![]() |
![]() |
|
پيام هاي
پيشين ـ
اينجا کليک
کنيد.
فرستنده : يک دوست
اين
سايت را دوست
دارم
بنابراين
آرزو مي کنم مرگ
اش که همانا
فيلترينگ شدن
آن هست هيچ
وقت فرا نرسد
فرستنده : ليلي
زير
پوست يک
روشنفکر وطني
:
چگونه
خودشيفتگي ما
هر انديشه اي
را در چهارچوب
و يا در
مقايسه با
دينمان
ميفهمد. اين
نوشته مشکلي
براي خواننده
اي که زبان
انگليسي
نميداند ايجاد
خواهد کرد.
اما با خواندن
آن در خواهيد
يافت که يکي
از ارکان
کشمکشي که اين
نوشتار از آن
مايه دارد،
مسئله نفي
زبان در کل و
نفرت از فارسي
(تنها جزء
باقيمانده از
فرهنگ باستان
ما) است.از قبل
هشدار ميدهم
که من نه زبان
شناسم و نه
تعصب ملي
دارم. زبان
برايم وسيله احساس
و فکر کردن
معني ميدهد.
مدت
حدود يکماه
گذشته صفحه
پيام هاي اين
سايت محل تاخت
و تاز شخصيِ
آقاي سهند شد.
تنها در مواردي
نادر ايشان به
نوشته اي
برخورد
تمسخرآميز نکرد
و تقريبأ همه
تشرها
بلافاصله پس
از ظاهر شدن
مطلب و بدون
دادن هرگونه
مجال به
خواننده، تا
مطلب دستگيرش
شود بود. در
برخوردهاي
هيجاني آقاي
سهند هيچ
نشانه اي از
تشريح چرائي
سخنش يافته
نشد و اهانت
ها حتي به
شخصيت هاي
فرهنگي و علمي
چون فردوسي و
دوستدار،
آنهم يا به
زبان
انگليسيِ نه
بي غلط و يا
فارسي با حروف
انگليسي( آنهم
پر غلط) روان
بودند.
در
يادداشتي
گزنده به وي
قبح و جلوه
بيروني کارش
را متذکر
شدم.(خواننده
با مراجعه به
صفحه قبلي
پيامها کل
نوشته ها را
مييابد). به
تکوين کشمکش
بين ما، دو
نفر ديگر
افزوده شدند و
تازه پرده ها
بيشر کنار
رفتند. آنچه
در زير ميآيد
درک من از اين
گفت و شنود
است و ديگران
را نيز مجاز
ميدانم نظر
خودرا داشته
باشند.
۱- نظر
آقاي پر مدعاي
روشنفکر ما بر
اينست که دليل
اينکه اسلام
۱۴۰۰ سال
پايدار ماند و
ايده هاي
مارکس به
خمرهاي سرخ
جان داد و در
نهايت از بين
رفت، حقانيت
روحي اسلام را
ثابت ميکند.
نه نيازي به
ارزيابي
مارکس و
انقلابات منسوب
به او، نه
موأکدأ نياز
به برخورد
تاريخي به
اسلام، نه
تفاوت بين
پيامبر اسلام
و مارکس يا
رهبران
انقلابي، نه
تفاوت رهبران
اين انقلابات
با هم و با
مارکس و نه
چرائي عدم امکان
پذيرش هرگونه
انديشه اي در
اين جوامع جاي
ارزيابي
نداشته.
آقاي
سهند معتقد
است اين نشانه
صحت قدسيت اسلام
است و مهمتر
از هر چيز
هيچکس نبايد
بخود حتي
اجازه دهد، در
زيست فردي
(اجتماعي
پيشکش) از قانون
ازلي ـ ابدي
نزول کند. در
اثبات اين عدم
آزادي فکر و
انتخاب و ستيز
ايشان با
انديشه،
آماري ارائه
ميشود مبني بر
عدم فروش
کتابهاي نيچه
و هگل، و
نصايح پدرانه
و در لابه لاي
قسم به جان
فرزندانش که وي
کتابهاي
دوستدار را هم
خوانده و در
آنها چيزي
نيافته.
۲-گرچه
حتي اگر اين
شخص اين
کتابها را مي
خواند هم
امکان فهميدن
را نداشت(
زيرا ممکن
نيست شخص
خودشيفته از
خود جدا شود و
از بيرون بخود
بنگرد و يا
توجهي به نگرش
ديگران بخود
داشته باشد)،
گفته فوق مبني
بر خواندن اين
کتابها
نميتواند
حقيقت داشته
باشد.کتابهاي
دوستدار
علاوه بر تنوع
مطالب گوناگون
و بخصوص سختي
فهم آنها براي
ماي فرهنگي،
بسيار دور از
فهم شخصي مثل
آقاي سهندِ
"همه چيز دان"
است باضافه
اذعان خودش که
آنقدر دماغ سر
بالاست که
ميگويد " من به
ندرت کتابهاي
فارسي
ميخوانم".
اگر
وي برخورد
انتقادي به
فرهنگ ما که
سراسر اسلامي
است داشت،
حيطه اين عدم
علاقه به
کتابهاي
فارسي قابل
فهم بود. ولي
ايشانِ
مدافعِ فرهنگ
اسلاميِ ما
چرا به کتابهاي
فارسي اخ و تف
ميکند؟ دليل
اش را گرچه خود
نگفته ولي از
حمله اش به
زبان فارسي و
فردوسي ستيزي
او در مقابل
زبان آذري
بايد جست.
۳- در
پي حمله
غيرقابل
اثباتش به
دوستدار از وي
خواستم با
ارائه مدرک
گفته خود را
ثابت کند.
