه
را تا خود
زهدان وا مي
کنند. با سر
کير که تماس
مي گيرد، از
جا مي جهد. با
کف دست که
تماس مي گيرد،
انگشت ها براي
نوازش وا مي
شوند. زبان،
ارتباط مي
گيرد، و آنچه
را که مي
خواهد مي
گيرد. تماس
زبان با تن،
ذهن را به
حرکت وا مي
دارد، دل را،
اگر حواس فرهنگي
اش شروع به
دروغ بافتن
نکند، به
دلهره مي
اندازد.
ارتباط زباني
مستقيم است،
بي اشتباه، بي
شک. نوک زبان
که مي مالد،
هر چه از جا
بجهد يعني
خواسته است که
از جا بجهد،
بي شک. يعني
زبان چيزي در
گوش پوست
گفته، آنچه
گفته شنيده
شده، پاسخ
رسيده. ارتباط
بي واسطه، بي
حساب و کتاب،
و کلک و
دورانديشي،
بي احتياط.
زبان وسيله ي
ارتباط است.
بهترين وسيله
ارتباط است.
با پوست که
تماس مي گيرد
اگر پوست ناجور
باشد، زبان
تلخ يا ترش مي
شود، به داخل
حفره ي دهان
برمي گردد،
حالش بد مي شود،
مزه ي پوست
ناجور را تف
مي کند. بيرون
مي خزد لب ها
را از مزه ي
پوست ناجور
پاک مي کند و
باز در دهان
پنهان مي شود.
پوست ناجور،
نيز مورمور مي
شود، به هم
کشيده مي شود.
پوست ناجور،
غلت مي زند مي
رود بر نمي
گردد. برنمي
گردد بگويد
حالا دوباره
بيا زبان بزن،
کمي بالاتر،
ببينم
اينجوري چه
جوري است.
پوست که بدش
بيايد از تماس
با زبان،
حنجره اش مي
غرد، از لذت
به ناله نمي
افتد. يعني
ارتباط
مستقيم. بدون
دخالت
احتياط، بدون
دخالت شک.
زبان بايد به
طيبعت زبان
نزديک شود تا
فرهنگ، قابليت
اتساع کسب
کند. زبان
اقليت غير
رسمي، که به
دليل نياز
طبيعي و به
دليل اختيار،
ساخته شده،
چيزي از زبان
سرخ وام گرفته
است، در زبان
رسمي اما،
زبان سرخ در
حد ابزاري
براي اداي کلمه
پايين آمده
است، ابزاري
بي احترام، بي
استقلال. عضوي
که سر سبز را
بر باد مي دهد،
اگر مطابق
قانون عمل
نکند. عضوي که
اگر از دهان
بيرون بزند
نشانه ي بي
ادبي است، يا
عدم بلوغ.
همان برخوردي
که با گفتار و
يا با ابراز هويت
اعضاي جامعه ي
اقليت هاي
جنسي مي شود.
ادبيات
توليدي اقليت
هاي جنسي
ايراني
مسئوليت دارد،
در زمان ِ
اکنون ِ
ناهنجار، با تکيه
بر صداقت
غريزي زبان، و
ايجاد توازن
در قراردادهاي
زباني زباني،
کارآ تر و
باهوش تر، و فرهنگ
ساز باشد.
شايد بشود گفت
که آشکارسازي
فردي، در
شرايط فعلي،
مي تواند جاي
خود را به آشکارسازي
فرهنگي/زباني
بدهد. بايد
اين زبان را،
زبان ادبيات
جامعه ي اقليت
هاي جنسي را،
پالود، ساخت و
پرداخت، و
آشکار کرد،
اسم نويسنده
هر چه مي
خواهد باشد
مهم نيست.
اسمي است که
مي تواند اسم
هر کسي باشد
که به رشد اين
زبان کمک کرده
است. بايد
زبان را
بالاند، و امکان
رشد فرهنگي
ايجاد کرد تا
امکان ابراز
هويت فردي
ايجاد شده
باشد. بايد
ادبيات خوب،
خوب، توليد
کرد. توليد
ادبيات خوب،
گاهي، از جمله
ي ضروريات است
و زبان ساز.
استفاده
از کليه مطالب
با ذکر عنوان "نشريه
چراغ، سازمان
همجنسگرايان
ايراني"
آزاد است.
|