|
فرستنده : م. م.
چرا
اعتصاب غذا
نميکنم؟
بالاخره،
ديروز بعد از
چندين
سخنراني،
گنجي تا حدودي
کنه برنامه اش
(بگفته خودش
"آرمانش") را
بيان کرد.
"تزهاي
پيشنهادي"
اکبر گنجي که
بر "پايه
دگرگوني
خواهي، که علي
الفرض وجود
دارد، البته
يک جنبش است،
و نه بيشتر،.......و
ترکيب آزادي
است از افراد
و گرايشهاي
مختلف" دو روز
قبل اعلام شد.
اين "
گرايشهاي"
مختلف تا
حدودي
برايمان مشخص
است، اما گنجي
خودش کجاي اين
گرايشهاست و
چرا اعتصاب
غذا؟ اگر به
گنجي گوش کنيم
خودش اين
مسئله را
برايمان حل
کرده. "نه
انقلابي گري،
بلکه اصلاح
طلبي است".
کيست
که نداند
تغيير فرهنگ
ديني جامعه
تنها زماني با
زور انجام
ميشود که
بوسيله سلطه
خواهي ديني
ديگر ويا شاخه
اي از يک دين
بر عليه شاخه
ديگرش در يک
جامعه بوقوع
ميپيوندد.
وقتي گنجي
"آرمانش را
تغيير فرهنگي
اعلام ميکند،
اصرارش براي
تکرار واژه
اصلاح طلبي
يعني چه؟ گنجي
ميگويد
"تفسيرو
قرائت تجددگرايانه
از سلام". "حتي
المقدور
تفکرديني را
عقلاني سازد".
و از اين دو
واضح تر
"بر روح پويش
پذير پيام
اسلام تأکيد
دارد".
هيچيک
از اين گفته
ها نه از زبان
کسي که بخواهد
روشنگري اي در
يک جامعه
اسلامي
بناگذارد، يا
در آن شرکت
کند جاري
نميشود. نه
تنها اسلام،
بلکه هيچ ديني
با تجدد يا
عقل ارتباط
ندارد و اصولأ
عقيده در پويش
ناپذيري اش
است که عقيده
است. عقيده را
ميتوان عريان
کرد. ميتوان
بدرون آن روشنائي
برد. اما
عقيده را
نميشود پويا
کرد.
گنجي
در مصاحبه اش
در ايتاليا
شعار "ببخش و
فراموش نکن"
ميداد. در
آلمان تغيير
عمده اي را
شاهد بوديم.
گنجي گفت که
ببخش و فراموش
نکن، پس از
پروسهء تشکيل
و انجام کار
کميسيون حقيقت
ياب بايد
انجام شود.
ميدانيم که
اين ايده نه
از طرف گنجي،
بلکه از طرف
منير برادران
مستدل شد. حال
چگونه اين دو
نظر که هم در
ماهيت و هم در
پروسه تکوين
متفاوتند،
وحتي اگر
قربانيان
رضايت ندهند
متنافر
ميشوند باين سرعت
همکاسه شدند،
جلوه گر
"صداقت"
و"پايداري"
گنجي درگفته
هاست. لابد
ميشود اين را
نشانه "عدم
تعصب" جا زد.
ما هم که
ميپذيريم.
شاهرگ
آنچه تا بحال
گنجي
گفته(مانيفست
ها و کليه
سخنرانيها) و
انجام داده ،
در حيطه سياست
بوده است. تا
قبل از اعلام
تزهاي
پيشنهادي از
گنجي سخني از
روشنگري
شنيده نشد، چه
رسد به اينکه
در تز
پيشنهادي دين
را در فرهنگ
ما شاخص ترين
عنصر و
بازدارنده
ترين عامل
ببيند و نفي
کامل راه حل
سياسي کند.
اين چرخش عظيم
و با اين سرعت
را گنجي توضيح
نداده. شايد
در گفتارهاي
آينده او
دريابيم.
سئوال اين
بود: گنجي بعنوان
اعلام کننده
اعتصاب غذاي
بين المللي و
تنها کسي که
عملأ پيکار را
هدايت ميکند
واعتصاب با
نام او مهر
ميخورد به
کدام گرايش
وصل است.
خوشبختانه
گنجي
آنقدر"صداقت"
و "اخلاق"
دارد که خودش
آدرس شرکاء را
داده است. سروش
، بازوي
فرمانبردارِپايه
گذارِ جمهوري
جهل. جادوگري
که قول را با
تمام توانش(که
کم هم نبود) از
شيشه در آورد
(بسيجي کردن
دانشگاه) و با
ورد و جادويش
ديگر
نميتواند در
شيشه کند و
مجبور است با
خفت دولا، سه
لا راه برود
از يکطرف و
مصطفي ملکيان
از طرف ديگر
کساني اند که
گنجي نقش
پياده
نظامشان را
بعهده گرفته.
گنجي تمام "تز
پيشنهادي" اش
"کارهاي
"ملکيان است.
اين "کارها"
چه هستند؟
دستبردهاي
ماهرانه به
متفکرين
غربي، بخصوص لودويگ
ويتگنشتاين.
در باره سرقتِ
علني، که البته
دانشمند
پرچمدار
"ااخلاق"
و"معنويت"
ميگويد: "براي
من گزاره هفتم
رساله فلسفي-
منطقي
ويتگنشتاين خيلي
اهميت دارد.
از کنار آنچه
نميتوان در
باره اش سخن
گفت خاموش
گذشت". من
تعليم يافته
فلسفه نيستم،
اما هنوز وقتي
اين بخش گفته
ويتگنشتاين
را ميخوانم،
از آن بيان
تفاوت علم و
فلسفه،
آسودگي علم
بدليل قانون
خاموش ماندن در
زمان
ندانستن، ولي
اجبار فلسفه
در شکِ دائمي
و اذعان خود
وي در راز
آلود بودن
نظريه مابعدالطبيعه
اش و اجباري
که در خود
ميببيند که آنرا
در پرده
نگهدارد
ميفهمم. و
ميفهمم که اگر
اين فهم ام
درست نباشد،
دست کم ميدانم
که ممکن است
نفهميده، ويا
بد فهميده
باشم. در هر
حال فهم گفته
اين متفکر
برايم حياتي
نيست. درست
فهميدن او
براي آناني
حياتي است که
در فرهنگ غربي
تربيت شده، از
آن ساخته شده
و بر آن اثر
گذارند.
اما
ملکيان بخاطر
"تعليم اش" و
بخصوص مسئوليت
اش در تعليم
دادن به جوانان،
مجبوراست هم
بداند که بايد
در قابليت فهم
خود شک کند، و
هم مهمتر از
آن اين افکار
را بايد به
فرهنگ مربوطه
متصل کند. اما
اين آقاي ملکيان
چه کرده؟ باور
کردني نيست.
او ميگويد:"از
اين روي(بدليل
گفته
ويتگنشتاين)
همانطور که در
بخش قبل گفتم،
بايد از کنار
بخش عظيمي از
دين خاموشوار
گذشت".
"......قلمروي است
که در آن
قلمرو ما
نميتوانيم نه
چيزي را
قاطعانه اثبات
کنيم و نه
چيزي را
قاطعانه نفي
کنيم". کدام
متفکر
ميتواند به
بخش عظيمي از
دين اصلأ برخورد
نکند؟ اصلأ
مگر تفکر
قلمرو و مرز
ميشناسد؟ با
نقش اصلي
ملکيان در تز
گنجي که
تقريبأ کپي
گفته هاي
ملکيان است،
آقاي گنجي
گويا ما را
حتا در
فردگرائي اش
هم گيرآورده.
ملکيان
ادامه ميدهد
"خوب است
بدانيم که در
مورد چه اموري
نميتوانيم
سخن بگوئيم و
وارد قلمرو
چيزهايي که
نميتوانيم در
مورد آن سخن
بگوييم نشويم.
