فرستنده : مصطفي
به اقا مزدک
از دست اشتباهات تاريخيمون درس نمي گيريم که هيچ ، تبليغات وسيعي هم براي
افکار پوچ و بي معنايمون هم ميکنيم. نمي دونم اين همه تلاش روشنفکرهاي ما
براي استقرار حکومت دمکراتيک ديني - مردمسالاري ديني _ دمکراسي ديني _
حکومت ديني و ازين مزحبلات و درآوردن پست مدرنيسم و ماهواره و
نانوتکنولوژي از بحارالانوار و چاه جمکران چه دردي رو از ما دوا کرده که
آقا مزدک و پان ايرانيست ها و نازيسمهاي ايراني ميخوان از افکار و انديشه
هاي پروفسور جمالي و ايران باستان دموکراسي ، آزادي و عدالت در بيارن. .
همچنانکه از قرآن و سنت نميتونيم دمکراسي و آزادي و حقوق بشر در بياريم از
ارداويراف نامه و سوشيانس و داريوش هم نمي تونيم عدالت - ازادي
-مردمسالاري رو تجربه کنيم. تنها نتيجه انديشه هاي پ جمالي . شريعتي و
..... خميني ها و لا جورديها هستند.تا جائي که من آثار پ جمالي رو خوندم
هيچ نتيجه اي نگرفتم الا اينکه اين آقا از بهرام و جمشيد و جام جم و
فردوسي شلم شوربائي درست کرده که با بازگشت به خويشتن شريعتي هيچ فرقي
نداره ......تا بعد.
فرستنده : محمد هادي
شنيدن کي بود مانند ديدن!
چند خط در اداي احترام به حسين کاووسي فر
از فرط فراواني جنايات رژيم آخوندها تا کنون مردم بارها و بارها شاهد
بسياري از اعدام ها در خيابانها و ميادين تهران و ديگر شهرهاي ايران بوده
اند و نيز کم و بيش اينجا و آنجا شرحي از پايداري و مقاومت راستين فرزندان
ايرانزمين در سياهچالهاي رژيم شنيده بودند ولي بدلايلي ديدن صحنة اعدام
حسين کاووسي فر حکايتي ديگر بود! از نوعي که براستي شنيدن کي بود مانند
ديدن! حسين کاووسي فر با لبخند و جسارتي اعجاب انگيز و بدون ذره اي ترديد
و تزلزل در برابر چشمان بهت و غمزدة شاهدان عيني و ميليونها بينندة صحنة
اعدام، يک تنه مسئوليت پاسداري از شرافت و حيثیّت ملت ايران را در
سياهترين دوران و در برابر جنايتکارترين رژيم تاريخ معاصر بر دوش گرفت و
با رشادتي رشک برانگيز گواهي داد که برغم جنايات و سرکوب و حشيانة رژيم،
ايرانزمينِ خسته و خونين هنوز از فرزندان فداکار خود خالي و اخته نشده
است! اگر تا ديروز در قصه ها از دليري بابک ها ميگفتند امروز اين بابک
زمان، حسين کاووسي فر بود که در آستانة اعدام لبخندزنان حتّي بر ترس طبيعي
و اي بسا ژنتيک خوف از مرگ غلبه کرده و تمامي توطئه هاي رژيم را براي
ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم، نقش برآب ميکرد!
معمولاً اوج درنده خويي و شقاوت بطور ديالکتيکي در دامان خود مابه ازاء و
اوج فدا و قهرماني را مي آفريند براستي لبخند و چهرة معصوم و مطمئن حسين
کاووسي فر فراموش شدني نيست و از خاطره و حافظة ملّت ايران رفتني نيست!
قهرماناني همچون حسين کاووسي فر با فداي خود برآنند تا بهاي زندگي
شرافتمندانه را در مقياسي ملّي و در برابر رژيمي ضد ملّي، دست يافتني و
ارزان کنند تا منبعد نونهالاني همچون او مجبور نباشند يک تنه بار يک ملتِ
تحت ستم را بر دوش جوان خود حمل کنند! اگر در رژِيم شاه دفاعيات علني و
تلويزيوني خسرو گلسرخي و کرامت اله دانشيان بنوعي شمارش معکوس سقوط رژيم
را شروع کرد بيشک نمايش علني اعدام حسين کاووسي فر و استواري و ايستادگي
او سقوط محتوم آخوندها را گواهي داد و حسين در آخرين لحظات زندگي کوتاه
خود و با لبخندي محزون و معني دار مرگ جلادان نقاب دار اطراف خود را بشارت
داد و جاودانه شد!
