آرشيو:
 1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  13  14  15  16  

فرستنده :    Sahand

 

اين هم از شاهکارهاي قهرمان ليبراليسم و مدافع سرسخت ازادي بيان و دموکراسي مان اقاي عبدي کلانتري که هم ريش دستشه و هم قيچي و هر وقت دلش خواست ديکران را کوچک کرده و توهين مي کنند ولي ظرفيت شنيدن کوچکترين انتقاد را ندارند. من پيام پائيني را در زير برنامه اش راجع به دوستدار در راديو زمانه درج کردم که با قيچي کردم سر و دمش اجازه پخش دادهو اينهم اصل پيام بنده.

 

اقاي کلانتري: فعلا منتظر باشيد که لااقل نصف کتابهاي شما و استادتان پروفسور دوستدار به چندين زبان زنده دنيا ترجمه و از طرف انتشاراتي دانشگاهاي طراز اول دنيا چاپ و پخش بشه بعدا ادعاي متفکري بکنيد. ما که به جز خواندن ادعاي ديگري نداريم. از آگوستين قديس چيزي ياد گرفته ام که بهتره که شماي پر مدعا هم ياد بگيريد. ايشان فرموده اند که هيچ چيزي در ذات خود حاوي شر نيست مگر آنکه بخواهد جايگاهش را از آنکه هست بهتر نشان دهد. مثلا ما نمي توانيم کره زمين را فقط بخاطر اينکه خورشيد نيست مذمت کنيم و غيره. شما و آقاي دوستدار که کلمه علم از دهانتان نمي افتد جدا چقدر از علم مي دانيد.؟ اگر شما و اقاي دوستدار فقط اسم 10 نفر از دانشمندان علوم عصر حاضر را ذکر کنيد--- خواندن و فهميدن شان پيشکش تان--- که مثل شماها فکر کنند من قول ميدهم که 6 ماه ظرفهاي تان را بشويم. آن علمي که اقاي دوستدار ازش حرف ميزنه مال قرن 19 است که توسط ماترياليست هايي مثل دولامتري و دالامبر و ديدرو تبليغ ميشد. در پ÷وهش هاي علمي تان هم به شما و هم به استادتان آرزوي موفقيت مي کنم. به اينکه در موضوعات کمبود علم احتمالا صد ها کتاب نوشته شده ولي من فقط يکي اش را به شما معرفي مي کنم که هم خيلي خوب و هم اينکه کتاب کت و کلفتي نيست. Limitations of Scientific Truth by professor Nigel Brush بايد بگم که هخود ايشان دانشمند علوم طبيعي مي باشند.


فرستنده :    Farideh

 

آخ، آقاي سهند واقعا که به شما ميکن آدم چيز فهم. اينا حتا به اندازه يک انگشت شما هم شعور و دانش و کارآيي، بخصوص در سخنوري و اداره امور ندارند و تازه از شمايي که مثل گوهر تابان، با آن شجاعت ميدان را تسخير کرديد، ياد نميگيرند که نميگيرند.

راستش اگر من جاي اينها بودم، اعلام ميکردم که هر چي ميگم و مينويسم را از آقاي سهند ياد گرفته ام. اما خب کو معرفت؟

کاش من يک قدرت خيلي زيادي داشتم و شما را بجاي بوش رئيس جمهور دنيا ميکردم که حق جيک زدن هم به اين نادان هاي لافزن ندهيد.

اما خب بدبختانه روزگار بدي است برادر. شما بايد هي خون جگر بخوريد وخونتان غليظ بشه. فردا هم که از دست اينها سکته اي چيزي کرديد، مگه خودشون را مسئول مرگ احتمالي شما ميدانند؟ اصلا. انگار نه انگا ر که اينهمه هشدار علمي داده بوديد. خيلي متاسفم!


 

فرستنده :    mazdack

 

جرا شما با استاد منوجهر جمالي مصاحبه نميکند . مقابلات ايشان را در سايت حود وارد نميکنسد.شما يا مزدور رژيم هستيد يا احمقهايي که خيال ميکند خيلي وارديد!آخه داريوش آشوري جه گلي بسر اين ملت زده با اون همه کتابهاش!َما از کسي مثل پروفسور منوچهر جمالي واهمه داريد چون تنها کسيکه ريشه اين رژيم جنايت و وحشت را بزنه و نون شماها را آجر کنه کسي غير از او نيست.واقعا نهايت پستي و ناجوانورديست که انساني مثل پروفسور م.چمالي براي شماها گمنام باشد.شماها همه مزدوريد!.