اين همان مرز
شناسي معرفت
شناسي است که
بسيار دقيق
است. يعني ما
بايد مرز گفتنيها
را از
نگفتنيها جدا
کنيم که اين
عمل از اتلاف
نيروي يک
جامعه کم
ميکند". يعني
اين سانسوري
را که ملکيان
به دانشجو
تعليم ميدهد،
دلسوزي براي
جامعه است و
نه اينکه کسي
خيال کند مقولاتي
در دين هست که
اصلأ توجيه
پذير نيستند.
"اين مفهوم که
به قول الهي
دانان مسيحي
چيزهايي را
راز تلقي
بکنيم" اينجا
از الهي دانان
مسيحي هم
بعنوان لولو
خورخوره
استفاده
کرده.. " اينکه
بدانيم خدا يک
راز است و در
باب آن سخني
براي گفتن
وجود ندارد"
"و طبعأ بدانيم
که براي زندگي
پس از اين
زندگي هم سخني
براي گفتن
نداريم؛ آنهم
به اين معنا
که سخن
استدلالي
نداريم".
يعني
چون مقوله اي
را نتوانيم
استدلال کنيم
بايد از
الهيون مسيحي
و وقتي وقيح
تر هم هستيم از
متفکرين غربي
استفاده کنيم
تا چهره غير
قابل دفاع مان
را بپوشانيم.
و واضحتر:"سعي
کنيم از خيلي
از موارد ديني
دفاع عقلاني
نکنيم" اين
کسي است که
آقاي گنجي
بعنوان
روشنگر ديني
بما جا ميزند.
اينها برگرفته
از نشريه
نامه، شماره 51
، تير 1358 است. چرا
اعتصاب غذا؟
آقاي ملکيان
در سخنراني در
حسينيه ارشاد
21 بهمن 1384 :
او(آقاي
ملکيان) خشونت
عشق را درهر
نوع رنج و
محنت خودخواسته
اي خواند که
انسان بخاطر
عشق بديگران
تحمل ميکند و
هدف اوليه
بنيانگذاران
اديان را خدمت
به انسان
خواند و حضرت
علي را يکي از
انسانهايي
دانست که به
خاطر
همنوعانش
خشونتهاي
بسياري بر خود
روا داشته
است". "در
حاليکه
خشونتِ نفرت
بر ديگران
اعمال ميشود و
ريشه در
خودخواهي
دارد". اگر حتي
نخواهيم کلمه
مازوخيزم را
از روانشناسي
غرض بگيريم،
با توجه به
پيروي آقاي
گنجي از آقاي
ملکيان، بايد
دست کم پيرو
علي بود تا
بتوان بدنبال
گنجي اعتصاب غذا
کرد. "ملکيان
شهادت را اوج
خشونت عشق
خواند". اينهم
همگامي با
شهادت طلبان.
فرستنده : mehman
ba salam
va arze khaste
nabashid khedmate shoma agha ya
khanoom modire site. man site shomaro tavassote serch peyda kardam az
esmesh khosham omad vared shodam
mataleboham khondam hala dost daram be shoma dar takmil
in site komak konam ( age komak bekhayen ) be omid movaffaghiyyat.
armitaeshghi@yahoo.com
montazere javabeton
hastam.
فرستنده : م م.
من
به سهم خود از
توضيحات آقاي
دوستدار و
بموقع بودنش
خوشحالم. براي
من که وي چون
تنها کسي که
تکاندهنده
ترين اخطار
زندگانيم را
از او دريافت کردم
و از اين بابت
سپاسگزاري ام
پابرجاست، نميتوانست
سوء تفاهمي از
ديدار وي با
گنجي پيش آمده
باشد اما لزوم
توضيحات
ايشان بيش از
همه براي گنجي
مفيد است.
اقاي دوستدار
براي کساني که
حتي او را
بنام
ميشناسند(يا
تصور ميکنند
که ميشناسند)
شناخته شده تر
از کسي است که با
کمي هوش تفاوت
فاحشش با گنجي
مشخص نباشد. اما
اين توضيح و
ساير مطالب
نوشته وي بيش
از هر کس براي
گنجي ميتواند
مفيد باشد.
شخصي و اشخاصي
که کانت و
امام اول
شيعيان را
همکاسه
ميکنند، خيلي
راحت تر آرامش
دوستدار و گنجي
را ميتوانند
يک پارچه
بدانند، يا جا
بزنند.
