آقاي عبدي کلانتري سلام.
در "سرسخن"
نيلگون متن
" آن که گفت آري و آن که گفت نه" از ميرزاقا عسگري – ماني را جاداه ايد و
تکرارش را در صفحه ي پيام ها. اين عمل مي تواند نشان از اهميت آن نامه در
نزد شما داشته باشد. منظورم از اهميت، همسويي و يا ناهمسويي با محتواي
نامه نيست. اين امر به شخص شما مربوط مي شود و نه به من و قصد دخالت بيجا
در آن را ندارم.
خواهش مي
کنم اگر که ممکن است متن زير را در نيلگون نشردهيد تا امکاني باشد براي
دفاع از واقعيت يا از کساني که متهم ميشوند
با احترام
علي صيامي
ذهن عامي ِ
يکخطي ِ ميرزا آقا
عسگري (ماني)
پايه ي کنش و واکنش ذهن فرد عامي نسبت به پيرامونش
منطبق بر فونکسيون معادله
ي خطي است: = ax +b f(x)
چندمثال:
1.
در ايران خودمان سال ها گفته مي
شد و هنوز هم گفته مي شود که
a.
تمام بدبختي ها ي تاريخي ما کار
انگليسي ها ( دايي جان ناپلئوني) و يا امپرياليسم ( چپ و راست سنتي) است.
b.
هر حرکت اجتماعي در ايران را
شاه کار ارتجاع سرخ و
سياه مي ديد و امروزه هم در ايران هر مخالفي با انگ جاسوس متهم مي شود.
2.
هيتلر به مردمي که آمادگي رهبر
پذيري داشتند قبولاند که يهودي ها و کمونيست و ...
عامل اصلي بدبختي هاي بشري هستند و توانست تامين سوخت براي کوره هاي صابون
پزي ها و سياست فاشيستي اش کند.
3.
استالين هر مخالفي را دشمن
انقلاب کارگري شناساند، و بعد آن ها را تبعيد و يا نابود
کرد. ماکسيم گورگي هم سال ها با او همدست بود.
4.
هنوز که هنوز است نيروهاي راست در اروپا و بويژه در آلمان
حضور خارجي ها را عامل رشد بيکاري قلمداد مي کنند تا در انتخابات راي
بيشتري را جمع کنند..
و
حالا حکايت آقاي ميرزاقا عسگري است که مدت هاست بر همين طبل ذهن عامي اش
مي کوبد تا رفت و آمد ايراني ِ مقيم خارج از کشور به ايران را مترادف با
جاسوسي و اتهامات ديگر معرفي کند.
البته ايشان
سال هاست که " ايستاده بر سکوي سرخ" خودتاجگذاري
کرده اند، و باز هم بنا به مصداق همان معادله ي درجه ي يک،
فکر مي کنند که چون خود را در اپوزيسيون سرخ مي بينند
اجازه ي ملوکانه دارند که ديگران را ترور کنند. ايشان، پيرو
اسلافشان، زمينه ي حقانيت ِ ترور شخصيت فرد يا
جمعي را را با پرونده سازي، زدن اتهام جاسوسي و
ديگر اتهام ها مي چينند تا حقانيت خود را ثابت کنند. و
ايضا بر مبناي همان نارسايي ِ توانايي ِ ذهني ِ عوامانه و معادله ي خطي که
در بالا گفتم، ايشان خود را يکي از نوادر
مخالفان سزسخت و ناب رژيم جمهوري اسلامي نشان داده اند، پس توهين و اتهام و پرونده سازي را "حق مسلم"
شان هست.
در زيربا
نگاهي دقيق به بيانيه ي آخر ايشان( نشريافته شده در نيلگون
و آن هم در" سرسخن" نشان مي دهم که آن ذهن عامي ِ تکخطي، در عين حال
خطرناک براي پهنه ي رشد و گسترش ذهنيت
ليبرال ِ ايراني است، همان پهنه اي که دستکم به زعم من، نيلگون در آن کشت
و کار مي کند.
