آرشيو:
 1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  13  14  15  





فرستنده :    Nilgoon


سفر عبرت‌انگيز نازي عظيما به ايران
نوشتهء ميرزاآقا عسگري (ماني)


آنکه گفت آري، آن که گفت نه!

راديو آزاد: جفري گدمين، رييس راديو اروپاي آزاد، راديو آزادي، از دولت جمهوري اسلامي ايران خواست که به پرناز (نازي) عظيما، خبرنگار اين راديو که امکان خروج از ايران از وي گرفته شده، اجازه دهد تا ايران را ترک کند.

پرناز (نازي) عظيما ، تابعيت دوگانه ايراني و آمريکايي دارد و ۲۵ ژانويه ۲۰۰۷ ميلادي، پنجم بهمن ماه ۱۳۸۵خورشيدي، براي ملاقات با يکي از بستگان بيمار خود به ايران رفت.

در جريان يکي از ملاقات هايي که خانم عظيما با مقام هاي رسمي داشته، از وي خواسته شده تا با سرويس اطلاعاتي و امنيتي ايران همکاري کند که اين درخواست از سوي وي رد شده است. »

***

آيا سرويس‌هاي اطلاعاتي و امنيتي ايران طي سالهاي گذشته تنها از خانم نازي عظيما خواسته‌اند که با آنها همکاري اطلاعاتي کند؟

اگر جفري گدمين از اين درخواست وزارت اطلاعات خبر نمي‌داد، چگونه مي‌شد به کُنه ماجرا پي برد؟

فرض کنيم خانم عظيما به «مقام‌هاي رسمي» جواب «آري» مي‌داد، و بي‌سرو صدا از ايران خارج مي‌شد، آيا همکاران و اطرافيان او هرگز به مأموريت احتمالي ايشان آگاه مي‌شدند؟

طي دو دهه‌ي اخير، شماري از «شاعران و نويسندگان و هنرمندان» و سياست پيشگان ايراني به ايران رفتند و بازگشتند. و هنوز هم مي‌روند و بازمي‌گردند.

آيا سرويس‌هاي اطلاعاتي و امنيتي، چنين درخواستي را با آنها هم درميان نهاده‌ا‌ند؟ اگر آري، آيا آنها قول همکاري داده‌اند؟ اگر چنين است، چه همکاريهائي با وزرات اطلاعات جمهوري اسلامي داشته‌ و دارند؟!

مردم اين را نمي‌دانند. اين را فقط آن دسته از اين «زائران» جمهوري اسلامي مي‌دانند که چنين درخواستي با آنان مطرح شده است. آيا اين زائران حاضرند شهامت بخرج دهند و به مردم بگويند که چنين درخواستهائي از آنها شده است يا نه؟ و اين که آيا آنها به اينگونه درخواستها، جواب مثبت داده‌اند يا منفي؟ اگر گفته‌اند: «نه»، چگونه به سلامت به خارج برگشته‌اند و به رفت و آمدشان به ايران ادامه مي‌دهند؟ اگر جواب «آري» دادهاند، چه همکاريهائي با رژيم کرده‌ و چه اطلاعاتي در اختيار وزارت اطلاعات گذاشته اند؟!

درخواست پاسخ ازآنان به اينگونه پرسشها نبايد خواسته‌ي نامعقولي باشد، چرا که آنها «شاعر و نويسنده و هنرمند» اند و خطاب به همين مردم و «براي» همين مردم مي نويسند. چنين نيست؟!

بي‌سبب نيست که شماري از اين «زائران» جمهوري اسلامي، از چند سال پيش از رفتنشان، و پس ازسفر، از صحنه‌ي اعتراض و انتقاد به جنايات رژيم جمهوري اسلامي کناره مي‌گيرند و مثلا امضاي آنها از پاي بيانيه‌هاي عمومي اعتراضي به رژيم ناپديد مي‌شود. حتا اگر اين بيانيه‌ها اعتراض به سرکوب همکاران اهل قلم آنها، و روزنامه‌نگاران باشد. من شخصا چند بار اين جماعت را در اين زمينه آزموده ام و آنان حتا جواب نامه و درخواست مرا نداده و خود را به کوچه علي چپ زده اند! کبک سرش را زير برف مي‌کند که کسي او را نبيند! حالا حکايت اينهاست!




فرستنده :    علیرضا


من از بیرون این دایره میگویم >راستش حتی کسی هم که پاسخ اری ای نه او منتشر میشود چندان معلوم نیست.
شناخت ادمها به همین راحتی ممکن نیست.
بد بینی مرا ببخشایید ادم درست و حسابی که در شرایط نه خودش کالا شود و نه دیگران را کالا کند بسیار بسیار کم است. شاید همین ادمها که با انها روز و شب میزییم دارای چنین قابلیتی باشند. انسانها اصلا قابل پیش داوری شدن اگر باشند قابل پس داوری شدن نیستند
. جاسوسی شدن هم یکی از مضرات زندگی اجتماعیست که بنظرم از ان اصلا نمیتوان گریخت فقط شاید بهایی که برایش میپردازیم خیلی بالا باشد.
چه میتوان کرد؟


فرستنده :    عليرضا (آلمان)


امروز ياد مصطفي رحيمي افتادم.
مصاحبه اي از جناب سروش است که اشاره ي جالبي! دوگانه اي در طي دو جمله به پديده ي روشنفکري و مصطفي رحيمي ميکند.
LINK



مصطفي رحيمي در جامعه ي سياسي ايران بيشتر بخاطر مقاله ي«چرا با جمهوري اسلامي مخالفم؟» شناخته شده است. در مجله ي گردون احتمالا مقاله اي از مصطفي رحيمي چاپ گشت بنام: روشنفکر نبايد مايوس شود (اگر کسي مقاله را دارد ميتواند انرا منتشر کند).

لينک وبلاگ ( تصادفي يافته)زير:
LINK

حاوي نامه ي مصطفي رحيمي به اقاي خميني است. مصطفي رحيمي در ان نامه نکات جالبي ، از جمله اشاره به خويش و نوع جامعه مورد نظرش ، دارد.
انچه خواننده شايد نفهمد اينست که چگونه اقاياني چون جناب سروش و مهاجراني و گنجي بعد از خوابانيدن افرادي چون رحيمي که شايد حتي با انها نقاط مشترکي براي گفتگو داشت، تازه دچار جهش فکري شده انهم با امکان ارائه ي تز هاي جديد و غريب شده اند....شايد بد نباشد انها که از سکولاريسم و ليبراليسم در اسلام و حکومت ايده ال اسلامي حرف ميزنند، ببينند اشکال کار در کجاي کار اقايان است که نگاهي به عقب نمياندازند.

به مطلب فوق اشاره کردم چون روشنفکر حوزهء عمومي در ايران موضوع بحث راديويي بخش خوب نيلگون بود.
موفق باشيد.
پي نوشت1) رجوع به سخنراني جناب گنجي گذاشته شده در سايت گويا در خصوص حقوق بشر و اسلام نيز براي اشنايي با تز يکي از افرار بالا بد نيست.
پي نوشت 2) فکر کنم ارامش دوستدار نيز به مصطفي رحيمي و مطلب شخص ديگري در کتابش (امتناع تفکر در فرهنگ ديني) اشاره داشته است.

عليرضا (آلمان)



فرستنده :    علیرضا


مقاله ای در بخش گوی سیاست رادیو زمانه بنام
جدال با اسلام سیاسی در «نامه‌های یک ایرانی» نوشته شده توسط سپهر یوسفی منتشر گشت
اقای سپهر یوسفی پیش ازین نیز مقاله ای درباره ی کتاب پارادکس ایرانی نگاشته بودند

مقاله ای دیگر درین خصوص با اشاره به افشین علیان نیز هم به انگلیسی و هم به قارسی با تیتر
Falling prey to relativism
گرفتار نسبی گرایی
پائول کلیتو / برگردان : علی محمد طباطبایی
روی اینترنت موجود است( گذاشتن لینک ممکن نیست)
.