فرستنده : Alireza
عتاب
و عصبانيتِ
دوستدار بر
گنجي
In
http://blog.naqd.org
Mehdi
Khalaji... a former member of Malakut.org has written
negatively about Dustdar without any reasoning or critical arguments; but the question of who Kahlaji is and how he lives..., the presented false
philosophical image of his personality is a good and beautiful example of how
the new generation of Iranian opportunists operate.
فرستنده : سيد ا.
محمدي
با
سلام محضر آقا
يا خانم م.م:
اينكه گفته
هاي اكبر گنجي
كپي گفته هاي
ملكيان است
شكي نيست. و اين
مساله را بنده
همان ابتدا
گفتم ولي آقاي
كلانتري در
اينجا ثبت
نكردند. ولي
راجع به خود ملكيان
خيلي تند رفته
ايد: من
نفهميدم اين
چه سرقتي است
كه ملكيان كرده؟
وقتي خود او
مي گويد كه
وامدار
ويتگنشتاين
است و به صورت
واضح هم مي
گويد آيا اسم
اين سرقت است؟
اگر متفكري از
يك متفكر ديگر
متاثر شده
باشد سارق
ناميده مي
شود؟ سارق كسي
است كه افكار
ديگران را
بدون ذكر نام
آنها بگويد و
به خودش
بچسباند.ثانيا،
در نقد انديشه
ها مهم اين
است كه بدانيم
آيا گفته هاي
شخص صادق است
يا كاذب. نه
اينكه فلان كس
از بهمان كس دزدي
كرده است يا
نه؟ اين در
مرحله دوم است
و البته دزدي
به آن معنايي
كه گفتم بايد
مورد طعن باشد
و نه آن
معنايي كه شما
افاده كرده
ايد. در مورد
دين هم بايستي
گفت كه به نظر
ملكيان بيشتر
گزاره هاي
ديني خرد گريز
هستند. يعني
نه به نفع آن
گزاره ها و نه
به زيان آنها
دليل قانع
كننده اي وجود
ندارد. به
همين خاطر از
كنار بسياري
از گزاره هاي
ديني خاموش
وار بايد
گذشت.
فرستنده : سيد ا.
محمدي
آقاي
کلانتري چرا
يادداشت بنده
رو در اينجا
نمي گذاريد.من
ديروز يک
مطلبي را در
جواب «م.م»نوشتم
ولي عليرغم
اينکه ديروز
من نوشته ام را
در اينجا ديدم
ولي امروز
برداشته
ايد.البته بنده
شيفته نوشته
هايم نيستم.
ولي مي خواستم
علت آن را
بدان. که چرا
نوشته هاي
بنده پاک مي
شود؟ اگر جواب
بدهيد ممنون
مي شوم.
فرستنده : ماديا
سلام
به شما آقاي
عبدي کلانتري
عزيز...خسته
نباشيد....خواهش
مي کنم اگر
برايتان ممکن
است مصاحبه
اي با استاد
داريوش آشوري
در مورد مسايل
سياسي روز و
آن چه در
خاور ميانه
مي گذرد، کرده
و آن را در
همين وب سايت
يا به صورت
نوشتاري يا
صوتي منتشر
کنيد...از زحمت
هاي شما ممنون
ايم...
فرستنده : م.م.
آقاي
سيد ا. محمدي:
هيچ داروئي
براي
جِرخوردگي در
اثر جهل
اسفالتي و
خردورزي
موجود نيست،
تا من در صورت
اطلاع از آن،
به
شماامتحانش
را توصيه کنم.
اما اگر
خودتان دقت
کنيد،
"متفکر" مرادتان
توصيه اي براي
زمان پيدايش
عوارض جنون
براي بيمار جن
زده در
"دارلتفکرش"
آماده دارد.
او شهادت
حسيني را براي
درمان اين
مرحله از
وضعيت شما
پيشنهاد کرده.
راه شما از
قبل مشخص هست.
يا اگر
خواستيد ميتوانيد
براي دوخت و
دوز پارگي به
غرب مسافرت کنيد.