فرستنده :    سهند

 

فريده خانم: سلام . اگر اشتباه نکنم ميدانم کي هستيد و اول مي خواستم که بقول معروف" جواب ابلهان خاموشي است: جوابتان را ندهم ولي بعدا فکر کردم که اگر" اوسورانين قاباعيندا سيچماسان دئير لر که گوتو يوخدور."--- اگر خواستيد معني اش را بفهميد لطفا از يکي ار دانشجويان آذربايجاني دانشگاه کاليفرنيا در سن ديگو-- آره همان جايي که پسرتان را در ايران ول کرده و در سواحلش خوش مي گذرانيد-- بپرسيد و يا اينکه از يکي از استادان رياضيات همان دانشگاه در باره بازي تيت فور تت سئوال کنيد. خلاصه هر وقت اسم شما را مي بينم دو خاطره به مخم هجوم مي ارند. يکي خاطره زن پر رو و خيلي بي حيايي به نام آمنه که آنقدر بي حيا بود که جدا همه از جمله لوطي و گردن کلفت شهر هم ازش حساب مي بردند و اگر سر راهش يودند هر چه زودتر کنار کشيده و نمي خواستند که باهاش در گير شوند-- اينو جدي ميگم--- و آن يکي هم شعري بود که داستان ميمون مادري بود با بچه اش که در حمامي گير افتاده بودند و کف گرمابه آنقدر داغ بود که مادره بالاخره مجبور ميشه که بچه اش را زير پايش گذاشته و خودش را نجات دهد. زياد جدي نگيريد بقول لکان:" نامه ها به مقصدش خواهند رسيد."


فرستنده :    Farideh

 

آقاي مزدک، يعني ميفرمائيد که آقاي سهند هم مزدوره و به همين دليل از ايران باستان و زنده کننده اش يادي هم نميکنه؟


فرستنده :    مزدک

 

نه فريده خانم!بلکه اداره کننده گان اين سايت مثله اينکه از منابع مشخص تغزيه ميشوند.من نميدانم جه هنريست از تيوريسبنهاي فاشسم و نازيست (نيچه و هايدگر...) در زمانيکه مردم ما گزفتار فاشبستهاي مزهبيست کرام درد را جارهسازاست .آيا حز گمراه کردن حوانان سرگشه وتشنه يادگيري نتيجه ديگري دارا؟


فرستنده :    صفيه ناظر زاده

 

به هر تعبير صيغه توهين به زن است

صفيه ناظر زاده

 

بهر تعبير و تفسير و آوردن مثال و " گفته! " از اين فيلسوف و آن امام، صيغه يک راه کار فحشا است.

بهترين استدلالي که مي شود " و بسيار هم آبکي است " اين است که:

" مگر با صيغه نمي توان مدت بيشتري را با هم گذراند و حتا علاقمند و عاشق شد؟ و مگر ازدواج دائم چيزي جز اين است؟ "

 

بله، چيزي جز اين است. در عقد دائم يک زن نمي تواند فقط براي يکي دوساعت با مردي باشد،

و بعد برود سراغ مردي ديگر، و ديگران. چنين امري در عقد دائم محال است.

 

آقاي احمد قابل در دفاع از عقد موقت " صيغه " ناچار مثالي چنين مي آورد:

(...اين رويکرد در زمان ائمه (ع) نيز مشکلاتي را به وجود آورده بود، تا جايي که امام موسي بن جعفر (ع) شديدا برخي اصحاب خود را از توجه به ازدواج موقت، پرهيز داده و تاكيد کردهاند که «نبايد اين مطلب، حقوق همسران دائمي شما را ناديده بگيرد و همسران شما را به دوري جستن از حقيقت و کفر ورزيدن و دشنام دادن به متوليان شريعت، وادار کند...)