با تعظيم و احترام – محمد هادي
فرستنده : مزدک
با درود به آقا مصطفي که لااقل زحمتي بخود داده و سري به افکار پ.جمالي
رده.دوست عزيز مگر اين غربيانيکه افراد تو اين سايت اينقدر سينه براشون
چاک ميکنند کي هستند؟آيا افکار همينها نيستند که اونهمه ويرانگري ببار
آوردند؟جمالي لااقل ايدهايي انساندوستانه وطرفدار دمکراسي و برابري و
آزادي انسان را مطرح ميکند کجاي نوشته هاي ايشان پان ايرانيستي ويا
نازيستي است؟ دوست عزيز شما يا نحونده ايد و يا افکار ايشان را درک ننموده
ايد و يا بغض وعناد مجالي براي قضاوت صحيح نگذاشته.
فرستنده : م.م
آقاي کلانتري گرامي، با سپاس از نوشتارٍ روشنگرٍ» روشنفکران ديني و
تبعيض »، و به اميد آموختن از اين اسلوب مندي در پژوهشٍ موشکافانه،
شفاف و مستقل.
گر چه نظر دهنده گان، در فرصت موجود، داستان خود نوشتند.
ديزیٍ در باز، غذایٍ مفت و گرسنگیٍ ابدیٍ گربه ي بي حيا و شرم، هنوز پاداش
ظاهري زحمت شماست..
با آرزوي طاقت براي شما!
فرستنده : تقي بي ريا
سرشت ستيز.
حسين شريعتمداري، در يادداشت روز کيهان (شنبه ۷ مهر)، در رابطه با
"انفجاري" که گفته هاي رئيس جمهور کشورمان در نيويورک ايجاد کرد، مي
نويسد: "اصلا اين انفجار از نوع انفجارهايي که يک مشت بي پدر و مادر در
گوشه و کنار جهان ايجاد ميکنند...... نبود. احمدي نژاد اگر چه دل پري
داشت، اما دست خالي به نيويورک رفته بود. صداي انفجاري که او پديد آورد،
در سراسر دنيا شنيده شد"
اگر آقاي شريعتمداري ادبيات را از اديبان فروتن، يا موسيقي را از موسيقي
دانان مي آموخت، بجاي " صداي انفجار" از اصطلاح " صداي چوب جاز" استفاده
مي فرمود.
نه توليد اين صداها و نه عواقب ويرانگر اعمال احمدي نژاد، کيهان و
شريعتمداري و هم قماشان اش در سطوح متفاوت، فراموش شدني نيستند. خيانت،
خيانت نوشته و خوانده ميشود، هر چند با چاشني گفتمان "حقوق بشر"ي تقلبي
جار زده مي شود.
فرستنده : مهران
مطلب زير در روزنامهء کيهان شماره 18908 ــ به تاريخ سه شنبه 3 مهر 1386 -
13 رمضان 1428 - 25 سپتامبر 2007 - سال شصت و چهارم - به چاپ رسيده است:
در «خانه» همچنان بر همان پاشنه مي چرخد (خبر ويژه)
«خانه هنرمندان ايران» كه پس از افشاگري هاي مستند روزنامه
«كيهان» مجبور به كنار گذاشتن «بهروز غريب پور»
از سمت مديريت عامل شده بود، فعاليت هاي خود را براساس خط مشي انحرافي
سابقش، دوباره آغاز كرد.
در دور جديد اين فعاليت ها، پنج شنبه هفته گذشته مراسم بزرگداشتي براي
«فريدون مشيري» برگزار شد. در اين مراسم، آهنگسازان دربار ستم
شاهي و هنرمندان دوران طاغوت به جاي پرداختن به موضوع بزرگداشت، از ننگ و
فحشاي هنر پيش از انقلاب ستايش كردند.
خانه هنرمندان ايران اين مراسم را در روزهاي نخست ماه مبارك رمضان برگزار
كرد و در حالي كه برخي از حاضرين با زبان روزه، انتظار برنامه هايي مطابق
با شأن ماه مبارك را داشتند، همايون خرم از چهره هاي منفور موسيقي مبتذل
در حال سخنراني از برگزار كنندگان مراسم خواست تا يك ليوان آب به او بدهند
تا بهتر به ايراد سخنراني بپردازد!
در مراسم بزرگداشت «مشيري» همچنين فيلمي پخش شد كه
«انجمن ايرانيان مقيم سوئد» آن را تهيه كرده بود. اين انجمن
يكي از نهادهاي فعال در كشورهاي اروپائي است و با سرويس اطلاعاتي سوئد
همكاري مي كند و در سالهاي گذشته «سيامك پورزند» يكي از منابع
تغذيه اطلاعاتي آن بود.
در اين مراسم همچنين نامه يكي از مترجمان و عناصر فرهنگي گريخته از ايران
به نام «سروش-ح» قرائت شد كه در آن نامه به همكاري اين شخص و
«فريدون مشيري» با يكي از روشنفكران حامي كشتار مردم در رژيم
پهلوي دوم اشاره شده است.
در اين نامه موهن كه در كمال ناباوري از تريبون «خانه هنرمندان
ايران» قرائت شد، نويسنده به بهانه شرح خاطرات خوش پيش از انقلاب
اسلامي در ايران، به برخي از مشاورين «اشرف پهلوي» سلام
رسانده است.
پس از قرائت اين نامه و پيش از اذان و افطار، خانه هنرمندان ايران مبادرت
به پذيرايي از مهمانان كرد. در حالي كه شوراي عالي خانه هنرمندان ايران
هنوز به دلايل همكاري هاي گسترده خود با يك استراتژيست انقلاب مخملي و
جاسوس آمريكايي و چندين عامل اطلاعاتي غرب پاسخ نگفته، در حكمي
«مجيد نصيري جوزاني» را به سمت مديرعاملي خانه منصوب نمود.
همچنين شوراي عالي خانه هنرمندان ايران در زمان مديريت بهروز غريب پور در
راستاي يكي از طرح هاي وزارت امور خارجه ايالات متحده با موضوع «جنگ
نرم عليه جمهوري اسلامي براي فروپاشي از درون» حركت كرده است كه
جزئيات اين تحركات «خانه هنرمندان ايران» در آينده نزديك به
صورت پاورقي در روزنامه كيهان منتشر خواهد شد.
گفتني است «مجيد نصيري جوزاني» به نمايندگي از شهردار تهران
در شوراي عالي خانه هنرمندان عضويت دارد كه هم اكنون به عنوان مديرعامل
خانه فعاليت مي كند.
شگفت آور است كه عليرغم حضور مديرعاملي كه منتسب به شهردار تهران مي باشد،
هم چنان «علي دهباشي» كه حلقه وصل نويسندگان اسرائيلي لابي
صهيونيسم در ايالات متحده به نشريات ايران است در حوزه تصميم گيري
«خانه» براي برگزاري نشست هاي گوناگون باقي مانده است.
دهباشي از عناصري است كه از شائول بخاش (جاسوس چند جانبه ايراني تبار و
صهيونيست و شوهر هاله اسفندياري) در ماهنامه خود مقالاتي به چاپ رساند.
دهباشي چندين سال است كه هم سياستگذار و هم مجري مراسم شب هاي
«بزرگداشت» در خانه هنرمندان است و با حمايت شوراي عالي اين
خانه به فعاليت هاي خود ادامه مي دهد.
فرستنده : ندا
آقاي کلانتري اينقدر که شما از همجنسبازان در نيلگون حمايت ميکنيد نکند که
خداي ناکرده خداي ناکرده زبونم لال زبونم لال تو بچگي شما رو هم....!!!!!
فرستنده : بي ريا
به نقل از سايت ورجاوند
varjavand.blogspot.com
آيات الحمار
در اين دنياي بزرگ هر کس ابزاري اختراع کرده يا کشفي نموده که معمولا بايد
آنرا به ثبت برساند يا حداقل به ثبت تاريخ. ولي در ايران که گويا وطن عزيز
ماست تنها اختراع و ابتکار و کشفيات يافتن لغات دهان پر کن و دور از
واقعيت در مداحي اين و آن است و هر روز لقبي و عنواني دهان پرکن و تازه
اختراع شده است که دور از واقعيت و چاپلوسانه و همراه با تحفه يزد است.
اين عناوين از قديم هم رايج بوده و شايد ابتداي آن سر به چند هزار سال
ميزند. از کورش کبير که ديگران دادند تا ظل الله قجر ، آخرين آن در دوران
سلطنت محمد رضا که آريامهر بود و بادمجان دور قاب چيان دربار عنايت
فرمودند. همگي اين واژه ها در خود ضميري از بزرگي و جلال و جبروت خاصي را
دارند. اغلب بجا و درخور و بسياري نيز غلو محض و غير قابل تحمل براي
شنونده و پس از مدتي بي معنا و مايه خنده کوي و کنار بوده ولي تا ابد اين
عناوين درست يا غلط بر پيشاني کورش تا محمد رضا پهلوي خواهد ماند.
مدتهاست براي يزدان منان و خداوند قادر متعال صفت هاي زميني قايل شده اند
که دکانداران کوتاه عقل اهل فيضيه نيز به آن دامن ميزنند. نامهاي ظل الله
، روح الله ، يدالله ، سميع الله ، هيبت الله ، قدرت الله ، جُند الله ،
حزب الله و از همه خنده دارتر آيت الله است. کسي نيست به اين افسار
گسيختگان بگويد اگر خدا روح دارد پس جسم هم دارد! و اگر دست دارد پس آلت
تناسلي هم دارد! و اگر ارتش دارد پس ترسوست! و اگر هيبت دارد پس زشت است و
قص الي هذا ...
بعد از سال 57 نحوه دادن اين عناوين تغيير يافت و اين مداحان جيره خوار
نظام نظير حجازي بودند که در کوچه و بازار و مطابق نرخ روز عنواني يافته و
بر تارک اين و آن دون صفت کهتر زده و او را مهتر کرده اند. از امامت آن
هندي زاده سرگردان و مخبط گرفته تا بوي بهشتي چلاقي معتاد و اسطوره هزاره
سوم يعني کوتوله مجنوني که ادعاي انيشتين زمان که نه بلکه خدايي دارد. لقب
آيت اللهي را نيز جديدا به اين عناوين چپ اندر راست اضافه کرده اند ولي
اينبار نبايد بيکار نشست و بايد همزمان با بخشيدن عناوين احمقانه توسط
مجيزگويان بيت الرهبري به اين و آن مزدور لايشعر، مردم نيز بايد: داد دل
از کهتر و مهتر بستانند. زيرا در ام القراي ارعاب و وحشت ، به غلط نهند
نام زنگي را کافور.
در پيشاني تازه مهترشدگان رشته ملايي (کلاشي و جاکشي و دروغگويي و جيره
خواران همنوا و انصار) ميتوان اين مفاضات اديبه را يافت زيرا کس ديگري را
ياراي برتري از نظر فضل و دانش و بزرگي با تازه به مکنت رسيدگان يا همان
ملاهاي روضه 5 توماني سابق را ندارد و از آنجا که واژه "خر" در زبان فارسي
بمعناي بزرگ آمده است و عظمت اين واژه در خور اين خار و خسان سر ديوار است
، لذا از اين پس در نوشته ها بجاي لقب " آيت الله " که لقبي از روي شرک و
کفرآميز بوده و دليل بر وجود جسمي خداوند است و از همه مهمتر خلاف شعور
ايرانيان پاک نژاد که ، مخبط خودمحوري ادعاي نشانه اي از خداوند را بکند ،
لذا اين واژه به ( آيت الحمار ) که نشانه بزگي و جلال و جبروت زميني و دور
از انسان بودن آغايان و نشان رجاله بودن آنان است بکار ميرود.
مقام رهبريت ولايات ام القراي ظلمِ آخوندي را اينک آيت الحمار الحمارين
العظمي سيد علي پائين خياباني و مقام رياست الجماهير ام القراي اعدام و
شکنجه و دروغ را آيت الجّمار (از ريشه جمر بمعناي شن که جمهور و جمهوريت
از آن مشتق ميشود!) دوگتور محمود احمدي نژاد بر عهده دارند.
ولي از آنجا که لقب دادن در جمهوري اسلامي مثل پقر و پشگل شده است و هر
ننه قمر بي اصل و نشان و سواد و منصبي را ميتوان براي خوشمزگي ، دستمال
بدستي و ..يه مالي لقبي والاي ان شخص داد و از طرفي شن مقدار بيمقداريست!
، لذا به آيت الحمار المحمود الاسطورة الف الثالث ، ترفيع درجه داده و هر
چه بيشتر دروغ بگويد ، آدم بکشد و آب به آسياي ساير آيات حمار ( حمار = خر
= بزرگ = عظيم) بريزد عنوان وي والاتر خواهد رفت. عناوين سردمداران يکشبه
ميلياردر شده از خون ملت شريف ولي ضد مردمي سپاه پاسداران رژيم وحشت و
ترور بعدا اعلام خواهد شد ، شايد ظّل الاِرهاب بد نباشد.
Wednesday, October 10, 2007
فرستنده : QIL
در اين بعد از ظهر شنبه دل انگيز پائيزي مقاله متکلم گرانقدر شيعه آقاي
مهدي خلجي را خوانديم و راست اش حتا از يک جمله اش هم درست سر در
نياورديم. گويا تا آن جا که من فهميدم احمد قابل گفته است ارتداد بحثي
سياسي ست نه فقهي و آقاي خلجي استدلال مي کند که ارتداد دقيقا بحثي ست
فقهي نه سياسي.
کاش مي شد اين قبيل مقاله ها با ترجمه فارسي منتشر شوند.
با تشکر،
لابراتوار بين المللي کلنگ
فرستنده : فريده
ندا خانم: شما چرا دلدرد گرفتيد؟ اگر خودتان عرضه تحقيق نداريد و يا مسائل
جنسي اي داريد و ميخواهيد از ترس يا وابستگي ها يتان مخفي شان کنيد، مجبور
نيستيد که به اين صورت کثيف اعلام اش هم بکنيد.
من که از اين روشنگري خيلي ياد گرفتم و از آقاي کلانتري تشکر ميکنم.
فرستنده : عليرضا
به لابراتوار کلنگ
زياد سخت نگيريد او بسيار بسيار بسيار مهم است!!!. مهدي خلجي مرا ياد جيمز
باند مي اندازد. ميدانيد که خواه ناخواه جيمز باند طرفدار زياد دارد.
فرستنده : پرويز
دو کلمه از عروس، از زبان مادر عروس. تقديم به ندا خنم.
فرستنده : QIL
مهدي جامي مزخرف زياد مي گويد. مثل دفعه قبل که اسم «نشانه
شناسي» به گوش اش خورده بود و يک شبه براي ما نشانه شناس شده بود،
اين بار هم از درگرفتن بحث هاي اخير درباره «مارکسيسم روسي»
در مقابل «مارکسيسم اروپايي» چيزي به گوش اش خورده و باز مثل
قاشق نشسته وسط پريده است. جامي طبعا هيچ چيز نه از مارکسيسم اروپايي مي
داند نه چيزي از روسيه قرن نوزده و بيست مي داند. مشکل جامي و بسياري ديگر
مثل او هيچ کدام ازينها نيست. مشکل اصلي آقايان اين است که رژيم تهران روز
به روز مشروعيت اش را از دست مي دهد و ديگر با يکي به نعل و يکي به ميخ
نمي شود نان شب را در آورد. فراموش نکنيم که زرت و زورت کردن درباره
«اعتقادات مردم» و «چه چيز جيم الف نيست» زماني
که سيد محمد خاتمي رئيس دولت است يک چيز است و همين زرت و زورت ها با
محمود هالوکاست يک موضوع کاملا متفاوت.
مهدي جامي بهتر است به جاي اين حرف ها هرچه زودتر موضع شرافتمندانه اي
بگيرد يا به فکر باشد که شغل شرافتمندانه اي پيدا کند.
ضمنا ما خوانندگان عزيز از سايت ناوزين و ناموقر نيلگون تقاضا مي کنيم
موزيک شماره 7 از آلبوم جديد رديوهد (يا هر قطعه ديگر از اين آلبوم را) به
انضمام مطلبي درباره آلبوم در سايت بگذارد. نمي دانم چرا وبلاگ نويس هاي
فارسي فقط به مجاني بودن آلبوم تازه علاقه نشان دادند نه خوداش!
با تشکر
لابراتوار بين المللي کلنگ
فرستنده : QIL
تصحيح: جامي طبعا هيچ چيز نه از مارکسيسم اروپايي مي داند نه از روسيه قرن
نوزده و بيست.
لابراتوار بين المللي کلنگ
فرستنده : عليرضا
به نيلگون
حوب مي شود مقالات منتشره ي بخش نيلگون در زمانه با سرعت بيشتري در خود
سايت اصلي نيلگون( مسلمن پس از اننتشار در زمانه) منتشر گردند که بتوان
بدون نياز به سر زدن به زمانه اينجا انها را براحتي دنبال نمود. در حال
حاضر متاسفانه روند انتشار مقالات بسيار کند است.