فرستنده :    h.g.m.y


Man az matalebe site shoma besyar estefadeh mibaram. Dast marizad
Sarfaraz bashid
h.g.m.y


فرستنده :    Alireza



عبادت یعنی دوشیدن آسمان.
روحانیت مترقی: این ادعا پر از تناقض است، چرا که روحانی اگر پیشرفت کند دیگر روحانی نیست.

خدا اسب تروای همه‌ی روحانیون است.

دین مجازی ترین وسیله ی فرونشاندن نیازهای حقیقی آدمی است.

کارل هاینس دشنر

پچواک: حسین منصوری
poetrymag.info


فرستنده :    Alireza


bad news for
Dustdaaraane webloge Makhlugh ( behtarin az nazaram)
مخلوق

این وبلاگ (بهمراهِ حاشیه هایِ مخلوق) طی چند روز آینده برایِ همیشه از بین خواهد رفت.


فرستنده :    علي صيامي


 

آقاي عبدي کلانتري سلام.

 

در "سرسخن" نيلگون متن " آن که گفت آري و آن که گفت نه" از ميرزاقا عسگري – ماني را جاداه ايد و تکرارش را در صفحه ي پيام ها. اين عمل مي تواند نشان از اهميت آن نامه در نزد شما داشته باشد. منظورم از اهميت، همسويي و يا ناهمسويي با محتواي نامه نيست. اين امر به شخص شما مربوط مي شود و نه به من و قصد دخالت بيجا در آن را ندارم.

خواهش مي کنم اگر که ممکن است متن زير را در نيلگون نشردهيد تا امکاني باشد براي دفاع از واقعيت يا از کساني که متهم مي‌شوند

 

با احترام

علي صيامي

هامبورگ/اول مه 2007

 

ذهن عامي ِ يکخطي ِ ميرزا آقا عسگري (ماني)

 

پايه ي کنش و واکنش ذهن فرد عامي نسبت به پيرامونش منطبق بر فونکسيون معادله ي خطي است: = ax +b f(x)

چندمثال:

1.       در ايران خودمان سال ها گفته مي شد و هنوز هم گفته مي شود که

a.       تمام بدبختي ها ي تاريخي ما کار انگليسي ها ( دايي جان ناپلئوني) و يا امپرياليسم ( چپ و راست سنتي) است.

b.       هر حرکت اجتماعي در ايران را شاه کار ارتجاع سرخ و سياه مي ديد و امروزه هم در ايران هر مخالفي با انگ جاسوس متهم مي شود.

2.       هيتلر به مردمي که آمادگي رهبر پذيري داشتند قبولاند که يهودي ها و کمونيست و ... عامل اصلي بدبختي هاي بشري هستند و توانست تامين سوخت براي کوره هاي صابون پزي ها و سياست فاشيستي اش کند.

3.       استالين هر مخالفي را دشمن انقلاب کارگري شناساند، و بعد آن ها را تبعيد و يا نابود کرد. ماکسيم گورگي هم سال ها با او همدست بود.

4.       هنوز که هنوز است نيروهاي راست در اروپا و بويژه در آلمان حضور خارجي ها را عامل رشد بيکاري قلمداد مي کنند تا در انتخابات راي بيشتري را جمع کنند..

 

و حالا حکايت آقاي ميرزاقا عسگري است که مدت هاست بر همين طبل ذهن عامي اش مي کوبد تا رفت و آمد ايراني ِ مقيم خارج از کشور به ايران را مترادف با جاسوسي و اتهامات ديگر معرفي کند.

 

البته ايشان سال هاست که " ايستاده بر سکوي سرخ" خودتاجگذاري کرده اند، و باز هم بنا به مصداق همان معادله ي درجه ي يک، فکر مي کنند که چون خود را در اپوزيسيون سرخ مي بينند اجازه ي ملوکانه دارند که ديگران را ترور کنند. ايشان، پيرو اسلافشان، زمينه ي حقانيت ِ ترور شخصيت فرد يا جمعي را را با پرونده سازي، زدن اتهام جاسوسي و ديگر اتهام ها مي چينند تا حقانيت خود را ثابت کنند. و ايضا بر مبناي همان نارسايي ِ توانايي ِ ذهني ِ عوامانه و معادله ي خطي که در بالا گفتم، ايشان خود را يکي از نوادر مخالفان سزسخت و ناب رژيم جمهوري اسلامي نشان داده اند، پس توهين و اتهام و پرونده سازي را "حق مسلم" شان هست.

