Signed 9 times

فرستنده :    آرشيو



?????:
 1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  13  14  15  16  17  18  19






فرستنده :    مرتاض


این نوشته افتخاری راد و بزرگیان در مورد حادثه دانشگاه زنجان واقعا مضحکه. اولا ما خودمون از نزدیک شاهدیم که کلیت این قضیه هنوز اثبات نشده. ثانیا اگر این لیبدوی دیر بیدار شده ناشی از فرهنگ ایدوئولوگ ماست پس اونوقت لیبیدوی امثال کلینتون ها و روسای جمهور کشورهای صنعتی کدوم گوری بودند که یکدفعه بیدار شدند. دیگه باور کنید حالت استفراغ گرفتم با این تحلیلتون. بسه دیگه!!



فرستنده :   



مدیر محترم سایت نیلگون، آقای کلانتری:
هر چند به احتمال غیر ضروری است، ولی هنوز بی ضرر میدانم سپاسگزاری خود را از زحمات شما یادآوری کنم.
برای من بسیاری مسائل پیچیده با وسیله ی دقت و روشنگری شما پاسخ یافت و همچنین ژرفای وسیع ترِ دلایل بغرنج بودن خود را نمایاند. بد و کج فهمی ها و تا نهایت انگیزه ها ربطی به صحت و مستدل بودن مطالب شما نداشته و از آفت های فرهنگیِ ما و بگمان من طبیعی ست.
از توجه شما به حساسیتِ قدردانی خود متشکرم.
با احترام
م.م



فرستنده :   


شاید از مصیبت های موجود بی اهمیت ترین باشد. اما حضور کمابیش فلج کننده اش اجتناب ناپذیر است.
اگر به همه چیز شک کنم، در مقابل دقت هدف گیری شما زانو میزنم! گر چه برایم قابل درک نیست:
1- چرا؟ کدام عنصر فرهنگی یا فرافکنی؟ یا شاید امتحان؟
2- چرا من؟ اشکال من درچیست؟ میتوانم پریدن دختر دانشجو از طبقه 4 دانشگاه لاهیجان را بعنوان همزمانی قبول کنم.
اغلب شاهد همزمانی بوده ام. از هیجان هم متنفر نیستم.
اما اصل مطلب من باید دلیل مشخص داشته باشد! کیفرمرگ پذیری من؟
3- آیا اصلا همدیگر را میشناسیم؟ من در هر رابطه ای اعتماد را دوسویه، غیر ایدئولوژیک و ظریفانه خودنما میفهمم!
بی انرژی

لطفا پس از خواندن پاک کنید!



فرستنده :   


شاید از مصیبت های موجود بی اهمیت ترین باشد. اما حضور کمابیش فلج کننده اش اجتناب ناپذیر است.
اگر به همه چیز شک کنم، در مقابل دقت هدف گیری شما زانو میزنم! گر چه برایم قابل درک نیست:
1- چرا؟ کدام عنصر فرهنگی یا فرافکنی؟ یا شاید امتحان؟
2- چرا من؟ اشکال من درچیست؟ میتوانم پریدن دختر دانشجو از طبقه 4 دانشگاه لاهیجان را بعنوان همزمانی قبول کنم.
اغلب شاهد همزمانی بوده ام. از هیجان هم متنفر نیستم.
اما اصل مطلب من باید دلیل مشخص داشته باشد! کیفرمرگ پذیری من؟
3- آیا اصلا همدیگر را میشناسیم؟ من در هر رابطه ای اعتماد را دوسویه، غیر ایدئولوژیک و ظریفانه خودنما میفهمم!
بی انرژی

لطفا پس از خواندن پاک کنید!



فرستنده :    saldor


سلام
من تازه اومدم اینجا!



فرستنده :    منوچهرجمالی


اینکه حقیقت، فقط در« مفاهیم » پدیدارمیشود
اسطوره ای بیش نیست


فرستنده :    منوچهرجمالی


آنکه « مفهوم » را از« تصویر« جدا میکند، یک پای حقیقت پویا را می برد . فرهنگ ایران، مفهوم « اسطوره » را نمیشناسد و بکارنمی برد. درشاهنامه بحث از داستان است که درهزوارش به معنای « دین » است ( به یونکرمراجعه شود) ودر فرهنگ کهن، گفتگو از« بُندهش » است که به معنای « شیوه درک جهان از راه پیدایش آنها، نه از راه خلقت
اسطوره ، یک اصطلاح قزآنیست که باخود بار منفی قرآنی را همیشه حمل میکند.
اعراب به محمد میگفتند که این سخنان تو همه اش اساطیراست، ولی محمد قصه های خودرا که چیزی جزهمان مقوله اساطیرنبود، اساطیرنمیدانست.
البته همین اصطلاح قرآنی، معرب واژه «ئوستره= اوستره » است که دراصل به معنای نی وترانه نی بوده است. واین ترانه ها ، ترانه های زنخدایان بوده است که اسلام برضد آن برخاست. اگر نگاهی به انتشارات فلسفی اخیر درآلمان انداخته شود ، دیده میشود که آثارنوینی درباره « تصویر و فلسفه تصویر» منتشرشده است . یکی ازاین فلاسفه درکتابش جمله ای ازادورنو آورده بود که بیش ار 17 تصویر داشت. اسطوره هم ، چیزی جزاندیشیدن درتصاویرنیست. همان کاریسمای آقای وبر، و همان امام زمانی که نمیتوان قدرت آنرا از اذهان درایران زدود، چیزی جزترکیب اندیشه تصویری نیست که فوق العاده موءثراست. فلسفه یونان نیز چیزی جزتلاش برای استخراج اندیشه ها ومسائل فلسفی ومفاهیم ازاسطوره های یونان نبود. دراین زمینه به آثارپروفسور شاده والت بیندازید که ازبزرگترین اساتید یونان شناس درآلمان بوده است. درواقع ، هرحقیقت زنده ای بردوپای تصویرومفهوم میرود و اسطوره را نمیتوان ازدرک حقیقت درمفاهیم جداساخت


فرستنده :    منوچهرجمالی


چرا آقای اکبرگنجی رابه زندان بردند و داستانهای زجر.وعذابش را روربه روز درهمه جا با بوق وکرنا گفتند ؟ برای آنکه ازاو، نیمه اسطوره ای بسازند تا حرفهایش درخارج موءثروگیرا باشد و اسلام راستین را خوب عرضه کند. این اسطوره گنجیست که ازحرفهای او حقیقت میسازد



Your Name:


Your Message: