سلام
آقاى آشورى
عزيز،
پاسخ شما
در بارهى
معادل فارسى das Seiende پرسش
ديگرى
برانگيخت كه
اكنون با شما
در ميان مىگذارم
به اين اميد
كه مورد توجهى
شما قرار گيرد
و بار ديگر
لطف كنيد و به
آن پاسخ دهيد.
شما در
نادرست
خواندن
"هستنده"
چنين نوشتيد:
"هستنده"
هم ساخت-و-سازِ
خلاف قاعدهای
ست. پسوندِ /-َنده/
بر سرِ ریشهیِ
مضارع یا فعلِ
امر میآید،
مانندِ
داننده و
راننده و
کننده، نه سوم
شخصِ مفردِ
فعل. در موردِ
فعلِ بیقاعدهی
هستن/بودن بر
سرِ ریشهی
مضارع یا فعل
امرِ آن میآید:
باش+-َنده.
اكنون
اين پرسش پيش
مىآيد كه "هستى"
چگونه ساخته
شده است؟ اگر
"هستى" نيز از
تركيب "هست" +
"ى" ساخته شده
باشد، پس بايد
به نادرستى آن
نيز رأى داد،
حال آن كه در
درستى آن شك و ترديدى
نيست و عارف و
عامى آن را به
كار مىبرند و
در شاهكارهاى
ادب فارسى نيز
به دفعات آمده
است. از دو حال
بيرون نيست:
يا ساخت آن به
گونهاى ديگر
است (به فرض
"هستنى" (هستن +
ى) بوده است و در
اثر سايش به
"هستى" تبديل
شده است) و يا
اين كه جزء
"هست" كه در
"هستى" آمده
است، تنها به
معناى "سوم
شخص مفردِ فعل
"هستن" نيست،
بلكه معنا يا
معانى ديگرى
دارد.
فرهنگ
سخن براى "هست"
سه معنا ذكر
كرده است:
1-
معناى
نخست همان است
كه در استدلال
شما آمده است،
يعنى "فعل سوم
شخصِ مفردِ
مضارع از
مصدرِ فرضىِ
هستيدن"
2-
معناى
دوم "هست"،
كه به
عنوان اسم
مصدر ظاهر مىشود
و در ادبيات
قديم به كار
رفته است،
"وجود؛ هستى؛
بودن" است. اين
فرهنگ
شاهدهاى زير
را براى اين
معناى "هست"
ذكر مىكند:
پيشِ هست او
ببايد نيست
بود / ... (مولوى)
نورى از هست
به نيست
پيوست، هست
شد، و آن هست نور
محمد مصطفى (ص)
بود. (احمد جام)
3-
معناى
سوم "هست"، كه
به عنوان اسم
در قديم به
كار رفته است،
"موجود" است.
شاهد:
روح، هستِ
نيستنماى
است كه كس را
بدو راه
نبْوَد (جامى)
تو مگر خود
مرد صوفى
نيستى / هست را
از نسيه خيزد
نيستى. (مولوى)
به نظر مىرسد
اگر بتوان بر
پايهى دو
معناى اخيرِ
"هست" راهى
براى توضيح
ساخت "هستى" يافت،
ليكن ساخت
"هستنده" همچنان
بى مجوز دستور
زبانى باقى مىماند.
ليكن پرسش اين
است كه اگر
"هست"، گيرم
در ادب قديم، به
معناى
"موجود" به
كار رفته است،
آيا نمىتوان
آن را برابر das Seiende نهاد و به
كار برد؟ به
جهت يادآورى
عرض كنم كه انگليسى
زبانان das
Seiende
را با معادلهايى
مانند
that what/which is, beings, things that are/exist,
the existent
ترجمه مىكنند
كه نزديك به
"هست" فارسى
است.
بدين
ترتيب سه واژهى
همخانواده و
هم ريخت
آلمانى به
صورت زير
ترجمه مىشوند:
|
هستن /
استن
|
sein
|
|
هستى
|
das Sein
|
|
هست
|
das Seiende
|
پيشاپيش
از توجه و لطف
شما در
پاسخگويى
سپاسگزارى مىكنم
شاد و پيروز
باشيد
رحمان
افشارى
پى نوشت:
آقاى
اديب سلطانى
"هستومند" را
واژهاى
پهلوى مىداند
(بنگريد به
واژه نامهى
سنجش خرد ناب)
و گويا آن را
از تركيب
"هستو"+"مند"
نساخته است.
بهررو das Seiende و das Wesen را
هردو
"هستومند"
خواندن به شدت
به موضوع
"وجود و ماهيت"
آسيب مىرساند.