 

و شاه بيت دفاع ايشان از صيغه، درست شاه بيت استدلال بي پايه ايشان است:

 

( از طرفي چنين پنداشته ميشود که مقصود از اين راهکار مشروع، چيزي جز همبستري چند دقيقهاي يا يکي، دو ساعته و ارضاي شهوت نيست و گويا هيچ نسخه ديگري وجود ندارد که رنگ و بويي از عشق و احساسات و روابط انساني و محبت و لطف در آن ديده شود! مگر در ازدواج دائم، تمامي زندگي آدمي در همبستري با همسر سپري ميشود؟! )

 

ايشان بهر شکلي مي خواهند کلاه تبرئه بر سر صيغه بگذارند، جناب ايشان گويا افاضات آقاي محمدي وزير کشور را که مي گويد صيغه بايستي همچون فحشا، از جوانان رفع حاجت!! کند نخوانده اند.

 

زنان صيغه اي، زنان يکبار مصرفند، مثل بسيار وسائل يکبار مصرف ديگر، و اين توهيني سنگين به زنان است. آن ها، با برنامه، مي خواهند مبارزات زناني را که براي رسيدن به حقوق برابربا مردان تلاش مي کنند از ارزش بياندازند، وبهمين خاطر دائم بازار گفت و گويش را داغ نگه مي دارند.

 

آقاي قابل با اين بيان، اعتراف مي کند که صيغه حکم صحيح و کامل و " آنطور که فتوا مي دهند"

قانون لايتغيري نيست.

 

(.... بلکه بايد براي حل مشکلات و سوء استفاده ها و پيشگيري از ضرر و زيان هاي آن، اقدام به تدوين قانون و برنامه اي دقيق و حساب شده کرد و راه هاي استفاده منطقي از آن را به روي جوانان گشود. )

 

گفت: آن چيست که مثل اردک راه مي رود، جثه اش هم شکل اردک است، و صدايش هم....

جوابش دادند : خب آدم حسابي اردک است ديگه.

حالا حکايت صيغه و فاحشگي است.

آن کيست که مي شود، حتا براي يکبار هم با او همخوابگي کرد، پول همين يکبار را هم به او داد و بعدش هم او به خير و طرف به سلامت.

گفت نمي دانم، زني صيغه ايست يا يک فاحشه، ( بهر حال زني يکبار مصرف است ).

آقاي قابل در نوشته بسيار مفصل خود، دست و پاي زيادي مي زند تا يک جورائي جواز تبرئه صيغه را بگيرد. در حالي که صيغه خود فقط يک حواز است: " جواز قانوني فحشا "

 

اما در مورد صيغه، اسلام شتاس مشهوري چون حسن يوسفي اشکوري نظريات ديگري دارد، و مي پرسد " لابد از آن هائي که به لايغير بودن حکم صيغه اعتقاد دارند":

( .... در صورت مقنع بودن ادله شرعي آن، آيا اين يك حكم جاودانه است و براي تمام زمانها و مكانها (الي يومالقيامه) معتبر است و بايد به هر قيمت اجرا شود؟ )

 

سئوال ديگرش اين است که اگر قرار بود معضل جنسي حوانان با صيغه حل شود، هم صيغه سال هاست که وجود دارد، هم فحشا:

(....در صورت اجرا شدن و رسميت يافتن و عموميشدن اصل ازدواج موقت، چه نتايج و عواقبي در پي خواهد آمد؟ فيالمثل آيا معضل جنسي جوانان (كه موردنظر مدافعان آن است) حل خواهد شد؟ )

 

ملاحظه کنيد که چه عاقلانه و آگاهانه با تغيير نا پذير بودن احکام که جذميت و تحجر مي آورد مخالف است:

 

(....بعيد ميدانم كه از جاودانگي حكم ازدواج موقت بتوان دفاع عقلاني كرد، حداكثر چيزي كه ميتوان گفت، اجراي آن مشروط است به شرايط و آثار و عواقب آن و پيامدهاي عيني و واقعي اجراي آن به ما ميگويد كه اكنون نيز موضوعيت دارد و مفيد است يا بلاموضوع است و مضر. بهويژه بعيد است كه آقاي قابل كه يك عقلگراي تمامعيار است، از جاودانگي اين گزينه دفاع كنند....)

 

صحبت در مورد صيغه که ناگزير پاي بهره وري جنسي را به ميان مي کشد و مثل هر مورد

ديگري که در اين روال است، طرفداران آشکار و پنهان دارد. صحبتي نيست که به توان آن را به نتيجه رسا ند. مي ما ند نظر و پيام من.