***
( جملهها و واژه هايي که آبي وبه خط شکسته نوشته شدهاند از
بيانيه ي ماني است.)
" شماري از «شاعران و
نويسندگان و هنرمندان» و سياست پيشگان ايراني به ايران رفتند و
بازگشتند. و هنوز هم ميروند و بازميگردند. "
درهمين
دوجمله ي خبري مي بينيم که چگونه ماني
بطور موذيانه اي با استفاده از ترادف زباني و روش غيرمستقيم، شيوه اي
روانشناسانه که امروزه موسسات تبليغاتي براي تبليغ کالا آن را فراوان بکار
مي گيرند، قصد مي کند که «شاعران و نويسندگان و هنرمندان» مورد
نظرش را به عنوان " سياست پيشگان
ايراني" در
ذهن خواننده جا بيندازد.
" آيا
سرويسهاي اطلاعاتي و امنيتي، چنين درخواستي را با آنها هم درميان
نهادهاند؟ اگر آري، آيا آنها قول همکاري دادهاند؟ اگر چنين است، چه
همکاريهائي با وزرات اطلاعات جمهوري اسلامي داشته و دارند؟!"
براي دريافت
حس بازجويانه از درون/متن اين پرسش ايازي به ضريب هوش بالا نيست، و هم
چنين براي ديدن چهره ي بازجو در پشت ميز بازجويي. براي
نشان دادن زشتي و ضد ليبرالي ِ اين نوع پرسش،
همين پرسش را ( در کمال بي ميلي و با دشواري وجداني) از خانم ر. محمدي،
همسر آقاي ميرزا آقا عسگري (ماني)، مي کنم:
خانم محمدي،
بار و بارهايي که به ايران رفت و آمد کرديد:
1.
آيا سرويسهاي اطلاعاتي و
امنيتي، چنين درخواستي را با شما هم درميان نهادهاند؟
2.
اگر پاسخ شما آري است، آيا به
آنها قول همکاري دادهايد؟
3.
اگر چنين است، چه همکاريهائي
با وزرات اطلاعات جمهوري اسلامي داشته و داريد؟!
4.
آيا در اين همکاري شوهرتان با
شما هماهنگ است؟
5. اگر گفته
ايد "نه"، چگونه به سلامت به خارج برگشته ايد؟
و مي توان بسياري
از اين گونه پرسش هاي بازجويانه را رديف کرد، خانم محمدي را متهم کرد،
شخصيتش را ترور کرد، آن هم با نام انقلابيگري سرخ و حق به جانب. حتما مي
بايست منتظر شاباش هم بود. ( همينجا از خانم محمدي تقاضاي پوزش مي کنم.
وقاحت آقاي ماني مرا وادار کرد که به شيوه ي خودش وقيح شوم)
"مردم ( ببينيم
که چگونه ماني خود را نماينده ي مردم مي داند. البته مردمي که نمي دانند و
ايشان به آن ها آگاهي مي دهد) اين را
نميدانند. اين را فقط آن دسته از اين «زائران»(
لطفا به تاثير استفاده از واژه ي زائران توجه کنيم. به ايران روندگان از
قبل متهمندکه به زيارت درگاه جمهوري اسلامي مي روند و نمي توانند دليل
ديگري براي سفر داشته باشند. مثلا آقاي ژازه ي طباطبايي، که مصاحبه اي از
ايشان در راديو زمانه آکتوئل است، جزو همين زائران است)
جمهوري اسلامي ميدانند که چنين درخواستي با آنان مطرح شده است. آيا اين
زائران حاضرند شهامت بخرج دهند و به مردم بگويند که چنين درخواستهائي از
آنها شده است يا نه؟ و اين که آيا آنها به اينگونه درخواستها، جواب مثبت
دادهاند يا منفي؟ اگر گفتهاند: «نه»، چگونه به سلامت به
خارج برگشتهاند
و به رفت و آمدشان به ايران ادامه ميدهند؟( اگر
به ايران رفتي“y“
و برگشتي a“ "، پس جاسوس "x" هستي y=ax حتا اين ذهنيت و يا انديشه آنقدر ابلهانه و عاميانه
است که معادله اش ضريب شيب“b“ را هم ندارد.) اگر جواب «آري» دادهاند، چه همکاريهائي
با رژيم کرده و چه اطلاعاتي در اختيار وزارت اطلاعات گذاشته اند؟!