موفق باشيد
فرستنده : QIL
مقاله رامين احمدي را دوست داشتم. مقاله قبلي اش (ساقي قهرمان) را دوست تر
داشتم. کم کم دارم دنياي ذهني و منطق اش را مي شناسم و از آن خوش ام مي
آيد. هرچند به نظرم يک استدلال اصلي هست که زيربناي همه استدلال هاي رامين
احمدي ست و او هيچ وقت آن را به زبان نمي آورد.
ولي پسرعموي ايشان هم چنان احمدي محبوب ماست.
ضمنا «تست يلتسين» من را شديدا ياد تست فوري حاملگي انداخت که
در کسري از ثانيه تکليف را روشن مي کند!
فرستنده : ندا
فريده جون من فقط يک سوال کردم. اگر اين سوال من اينقدر بده و مطرح کردنش
زشته پس چرا خودت اين همه مسائل جنسي و سکسي که به نام هنر مدرن از طرف
عبدي کلانتري ارائه ميشه رو زشت نمي دوني؟ من هم فقط سوالي راجع به همجنس
بازي عبدي کردم. چون از همه جاي اين سايت مسائل سکسي ميريزه. حتي براي
مقاله عالمانه محمدرضا نيکفر هم تصوير دختر لخت انتخاب شده.
.
فرستنده : عليرضا
مقاله ي روشنفکران در تبعيد نوشته ي عبدي کلانتري يک سند روشنفکري باقي
خواهد ماند.
افسوس که نسل امروز هرروز مقالات شعار گونه پر از راهکار هاي غربي و لغات
قلنبه سلمبه را ميخورد و روي دلش مانده صبر ميکند، فارغ ازينکه هضم نشده
دفعش ميکند. زبان عبدي کلانتري و ارامش دوستدار خصمانه مينمايد چون لعاب
حرفهاي تو خالي و مقايسه اي و توصيه ي روشهاي اين کشور و ان کشور را روي
نوشته هاي خود نميمالند.
فرستنده : علي صيامي
با تمام احترامي که براي نوع بررسي مسائل اجتماعي ايران براي نوشته هاي
رامين احمدي دارم، اما هميشه يک چيزي مرا در خواندن مطلب او آزار مي دهد.
آن چيز برخورد مطلقگراي او در اظهارنظرهايش است. او با تحکم يک داناي کل
بر همه جيز قاطع و بدون بروبرگرد مي نويسد/صحبت مي کند. مطلقيتي که در
اظهارنظرهاي فرد
متخصص در مسايل اجتماعي نمي تواند ديده شود
به مثل او در همين مصاحبه اش با نيلگون درباره ي"هژموني" مي گويد: آزمون
رهايي بخش آن است که خواهان شکستن اسطورهء بنيانگذار باشد.
پس بايد يلتسين و پديده ي يلتسين را با رهايي بخشي يکي دانست؟
دينخويي اي که آرامش دوستدار در انديشه ورزي ايراني بصورت تحريکي مطرح
کرده است، آيا در نوع نگاه و بيان انديشه ي رامين احمدي حضور ندارد؟ همان
دينخويي که مطلقکراست؟
.
فرستنده : QIL
چند سوال شبه فلسفي از آقاي علي صيامي:
آيا هر آنچه «قاطع و بدون بروبرگرد» باشد غلط است؟
آيا خود اين حکم که «هر آنچه قاطع و بدون بروبرگرد باشد غلط
است» قاطع و بدون بروبرگرد نيست؟
قاطعيت بدون بروبرگرد حکم بالا از کجا آمده است؟ از متافيزيک؟
شايد لازم باشد تزتان را به چيزي شبيه اين اصلاح کنيد: آنچه قاطع و بدون
بروبرگرد است مي تواند غلط باشد، همانطور که آنچه نسبي ست مي تواند غلط
باشد. اصولا غلط يا درست بودن گزاره ها را فقط به صورت متافيزيکي مي شود
به ساختارشکلي آن ها نسبت داد. به عبارت ديگر قاطعيت و عدم قاطعيت هيچ
ربطي به درستي و غلطي ندارد. درستي و غلطي را بايد دانه به دانه و کيس به
کيس بررسيد.