 

من به عنوان يک زن، که صيغه را دون شان خودم و ساير زنان مي دانم، آن را همطراز فحشا مي انگارم، و خواست و آرزويم اين است که نبايد به آن بمثابه يک خواري تن داد.

پايان مي برم با فقط تيتر يک نوشته در اين زمينه:

(ازدواج موقت کسب و کار ماست )

 


فرستنده :    باربد

 

مزدک عزيز

فاشيست ويا نازيست القابي هستند که برخي از ما ديگران به اين دو نسبت مي‌دهيم. گمان نمي‌کنم اين دو خود را اين‌گونه مي‌پنداشته‌اند ! بله من مي‌دانم و مي‌پذيرم که فيلسوفاني همچون اين دو خطاهايي داشته اند. اما به سادگي چرا از همگي باورها و سخنان پر از معنا وزيبايي‌شان روي گردانده و در کار نياوريم ؟ خواندن و فهميدن " نيچه " به خودي خود مي‌تواند پاد- نهادي باشد براي فاشيسم و مذهب و تروريسم. سپاس


فرستنده :    مزدک

 

دوست ارجمند و ناشناسم جناب باربد!من هم فکر نميکنم که خواندن افکار نيجه و امثالهم نبايد خونده شود بلکه اينهمه بها دادن به اين افراد زمانيکه ما در بهرانترين دوران مبارزاتي مردم خود عليه ديو فاشيسم مذهبي نتنها دردي از ما دوا نخواهد کرد بلکه به کينه توزيها و اختلافات دامن ميزندونسل سرگردان وحوان مارا به گمراهي و پوچي رهنمون خواهد گرد.جرا از انسان وارسته و اميد آفريني مثل استاد جمالي که واقعا از افتخارات ماست حرف نزنيم که منبع اميد و شادي آفرينست؟جرا آثار اورا اين مدعيان فلسفه وخداوندان سفسطه به نقد نميکشند تا من بي دانش از افازاتشان روشن شوم.شما امروزه اگه با يک آلماني از نيجه و هايدگر حرفي بزنيد خيلي مودب و با احتياط بهتون مي فهماند که اين آقايان مارک نازيسم و فاشيسم حوردهاند و ورود ممنوعند!خوب مايي که گرفتار جونورهايي از هيتلر و استالين داريم چه احتياجي به اين فلسفهشون داريم!مگه حميني از سوپرمن نيجه جه کم داشت؟احتياح امروز ما انسان است نه فرانکن اشتين!کز ديو دد ملول ام و انسانو آرزوست!


فرستنده :    مزدک

 

صفيه عزيز اصولا اسلام توهين به انسان بطور عموم و زن بخصوص است.براي يک انسان(زن) هيج چيزي تحقير کننده تر از اين نيست که اولا نصف باشد و دوما هيچگونه حقي در جامعه نداشته باشد.زن در اسلام ملک (مزرعه) مردست!صيغه که سهل است هر کاري که مرد بخواهد با زن ميتواند انحام بدهد و شرعيست.


فرستنده :    تهمينه

 

نيكگون عزيز: باتشكر از مقالات شما، چرا قسمت سوم مصاحبه با آقاي آرامش دوستدار منتشر نمي شود.


فرستنده :    الفت_ازتبريز

 

جناب اقاي كلانتري

با سلام.بدينوسله ازجنابعالي بي نهايت سپاس گذارم از زحمتي كه درنيلگون متحمل ايد.در مورد وقايع خرداد سال85 آذربايجان رشنفكران نيلگون سكوت كردند.چرا؟ اللريز آغريماسين.شاد ياشايين چوخ ياشايين


فرستنده :    عبدي کلانتري

 

آقاي الفت،

متأسفانه ، و با شرمندگي ، من در مورد وقايع خرداد سال۸۵ آذربايجان ، اطلاعي ندارم؛ يا به خاطر نمي آورم.

در اين تاريخ چه اتفاقي افتاده است؟ شما ما را آگاه کنيد.

ممنون /// عبدي کلانتري


فرستنده :    عليرضا

 

نوابغي چون اکبر گنجي فقط در ميان ايران و ميان مسلمانانان يافت ميشوند

نوشته ي (شريعتي و حقوق بشر) از ايشان خواندنيست.

. حوزه ي عمومي مکان مناسبي براي شبه!! روشنفکران مسلمان است

جامعه اي که قهرمان ملي و روشنفکر و بابي ساندز ان اکبر گنجي است.