اما آنها هم
نتوانستند و
نميتوانند
جرخوردگي
گنجي را درمان
کنند. اگر
باور نميکنيد،
کمي صبر کنيد،
نظر پزشکان
معالج بزودي
آنقدر روشن
خواهد بود که
حتي کسي که
معناي سرقت را
نفهمد هم آنرا
دريابد. به
اميد رفع جرخوردگي
شما.
فرستنده : spi
آقايان
م. م. و
سيد ا. محمدي ،
خيلي خوب است
كه شما همچنان
مانند ۲۷ سال
گذشته
نتوانيد در
هيچ موردي به
توافق برسيد .
دوست عزيز م.م
ظاهرا" يك سكولار
هستند و جناب
آقاي محمدي يك
روشنفكر ديني .
اينها را مي
نويسم تا
بگويم در اين
۲۷ سال جمهوري
اسلامي ،
ايران را
تاراج كرد چون
روشنفكر ،
فعال سياسي ،
شهروند
ايراني نتوانست
در هيچ موردي
به توافق
برسد. اما
آقايان حكومت
دار به راحتي
از نظرات و
خواسته
هايشان، از
منيّت شان
عدول مي كنند
براي حفظ نظام
. پس آنها
بسيار جلوتر
از فعالان
سياسي و
روشنفكران
ايراني هستند
. شايد جوانتر
از آن باشيد
كه دوران اول
انقلاب را
بياد آوريد ،
اما هميشه
دعوا بود بر
سر آنچه
مجاهدين مي
خواستند ،
چريك هاي
فدايي مي
خواستند ،
اقليت ، اكثريت
، راه كارگر ،
گروه پيكار، و
... در هيچ نقطه
اي ما داراي
اصل مشترك
نيستم .
ما
دموكراسي به
معنايي كه
امروزه در
جهان غرب است
را نمي شناسيم
. حتي آنهايي
كه آن طرف آب
هستند ،
آنهايي كه سالهاست
مبارزه مي
كنند. براي چه
چيز؟ سالها
اين تصور را
داشتم كه مي
توانيم
بالاخره تحت
يك ايده واحد
، "آزادي"، دور هم
جمع شويم . اما
ديديم كه نشد
و ظاهرا" نمي
بايست اميدي
داشت . يك
سكولار وقتي
كه مقالات
آقاي ملكيان
را مي خواند ،
اگر نامي از
خدا و امام
حسين يا كربلا
باشد حالش بد
مي شود و بطور
ناخودآگاه مطلب
را پس مي زند ،
جايي براي
خردورزي در
خودش پيدا نمي
كند . اگر يك
روشنفكر ديني
مطلبي را از آقاي
دوستدار
بخواند ، بدنش
به لرزش مي
افتد از اين
همه بي ديني .
چنين نيست ،
مي خواستم
همين را بگويم
، كه چنين
نيست . مي توان
در نوشته ها و
نظرات همديگر
غور و بررسي كرد
ولي قبل از آن
بايد بت هاي
قبيله يمان را
بشكنيم . مي
توانيم ۲۷ سال
ديگر همچنان
دور خودمان
بچرخيم و
آزاديِ بودن
در كشورمان را
براي هميشه
فراموش كنيم .
فرستنده : ماديا
سلام
به شما آقاي
عبدي کلانتري
عزيز...خسته
نباشيد....خواهش
مي کنم اگر
برايتان ممکن
است مصاحبه
اي با استاد
داريوش آشوري
در مورد مسايل
سياسي روز و
آن چه در
خاور ميانه
مي گذرد، کرده
و آن را در
همين وب سايت
يا به صورت
نوشتاري يا
صوتي منتشر
کنيد...از زحمت
هاي شما ممنون
ايم...
فرستنده : م.م.
آقاي
اسپي: از شما
يک تقاضاي
دوستانه دارم
و آن اينست که
بجاي دلسوزي
براي من، که
از اين لطف
لابد بايد
متشکر هم
باشم، لطفأ
يکبار به نوشته
هاي قبلي
مراجعه کنيد.