درخواست پاسخ ازآنان به اينگونه
پرسشها نبايد خواستهي نامعقولي باشد،(
قبلا گفتم که تفسير و تعبير معقول و نامعقول را نبايد در واقعيت هاي زندگي
و دانشنامه ها جست، بلکه هر آن چه را که اين ذهن
عامي خودش معقول مي پندارد, همان معقول ناب "مانوي" است. چرا که آنها «شاعر
و نويسنده و هنرمند» اند و خطاب به همين مردم و «براي»
همين مردم مي نويسند. چنين نيست؟! ( نه چنين نيست. نويسنده اي هم
مي تواند براي دل خودش بنويسد، نويسنده اي هم مي تواند براي معشوقش بنويسد
و غيره. ايضا؛ ماني براي هنرمند وظيفه و رهنمود
قائل است. ماکسيم گورکي و نويسنده ي "فليکس، بنيانگذار کا.گ.ب. هم همينطور فکر مي کردند.)
"
بيسبب نيست که شماري از اين «زائران» جمهوري اسلامي، از چند
سال پيش از
رفتنشان، و پس ازسفر، از صحنهي اعتراض و انتقاد به جنايات رژيم جمهوري
اسلامي کناره ميگيرند و مثلا امضاي آنها از پاي بيانيههاي عمومي اعتراضي
به رژيم ناپديد ميشود.( y =ax جاسوس
= شخص ِ امضانکن) حتا اگر اين
بيانيهها اعتراض به سرکوب همکاران اهل قلم آنها، و روزنامهنگاران باشد."
لطفا از
اينجا به بعد را با کمي دقت بخوانيد: من
شخصا چند بار اين جماعت را در اين زمينه آزموده ام و آنان حتا جواب نامه و
درخواست مرا نداده و خود را به کوچه علي چپ زده اند! کبک سرش را زير برف
ميکند که کسي او را نبيند! حالا حکايت اينهاست!
آيا مي شود
بهتر از اين خود را تنها مرد حمام زنانه ديد و
هل من مبارز طلبيد و خود را کانديداي رئيس سازمان
امنيت دولت بعدي کرد؟
ايشان،
ايستاده بر سکوي سرخ در لباس سرخ قاضي القضات،
البته پشت مانيتور، نامه ي بازجويي براي
ديگران مي فرستد و توقع پاسخ دارد. البته آناني که به او پاسخ نداده اند،
کساني هستند که پرونده شان قطورتر شده و جزو اعدامي هاي دولت انقلابي
آينده خواهند بود، دولتي که خلخالي اش جناب آقاي ميرزاقا عسگري است. ماني که خود را رهبر و برحق مي داند*، اصلا
نمي تواند فکر کند که ممکن است آن "جماعت"، او را
داخل آدم ندانند تا به او جواب بدهند.
لطفا در
اينجا خودتان زحمت بکشيد و بقيه ي "ايکس" و "ايگرک" ها
را در اين نوشته و ديگر نوشته هاي ماني بيابيد و در معادله ي
فونکسيونال ذهن عاميانه
= ax +b f(x) جا دهيد.
با احترام
علي صيامي
هامبورگ/اول
مه 2007
* به عنوان
مثال نگاه کنيد به پيام نوروزي 1386 ايشان به ملت ايران