 


 

فرستنده :    جواد

 

سلام آقاي کلانتري.

سوالي داشتم. مي خواستم بدانم مقالهي "ذات يک پندار " نوشته ي آقاي نيکفر ,نخستين بار کي و کجا منتشر شده؟

ممنون مي شوم اگر پاسخم را هر چه زودتر بدهيد.

با درود.

جواد.

 


فرستنده :    عليرضا

 

از نامه ي جديد جناب دکتر سروش

 

حکم امام را پذيرفتم چون هم خود شايق خدمت بودم هم امام، محبوب‌ترين رهبر مردمي تاريخ ايران بود. او رهبر انقلابي بود که شعارش آزادي و استقلال بود و دل جميع مبارزان و آزاديخواهان را ربوده بود. اجابت دعوت و تکليف او که در آن دوره تجسم و تبلور سالها مبارزه آزاديخواهانه ملت بود يک حسنه پر افتخار بود و من به آن گردن نهادم.

) فراموش نکنيم اين امام که ميگويند در همان سالهاي عاشقي ايشان نامه يقتل کشتار سالهاي شصت را نوشته بودند)

 

بخش ديگري از نوشته ي جناب سروش

في‌المثل نويسنده تازه به دوران رسيده‌اي که سخنان کهنه بسيار مي‌گويد و عمري است که با هگل پا به گل مانده است، و تنها هنرش سرقت علمي از اين و آن است ،کتابي نمي‌نويسد که در پيش‌گفتار يا پانويس آن، با چاقوي زبانش عقده‌اي نگشايد يا با کژدم قلمش زهري نريزد. اکنون سال‌هاست که چنين زهرفروشي مي‌کند و من خاموشي و خطاپوشي مي‌کنم. و در سايه عافين و کاظمين مي‌نشينم. اما روزي که ديگ غيرت بجوشد و جامه صبر بدرد و خامه تأديب نامه آن ناشسته‌روي ناسزاگوي را سياه کند، «بانگ و فرياد برآيد که مسلماني نيست».

از قضا همين ناسزاگويِ نخوت فروش در زمره کساني است که به دروغ روشنفکري ديني را به « تصفيه استادان» متهم مي‌کنند و از اين طريق عناد و کينه ستبر خود را با روشنفکري ديني و خادمانش تسکين مي‌بخشند. آيا ناقدان نيکخواه را هنوز عزم نهي از منکر نيست؟ خود دهان آنان را نمي‌دوزند آنگاه با تلخي بر من مي‌شورند که چرا با اينان ترشرويي مي‌کني؟

باري! چنان‌که کانت گفت دروغ از جنس خشونت بل بدترين نوع خشونت است و همين است آنکه مرا بي‌تاب مي‌دارد.

 

و بخش کمدي ديگر

 

خود آقاي ملکي تا امروز بدون ندامت به اخراج صد استاد اعتراف کرده است. بقيه را هم از آن قياس بگيريد.

بلي من با آقاي نجفي هم‌آوازم که کثيري از «اخراجي» ها چه قبل از تشکيل ستاد و چه پس از آن به واقع اخراج نشدند بلکه «خارج» شدند يعني خود به خود فهميدند که جايي در دانشگاه پس از انقلاب ندارند و راهي خارج يا ساکن خانه شدند.

حالا ببينيد کسي که خود به اخراج صد استاد تن داده و دم نزده و اينک هم نادم نيست، تندخويانه و بازجوصفتانه ايستاده و بر سر ديگري فرياد مي‌کشد که «به اشتباه خود اعتراف کن، قصور خود را بپذير، بگو که مجرمي. توبه کن و پوزش بخواه. حالا چون خودت مغضوب دستگاه هستي بلکه با تو شفقت کنيم و سخت نگيريم و ...». انصاف بدهيد آيا اين ادب و گفتمان حقيقت‌جويي است يا گفتمان بازجويي؟ اصل اتهام را به جاي اصل برائت نشاندن و جرم خود را به دوش ديگري نهادن و مصرانه از او اعتراف و پوزش خواستن و از محکوم کردن وي لذت بردن و کيف کردن، از چه روحيه‌اي و پيشينه‌اي ناشي مي‌شود و از چه خصلت‌ها و صفت‌هايي حکايت مي‌کند؟ هرچه هست نه شفقت در آن است نه جوانمردي. نه سلامت، نه استقامت. نه ادب صداقت نه طلب حقيقت.