فرستنده : عليرضا
در دانشکده هاي ادبيات و فلسفه وجامعه شناسي ايران چه ميگذرد؟ چند نفر
هرساله فارغ التحصيل ميگردند؟ و سالانه چه تعداد دانشجو درين رشته ها
مشغول تحصيلند. چرا جامعه اي که انرا پويا ميخوانيم درين بخش هيچ صدايي
ندارد. روشنفکران دانشجو و فارغ التحصيل اين رشته ها کجايند. چرا فقط
جامعه روشنفکري از تعداد محدودي خارج کشوري تشکيل شده است. اين ادمها کجا
نفس ميکشند. چه خوانده اندو خوانده هاي انها چگونه انديشيده مي شود؟
فرستنده : پويا
کاش آقاي موقّن ترجمهیِ خود را (مارکسيسم و ديالکتيک ) لوچيو کولتي،
يکبار پس از تايپ کردن بازخواني ميکرد، تا اشتباهاتِ آنرا تصحيح ميکرد،
و کروشهها [] را هم تصحيح ميکرد، و ارزشِ مقاله را حفظ ميکرد. يا لااقل
در پايانِ مقاله آدرسِ يي- ميلِ خود را مينوشت تا خوانندهیِ مقاله
ميتوانست مستقيم به خودِ او بگويد. هرگز فکر نميکنم که اين تذکر را
ببيند يا بخواند. چرا اين نشريهیِ ارزشمند فونتِ خود را تغيير نميدهد که
بشود با همان فونتِ استاندارد مايروسافت برايتان مقاله فرستاد؟
فرستنده : عبدي کلانتري
آقاي پويا، ضمن پوزش، اشکال از نسخه هاي مختلف «ورد» و سيستم
هاي مختلف است. سعي خواهيم کرد در روزهاي آينده کروشه ها و چند غلط چاپي
را تصحيح کنيم. ممنون از تذکري که داديد.
فرستنده :
از آفا يا خانم QILدر مورد توضيحش بر يادداشتم سپاسگزارم.
فرستنده : يک خواننده علاقمند
آقاي کلانتري: جسارتا، يک پشنهاد دارم. چرا شما يک صفحه ي جداگانه براي
پيام هاي آقاي عليرضا باز نمي کنيد؟
در آنصورت ايشان ميتوانند درهمان اطاق شخصي خود،عقده هاي ضد دموکراتيک و
سکتاريستي خودشان را خالي کنند .
اين صفحه عملا تبديل به وبلاگ شخصي ايشان شده. بمحض ورود، چنان از ناسزا
گويي هاي بي رويه ايشان جا مي خورم که رغبت پيام گذاري ندارم. مايه تاسف
است که انسان هيچ مرزي را رعايت نکند و مکان پيام هاي يک سايت با ارزش را
بي اجازه تبديل به وبلاگ خود کند. در حاليکه هيچکيس جوابي هم به پيامهاي
ايشان نمي دهد.
فرستنده : م.م
آقاي کلانتري عزيز، با سياس و قدرداني از زحمات شما، در ترجمه ي اشعار
آلبوم افسون از بروس سپرينگستين، نکته پرسش برانگيزي برايم وجود دارد.
توضيح اينکه در آشنايي محدود ام به زبان انگليسي، down town را مرکز شهر
مي فهمم.
با شناخت از حساسيت شما در توجه به لمس زباني در ترجمه، برگردان down town
به جنوب شهر، اين ترجمه تحت اللفظي بنظر ميرسد. باور من اين نيست که شما
بي توجه اين کار را کرديد.