هر گاه اثري
از يک ايدئولوژي
يافتيد،
آنگاه من با
جان و دل به
گفته هاي شما
توجه ميکنم.
تنها دو مورد را
همينجا به شما
يادآوري
ميکنم: نه
چريک هاي فدائي
خلق و نه
مجاهدين خلق
با برپايي
جمهوري اسلامي
به رهبري امام
خميني
مخالفتي
نداشتند که
هيچ، بلکه
شعار ضد
امپرياليسم
را فدائيان
خلق به اينها
آموزاندند.
اختلاف مجاهدين
هم با رهبر بر
سر شرکت يا
عدم دخالت
دادن اينان در
قدرت بود. دوم
اينکه عليرغم
نامي که شرکاء
اصلاح طلب بر
خود نهاده
اند، و شما هم
پذيرفته ايد
اينان ربطي به
روشنفکر ديني
که کارش روشن
نماياندن دين
باشد ندارند.
اين نظر من که
در نوشتهء
مربوط به گنجي
آمده کاملأ
شکافته شده
است. با آرزوي
حداقل دقت از
طرف شما
فرستنده :
سيد.ا.محمدي
آقاي
عبدي كلانتري
من يك عذر
خواهي به شما
بدهكار شدم.
به خاطر اينكه
خيال مي كردم
مطالب بنده را
شما در اين
سايت درج نمي
كنيد. تقصيري
نداشتم. چون
سيستم من اصلا
نشان نميداد.
ولي الان كه
دارم اين
مطالب را مي
نويسم با يك
سيستم ديگري
كار مي كنم. و
ديدم كه نه
تنها مطالب
بنده درج شده
بلكه نوشته
هاي ديگران در
مورد نوشته من
هم منتشر شده
و من بي خبرم.
باز هم
سپاسگزارم. و
جواب "م.م"
بماند براي
بعد اگر چه
پاسخ به اين
قبيل نقدها را
دون شان خودم
و خوانندگان
اين سايت مي
دانم.
فرستنده : ماديا
سلام
به شما...جنگ
هفتاد و دو
ملت همه را
عذر بنه....چون
نديدند حقيقت
ره افسانه
زدند....يک عمري
شماها شما
بزرگترها با
همين کارها و
هم ستيزي هاي
تان آن چنان
جامعهي ما را
دچار توهم
کرديد و آن
چنان به راه
بي راهه اش
کشانديد که
آن سر اش
ناپيدا...به
نظر ام تمام
اين حرف ها و
رجزخواني ها
از اين توهم
مي آيد که
خيال مي کنيد
باز هم اين
شما نسل سکوت
و توهم هستيد
که مي توانيد
کاري بکنيد و
لابد باز هم
توهم
سازي....اما
حقيقت اين است
که نسل
من...اين نسل
جوان تازه
نفس با طراوت
پاي به ميدان
مي گذاريم و
با آزاد
انديشي و به
قول کردها با
رواداري اين
بار بدون توهم
و هم ستيزي و
پرخاشگري
جامعهي مان
را مي سازيم....
ممنون ايم...
فرستنده : داريوش
آرام
در
کتاب امتناع
تفکر درفرهنگ
ديني غلط هاي
چاپي
وجوددارد.
ازانتشارات خاوران
پرسيدم گفتند
براي اين کتاب
غلط نامه وجودندارد.
نوآموزاني
چون من در
مواردي دچار سردرگمي
مي شوند که
لغت مورد نظر
غلط است يا به
خاطر پيچيدگي
متن غلط به
نظر مي رسند.
نمونه:
درصفحه339
آخرين سطربه
نظر مي رسد که
جاي هستي ونيستي
عوض شده است.
در
ص 358 عنوان
پاراگراف
نکته اول
دربغرنج زمان
چاپ شده که به
نظر ميرسد
مکان بايد
باشد.
درص366
سطر يازدهم
بغرنجتر از
مسئله مکان
چاپ شده که
بايد بغرنجتر
از مسئله زمان
باشد. ودر همين
صفحه
سطرسيزدهم
مسئله زمان به
نظرم بايد مسئله
مکان باشد.