اي دريده پوستــين يوسفــان گرگ برخيزي ازين خواب گران

کمتر از اين نيست تعبير ناپسند آقاي محمدعلي نجفي که مرا در مقام دفاع به «شريک جرم» تراشيدن و تقصير بر ديگري نهادن متهم کرده‌اند. کدام جرم دوست عزيز و کدام مشارکت؟ چرا آدرس غلط مي‌دهيد؟

اينش سزا نبود دل حق گذار من کز غمگسار خود سخن ناسزا شنيد

گويي همه حقِ دفاع از خود دارند الا خلوت گزيده‌اي که از قضا به آفت شهرت مبتلاست و آماج پيکان‌هاي ابتلاست. به جاي آنکه گريبان کساني را بگيرند که «هولوکاستي» فرهنگي جعل کرده‌اند و حالا به دنبال تراشيدن «هيتلري» براي آنند، خود درين افسانه‌تراشي شرکت مي‌ورزيد و بر آتش اين تزوير نفّاطي و نفّاخي مي‌کنيد؟

 

و

 

....

 

ک قلم بگويم که امام از ستاد انقلاب فرهنگي خواستندکه همه دانشجويان توده‌اي، از مبتدي تا منتهي، را از دانشگاه اخراج کند. احتجاج ما با امام سود نداشت و ايشان بر رأي خود ماند. ما که مصلحت را در اين امر نمي دانستيم پناه به آقاي خامنه اي و سپس آقاي هاشمي برديم. و آقاي هاشمي بود که توانست رأي امام را برگرداند و به توده‌اي‌ها اجازه دهد تا تحصيلشان را به پايان ببرند. در اين باب بيش از اين نمي‌گويم چون اصل شبهه را روا نمي‌دانم. آنکه براي توده‌اي‌ها چنين مي‌کند با غيرتوده‌اي‌ها چه خواهد کرد؟ به هر حال شايد همين ايستادگي در برابر حکم اخراج توده ها بود که باعث شد روند اخراج ها، اگر هم صورت گرفت که صورت گرفت از مسيري خارج از ستاد انقلاب فرهنگي انجام پذيرد.

 

و برگشت به ابتداي نامه

بلي صددرصد همين‌طور است. ستاد انقلاب فرهنگي نه کميته‌اي براي پاکسازي داشت نه آئين‌نامه‌اي براي آن نوشته بود و نه دستورالعملي درين خصوص به دانشگاه‌ها داده بود (که هرگز زير فرمان آن نبودند، بلکه از دستگاه اجرايي يعني وزارت آموزش عالي فرمان مي‌بردند). حالا چه شده است که همه اين پاکسازي‌ها را به حساب ستاد انقلاب فرهنگي مي‌نويسند و ستاد انقلاب فرهنگي را مساوي با عبدالکريم سروش مي‌گيرند و وظيفه اش را هم مساوي با پاکسازي، علتش را بايد يا در ناداني نورسيدگان ديد يا در ناپارسايي سياسي‌کاران. يا در همه اينها.

 

 

24 تير » درستي و درشتي، باز هم درباره انقلاب فرهنگي، عبدالکريم سروش، اعتماد ملي


فرستنده :    ا

 

جالب اينکه زماني که اقاي سروش با فلسسفه علم! و سياست ودين اسلام سرشان گرم بود و بسياري از تازه بدوران رسيدگان استاد دانشگاه تهران در رشته ادبيات و فسلسفه ان زمان بودند. همان دانشگاهي که اقاي سروش به امر امام معشوقشان درش را باز گذاشتند تا بعد انقلاب انها که جايشان نيست خارج شوند. چه خدمت بزرگي. اخر ما نفهمدييم اين اقاي سروش انجا ابدارچي بودند يا راننده ي اقايان براي رفت امد ميان ستاد و منزل امامشان؟ عجب عشقي به امام داشتند که خدمتشان را پذيرفتند ولي امرشان را هم اجرا نکردند

!

سخنان نو و بديع اقاي سروش را به حمد الله شان مرتب ميشنويم وميخوانيم. سخنان نغز نهج البلاغه. حديث هاي پيامبر. ابيات