 

در زيربا نگاهي دقيق به بيانيه ي آخر ايشان( نشريافته شده در نيلگون و آن هم در" سرسخن" نشان مي دهم که آن ذهن عامي ِ تکخطي، در عين حال خطرناک براي پهنه ي رشد و گسترش ذهنيت ليبرال ِ ايراني است، همان پهنه اي که دستکم به زعم من، نيلگون در آن کشت و کار مي کند.

***

( جمله‌ها و واژه هايي که آبي وبه خط شکسته نوشته شده‌اند از بيانيه ي ماني است.)


" شماري از «شاعران و نويسندگان و هنرمندان» و سياست پيشگان ايراني به ايران رفتند و بازگشتند. و هنوز هم مي‌روند و بازمي‌گردند. "

درهمين دوجمله ي خبري مي بينيم که چگونه ماني بطور موذيانه اي با استفاده از ترادف زباني و روش غيرمستقيم، شيوه اي روانشناسانه که امروزه موسسات تبليغاتي براي تبليغ کالا آن را فراوان بکار مي گيرند، قصد مي کند که «شاعران و نويسندگان و هنرمندان» مورد نظرش را به عنوان " سياست پيشگان ايراني" در ذهن خواننده جا بيندازد.

" آيا سرويس‌هاي اطلاعاتي و امنيتي، چنين درخواستي را با آنها هم درميان نهاده‌ا‌ند؟ اگر آري، آيا آنها قول همکاري داده‌اند؟ اگر چنين است، چه همکاريهائي با وزرات اطلاعات جمهوري اسلامي داشته‌ و دارند؟!"

براي دريافت حس بازجويانه از درون/متن اين پرسش ايازي به ضريب هوش بالا نيست، و هم چنين براي ديدن چهره ي بازجو در پشت ميز بازجويي. براي نشان دادن زشتي و ضد ليبرالي ِ اين نوع پرسش، همين پرسش را ( در کمال بي ميلي و با دشواري وجداني) از خانم ر. محمدي، همسر آقاي ميرزا آقا عسگري (ماني)، مي کنم:

خانم محمدي، بار و بارهايي که به ايران رفت و آمد کرديد:

1.       آيا سرويس‌هاي اطلاعاتي و امنيتي، چنين درخواستي را با شما هم درميان نهاده‌ا‌ند؟

2.       اگر پاسخ شما آري است، آيا به آنها قول همکاري داده‌ايد؟

3.       اگر چنين است، چه همکاريهائي با وزرات اطلاعات جمهوري اسلامي داشته‌ و داريد؟!

4.       آيا در اين همکاري شوهرتان با شما هماهنگ است؟

5. اگر گفته ايد "نه"، چگونه به سلامت به خارج برگشته ايد؟

 

 

و مي توان بسياري از اين گونه پرسش هاي بازجويانه را رديف کرد، خانم محمدي را متهم کرد، شخصيتش را ترور کرد، آن هم با نام انقلابيگري سرخ و حق به جانب. حتما مي بايست منتظر شاباش هم بود. ( همينجا از خانم محمدي تقاضاي پوزش مي کنم. وقاحت آقاي ماني مرا وادار کرد که به شيوه ي خودش وقيح شوم)