باتشکر
از
خوانندگاني
که روشن کردن
اين موارد را
به عهده
بگيرند در زير
چند نمونه از
غلط هاي چاپي
را که به چشم
من آمدند را
مي آورم:
ص108
زير نويس 34
سطرچهارم
فرنگي به جاي
فرهنگي چاپ
شده.
در
ص328 يک سطر
مانده به آخر
مطلقا حقيقي
مطلقا حقيقتي
در
ص349 سطرهفتم
ارسطو منش
ارسطو منشي در
ص 356 دو سطر
مانده به آخر
بعد از آن را
کلمه که اضافه
است.
در
ص365 سطر سوم بعد
از به دست
دادن حرف و
اضافه است. در
ص375 سطر يازده
بعد
ازچيزهايي
کلمه را جا افتاده
است.
در
ص 377 اول سطر
هجدهم به نظر
مي رسد کلمه
با قبل از اين
سه شاهرگ جا
افتاده است.
در
ص 393 سطر بيست و
يکم قبل از
رستم به نظرم
را احتياج
دارد.
در
ص409 سطر ششم
چشماني به جاي
چشمان چاپ شده
است .
در
ص 427 سطر بيست و
سوم نام فرويد
دوبار آمده.
فرستنده : م.م.
آقاي
داريوش آرام :
چون از ديروز
تا کنون کس ديگري
شما را
راهنمايي
نکرد، شايد
راهنمايي من کمکي
باشد. دوستي
که اين کتاب
را به من داد،
غلط گيري کرده
بود، گرچه
هنوز کاملأ بي
غلط نبود. او
گفت در سال 2004 و
يا شايد زودتر
يا ديرتر، طي
مقاله اي در
گويا نيوز دات
کام ليست غلط
ها و تصحيح
آمده بود. اگر
بتوانيد از
طريق گوگل
وارد آرشيو
اين سايت
شويد، شايد
پيدا شود.
موفق باشيد.
فرستنده : aghaye M,M
pish az
har chiz az nadashtane emkane
farsi neveshtan ozr mikhaham. ba ehteram be m,m , bayad be mozooi eshare kard
va aan inke
shekastane botha ba lajan parani
va doshnam emkan pazir nist
va na hata
ba jang, be oonvane nemoone, tarikhe enghelabe eslami ra dar
zehn moroor konid. chetor
mitavanid az "aazad boodan dar
keshvareman" sokhan begooid dar hali
ke hata baraye
kasani kemesle shoma fekr nemikonand
haghe sohbat kardan va bayane
andishe ghael nistid? aghaye ganji va aghaye
mohamadi haghe sohbat kardan darand
va ba fahashi
va khashm nemitavan shaloodeye yek donyaye behtar
ra paye rikht,
negah konid be akharin neveshteye Madiya, khoshhalam ke roohe salem
javani dar ishan aan tavan
ra miaafarinad ke az khod
beporsad, kodam gofte haghighist ? kodam gofte
naravast? agar na az roohe
piro gereftare khashmo kine mahal
ast kari bar aayad. M;M
فرستنده : م.م.
خانم،
آقاي م,م. اگر
براي شما
واقعا اين
تصور پيش امده
که من قصد
توهين و يا
فحاشي به کسي
داشته يا دارم
ضمن از پيش
عذر خواهي از
ايجاد اين
توهم( که گمان
نميکنم من انرا
ايجاد کرده يا
ميکنم، بلکه
دليلش حضور
خود توهم در
مااست)، در
واقع براي من
طبيعي ترين و لازم
ترين
مسئوليت،
پرداختن به
خودمان ميباشد.
اين اصلأ
مقدور نميشود
اگر بمحض
مخالفت با هر
پديده فرهنگي
مان بلافاصله
به نحوي و از
ابتدا منصوخش
کنيم [منسوخ].
در همين بالاي
نوشته شما
ميتوانيد کلي
نصايح ببينيد
که همه هشدار
ميدهند که اين
گفته و يا آن
نظر نبايد بيايد.
اين بايد و
نبايدها،
شايست و
نشايست ها معمولأ
با
استنادهائي
از ۲۷ سال پيش
ميآيند و اخطار
به اينکه
آنزمان عدم
يکپارچگي ما
باعث قدرت
جمهوري
اسلامي شده.