اول: آيا منظور اين است که در شب، شلوغي مرکز شهر به جنوب آن منتقل مي
شود؟ و منظور شعرآلبوم همين است؟
دوم: آيا چون جنوب شهر، حد اقل براي ما (از جمله در تهران)، محلي است که
بيشترين جمعيت جنگجو، ايثارگر، نيازمند و بيکار را در خود جاي داده؛ لمس
واقعه در جنوب شهر امکاان پذير و يا امکان پذير تر است؟
سوم: منظور چيز ديگري است؟
فرستنده : عبدي کلانتري
در پاسخ خانم م. م. ــ حق با شماست، downtown (يک کلمهء سرهم) به معني
مرکز شهر است، يا دقيق تر راستهء اصلي شهر، چون ما از شهرهاي کوچک يا
شهرکهاي آمريکايي صحبت مي کنيم. منظور بروس سپرينگستين هم همين است. ولي
من فکرکردم «مرکز شهر» يا «وسط شهر» کمتر شعرگونه
است و به حالت غمزدهء آن بند نمي خورد. شايد اشتباه باشد ولي در فارسي به
گوشم اينطوري آمد. قصدم «جنوب» يا ايثارگرها نبودند! در
کلانشهرها هم که مي دانيد «دان تاون» از شهري به شهر ديگر فرق
مي کند. در لوس آنجلس، آن محلهء قديمي تر (فقيرتر با جمعيت لاتينو) را مي
گويند و چون شهر گسترده و پت و پهن است، مرکزيت خاصي ندارد. در شهر
نيويورک ما يک «آپ تاون» داريم که شمال منهتن است، يک
«ميدتاون» داريم که مرکز يا وسط شهر است، و يک «دان
تاون» داريم که جنوب شهر است و از قضا مرکز تجارت و والستريت، ولي
به نسبت قديمي تر از دو بخش اول. محلات فقير نشين (هارلم، بخش هايي از
برانکس) در «شمال شهر» هستند. ولي در هر سه قسمت محلات اعيان
نشين داريم و محلات فقير نشين؛ قاطي است. به هرحال به نظر مي رسد من هم
موقع ترجمه کمي قاطي کردم و به جاي ميان ِ شهر نوشتم پايين شهر. آنقدرها
مهم نيست. به جاي «گراندز کيپر» هم نوشتم نگهبان يا دروازه
بان شهر، چيزي در اين مايه ها، ولي معني اصلي اش کمي متفاوت است. بين
خودمان باشد. /// عبدي کلانتري
فرستنده : اندرانيک
خيلي چيزارو ننوشتي ولي دمتگرم
فرستنده : عليرضا
من نميدانستم وقتي چارلي چاپلين فيلم ديکتاتور بزرگ را ساخت انديشه ي جنگ
طلبانه داشت.
اشاره به مقاله اخر اکبر گنجي در توجيه جمهوري اسلامي
فرستنده : Qolang
مصاحبه محمدرضا نيکفر فوق العاده بود. مي گويد مسئله «تفسير»
بدون در نظر گرفتن رابطه متن با قدرت کشک است. اصل مطلب «کمپلکس
حوزوي - نظامي – اقتصادي» است که قدرت را گرفته است و اپيستمولوژي
هم طبعا نمي تواند اين قدرت واقعا موجود را مهار کند. فکر و فرهنگي که اين
قدرت توليد مي کند همين است که هست و کاري هم از دست کسي بر نمي آيد.
«ترکيب تکنيک و ايمان به هيچ نوع روشنفکرياي نياز ندارد. اقتصاد
سياسي دين، براي فهمش به عنوان موضوع، به روشنفکر نياز دارد؛ اما در اجرا
محتاج روشنانديشي خاصي نيست.» خلاصه زياد لازم نيست خودمان را
ناراحت کنيم.
So do not worry comrades, we are ugly but we have the music…
فرستنده : Faezeh
saite shoma khob ast.baretan arezooye mvafget daram
فرستنده : عليرضا
مقاله ي زيزک درباره ي اسلام و نگاه به زن بسيار جاي فکر دارد و فارغ از
برخوردهاي کمنتي و جتا شخصي به نويسنده ي رمان وغيره ان تحليل متوجه ي
فرهنگ ما هم ميتواند باشد. اگر کتاب مهدي خلجي نگاه از درون فرهنگ است.
حتمن تحليل زيزک در ان مقاله بي ربط با ان نيست. اين هم ربطي به پايين
اوردن ارزش کتاب نيست بلکه برعکس بنظرم به ارزش ادبي ان مي افزايد. نوشته
ي عبدي کلانتري ازان کتاب يک معرفي قابل ستايش از ان داستان نسبتن خوب است
ولي بيشتر شبيه يک خلاصه نويسي است که در بخش هايي گرايش هاي ضعيف به نقد
روانکاوانه دارد ولي متوقف ميگردد. بنظرم از نظر تحليلي (بررس ) مقاله ي
عبدي کلانتري بسيار ضعيف است . اين بخش نظر ربطي به موجوديت مقاله ي زيزک
ندارد.
فرستنده : عليرضا
يکي از مقالات قابل توجه در نيلگون مقاله ي شاپور بهيان است. اما نه منابع
دانشگاهي ما در رشته هاي علوم انساني چندان قويست و همچنين کتابهاي منتشره
در نقد و بررسي نسبتن در ايران بسيار محدود است. فضاي فرهنگي جامعه هم که
جاي خود. در نتيجه نقدو | |