"مردم ( ببينيم که چگونه ماني خود را نماينده ي مردم مي داند. البته مردمي که نمي دانند و ايشان به آن ها آگاهي مي دهد) اين را نمي‌دانند. اين را فقط آن دسته از اين «زائران»( لطفا به تاثير استفاده از واژه ي زائران توجه کنيم. به ايران روندگان از قبل متهمندکه به زيارت درگاه جمهوري اسلامي مي روند و نمي توانند دليل ديگري براي سفر داشته باشند. مثلا آقاي ژازه ي طباطبايي، که مصاحبه اي از ايشان در راديو زمانه آکتوئل است، جزو همين زائران است) جمهوري اسلامي مي‌دانند که چنين درخواستي با آنان مطرح شده است. آيا اين زائران حاضرند شهامت بخرج دهند و به مردم بگويند که چنين درخواستهائي از آنها شده است يا نه؟ و اين که آيا آنها به اينگونه درخواستها، جواب مثبت داده‌اند يا منفي؟ اگر گفته‌اند: «نه»، چگونه به سلامت به خارج برگشته‌اند و به رفت و آمدشان به ايران ادامه مي‌دهند؟( اگر به ايران رفتي
“y“ و برگشتي a“ "، پس جاسوس "x" هستي y=ax حتا اين ذهنيت و يا انديشه آنقدر ابلهانه و عاميانه است که معادله اش ضريب شيب“b“ را هم ندارد.) اگر جواب «آري» دادهاند، چه همکاريهائي با رژيم کرده‌ و چه اطلاعاتي در اختيار وزارت اطلاعات گذاشته اند؟!

درخواست پاسخ ازآنان به اينگونه پرسشها نبايد خواسته‌ي نامعقولي باشد،( قبلا گفتم که تفسير و تعبير معقول و نامعقول را نبايد در واقعيت هاي زندگي و دانشنامه ها جست، بلکه هر آن چه را که اين ذهن عامي خودش معقول مي پندارد, همان معقول ناب "مانوي" است. چرا که آنها «شاعر و نويسنده و هنرمند» اند و خطاب به همين مردم و «براي» همين مردم مي نويسند. چنين نيست؟! ( نه چنين نيست. نويسنده اي هم مي تواند براي دل خودش بنويسد، نويسنده اي هم مي تواند براي معشوقش بنويسد و غيره. ايضا؛ ماني براي هنرمند وظيفه و رهنمود قائل است. ماکسيم گورکي و نويسنده ي "فليکس، بنيانگذار کا.گ.ب. هم همينطور فکر مي کردند.)


" بي‌سبب نيست که شماري از اين «زائران» جمهوري اسلامي، از چند سال پيش از رفتنشان، و پس ازسفر، از صحنه‌ي اعتراض و انتقاد به جنايات رژيم جمهوري اسلامي کناره مي‌گيرند و مثلا امضاي آنها از پاي بيانيه‌هاي عمومي اعتراضي به رژيم ناپديد مي‌شود.(
y =ax جاسوس = شخص ِ امضانکن) حتا اگر اين بيانيه‌ها اعتراض به سرکوب همکاران اهل قلم آنها، و روزنامه‌نگاران باشد."

لطفا از اينجا به بعد را با کمي دقت بخوانيد: من شخصا چند بار اين جماعت را در اين زمينه آزموده ام و آنان حتا جواب نامه و درخواست مرا نداده و خود را به کوچه علي چپ زده اند! کبک سرش را زير برف مي‌کند که کسي او را نبيند! حالا حکايت اينهاست!

 

آيا مي شود بهتر از اين خود را تنها مرد حمام زنانه ديد و هل من مبارز طلبيد و خود را کانديداي رئيس سازمان امنيت دولت بعدي کرد؟

ايشان، ايستاده بر سکوي سرخ در لباس سرخ قاضي القضات، البته پشت مانيتور، نامه ي بازجويي براي ديگران مي فرستد و توقع پاسخ دارد. البته آناني که به او پاسخ نداده اند، کساني هستند که پرونده شان قطورتر شده و جزو اعدامي هاي دولت انقلابي آينده خواهند بود، دولتي که خلخالي اش جناب آقاي ميرزاقا عسگري است. ماني که خود را رهبر و برحق مي داند*، اصلا نمي تواند فکر کند که ممکن است آن "جماعت"، او را داخل آدم ندانند تا به او جواب بدهند.

 

لطفا در اينجا خودتان زحمت بکشيد و بقيه ي "ايکس" و "ايگرک" ها را در اين نوشته و ديگر نوشته هاي ماني بيابيد و در معادله ي فونکسيونال ذهن عاميانه = ax +b f(x) جا دهيد.

 

با احترام

علي صيامي

هامبورگ/اول مه 2007

 

* به عنوان مثال نگاه کنيد به پيام نوروزي 1386 ايشان به ملت ايران