در حاليکه نه
در اين نوشته
ها اين گروه
هاي منازع آن
زمان بررسي
ميشوند و نه
اصلأ تفاوت
شرايط حال و
آن زمان معلوم
ميشود. باضافه
بخشي از همين
نظام مورد
مدافعه قرار
ميگيرد و در
مورد مثالي که
شما به آن
مراجعه کرديد
انتظار تعامل
با اين بخش از
نظام درخواست
ميشود. يعني
همانهائي که
۲۷ سال خود در
استقرار و
پايداري اين
نظام نقش
اساسي داشتند
، چون در جناح
ديگري از حاکميت
هستند، محق
اند مبرا و
مقبول باشند.
خوب
اين ممکن است
نظر کسي باشد،
اما چه دليلي وجود
دارد که هر کس
با دولت احمدي
نژاد مخالف
است بايد
اصلاح طلبان
را بپذيرد؟
کساني که خود
در ايجاد اين
شرايط نزار و
خفت بار ما نقشهاي
اساسي داشته
اند و اکنون
با توسل(حد اقل
فرهنگي ـ
نظري) به غرب
چرا بايد باز
هم پذيرفته
شوند؟ اما چرا
ميگويم سرقت؟
زيرا غربيان براي
تکوين فرهنگ و
نظرشان زحمت
کشيدند و
برداشت کردن
از دسترنج
ديگران سرقت
هست و اينکه
شخص اعلام
کند، يعني خود
را مفتون آن
نظر نشان دهد
هم در اصل عمل
سرقت تغيير
حاصل نميشود.
مگردر شب
تاريک يا روز
روشن از ديوار
کسي بالا رفتن
در اصل
بالارفتن از
ديوار تغييري
ميدهد؟ تنها
تفاوت در
ميزان وقاحت
است که روز
بالا رونده،
بيشتر دارد.
نکته
اساسي تر
اينکه غربيان
ديندار وقتي
از دين
ميگويند
تفسير خود را
هم از دين
دارند. وقتي
ويتگنشتاين
پاره اي از
دين را ناديده
ميگيرد و
قسمتي را
ميپذيرد، اين
دين مسيحي است
که او از آن
سخن ميگويد.
ديني که انسان
را از طريق عيسي
فرزند خدا
ميداند. در
اسلام آدمي
بنده و فرمانبردار
خداست و اين
اصل قاطع است.
حتي اسلام به مسسيح
اجازه نميدهد
که فرزند خدا
باشد و اين را
کفر مسيحيان
ميداند. در
اسلام هيچ
رابطه همبستگي
بين انسان و
خدا وجود
ندارد. خدا
ميگويد و
انسان اطاعت
ميکند.
اولأ
وقتي شخصی نظر
ويتگنشتاين
را با اسلام
همکاسه ميکند،
ثانيأ وقتي
اين را تفکر
مينامد، چه
کار کرده؟ به
اسم يک متفکر،
يک شکاف در
شخصيت خود و
شخصيت يک يک
طرفدارانش
ايجاد کرده و
ميکند. اين است
آن جرخوردگي
که من گفتم.
اين ضايعه
خطرناک ما را
نه تنها متفکر
نميکند که
هيچ، تنگناهاي
بيشتري
برايمان
ايجاد ميکند.
همانطور که
دانش اتمي را
از غرب قاچاق
کرديم، دائم فرياد
زديم
دانشمندان
ما، دانش بومي
ما. حالا همان
بلاي جانمان
شده.
بجاي
اين گونه
عملکردها ما
که خود، فرهنگ
و دين خود را
هرگز بررسي
نکرده ايم،
بايد ابتدا خودمان
را بيابيم. اگر
آقاي ملکيان
بجاي اين
عملکردها
خودِ دين اسلام
را بررسي کند
خدمت بسيار
بزرگي به مسلمانان
ميکند. حداقل
عده اي با
چشمان باز
ديندار واقعي
خواهند بود.
تنها با اين
روشنگري در دين،
وي لايق لقب
|