همچنين آنچه
که به دوستدار
نسبت داده نظر
من است.
اشکالش را
بيان کند. طبق
نوشته اش وي اين
خيال را ندارد
و ترجيح ميدهد
به ارشاد من در
باره طبيعت
دانش بپردازد.
البته نيازي
به مچ گيري
نيست و براي
من واقعيت
روشنفکري ما
تأسف بارتر از
آن است که قبل
از رسيدن
احساس خنده به
لبان آنرا در
جا نخشکاند.
۴- هر
کس ميتواند
نوشته وي را
از زواياي
مختلف بررسي
کند. براي من
جالب ترين
قسمت آنجاست
که وي با
تحريف کامل
تاريخ
روشنگري
اروپا، ۹۸% اين
جنبش را منتسب
به "متفکران
بزرگ مذهبي"
ميکند. البته
در اين طبقه
بندي هم هيچ
اشاره اي به
شخصي بودن
مذهب در مقابل
فکر نيست.
آقاي سهند در
مجاهده اش با
دوستدار و
دوستانش او را
با پيغمبر
اسلام مقايسه
ميکند. در
مخيله اين روشنفکر،
دوستدار
پيغمبري است
که بيعت کنندگانش
با بهانه هائي
که در تصاوير
مغز آقاي سهند
در جريانند،
ويرا تنها رها
ميکنند. و اين
آدم ادعا دارد
که دوستدارِ
بي نياز از حمايت
جمعيت و
دوستانِ بري
از مريدـ
مرادي و بيعتيِ
وي را شناخته.
در محضر
استاد
کارل
پوپر : ليس
كمثله شي
+++++++++++++++++++++++++++++++
علي اصغر
سيدآبادي
(روزنامهء
اعتماد ملي):
در دوره اي از
حيات
روشنفكري
ديني گرايش
غليظي به پوپر
ديده مي شد كه
انگار در سالهاي
اخير از آن به
شدت كاسته شده
است. به نظر شما
علت آن رونق و
اين افول در
گرايش به پوپر
چيست و چه
تاثيري داشته
است؟
حسن پايا:…
واقعيت اين
است كه
ديدگاههاي
پوپر اگر خوب
درك شود،
زمينه بسيار
قدرتمندي را
براي طراوت
بخشيدن و
شكوفايي
ايمان ديني و
معنوي فراهم
مي آورد. به
عنوان مثال اين آموزه
پوپر كه مي
گويد همه آنچه
كه از جهان
واقعي (خواه
در درون و
خواه در بيرون
خود) به شيوه
اي كه دسترس
پذير همگاني
است، درك مي
كنيم، همواره
در معرض ابطال
و تصحيح و
جايگزين شدن
با درك و فهمي
بالاتر دارد،
در حوزه معرفت
ديني قرابت
بسيار زيادي
با اين سخن
عميق قرآني
دارد كه خدا
را از همه
دركهاي بشري
تنزيه مي كند
و به تاكيد مي
گويد <ليس
كمثله شي.>
رويكرد
عقلانيت
انتقادي كه
پوپر مدافع آن
است زمينه ساز
نوعي درك عميق
معنوي از
واقعيت است. اما
از آنجا كه
اين رويكرد از
كسي كه پذيراي
آن ميشود
انتظار دارد
كه دائما در
يك تكاپوي معرفتي
براي فرا روي
از موقعيت
كنوني باشد،
اين مسووليت
سنگين مي
تواند مانع از
آن شود كه
كساني منطق
رويكرد
عقلانيت
نقادانه را به
انتها پيگيري
كنند و احيانا
به
رويكردهايي
گرايش پيدا
كنند كه در
آنها با تكيه
بر جهشهاي غير
عقلاني (نظير
فيدئيسم) نوعي
آرامش و
استقرار
رواني (هرچند
نه معرفتي)
برايشان
فراهم ميآيد.
http://www.hanouz.com/archives/003492.html
فرستنده : Sahand
Leyli khanoom:
I was going to post my opinion on Dostdar and his
intellectual fallacy but after reading your last reply, I decide to answer it
back for last time. I am not going to waste my time with a person that
deliberately distorts my posts and then tries to attack it. I do not see you an
honest person with integrity. You are upset because I have ridiculed and
dismissed your intellectual hero. Great French mathematician Henri Poincare has a theory, which is known as “
three body movement.” Which simple says if a single pendulum swing
freely, we can determine its exact location at any time and if two of them
swings, still we will be able to predict their future movement and measure the
position of them but if three are three of them, the calculation of their exact
position is impossible.
We can apply the same principle in human
discussion, if three people tries to hide the facts
and to distort each other’s point of views, it would be almost impossible to
get into the truth. Also my discussion with you does not include the third
person but your deliberately altering and modifying my simple points is like
adding the third person into it.. In your past
comments, besides your ridiculing my English and Farsi language deficiency, you
have also deliberately distorted my points just to make yourself look right. I
said deliberately because if you are so proficient in language how come you
misread me in more than 3-4 times which I will mention it shortly. Fist step in
any genuine discussion is integrity which it seems to me you are lacking it
very badly..
It is well known fact that vast majority of
people---specially the politician—use different techniques to distort the
opponent’s view. Let me to quote all these tricks from Mark B. Woodhouse’s book “ A Preface To Philosophy”-- sixth
edition—in chapter titled “ Common Fallacies in Argument” he mentions the
following 1: Question-Being Arguments 2: False Alternative 3: False Disjunct 4: Ad Hominem Fallacy 5:
Genetic Fallacy 6: Red Herring Fallacy 7: Straw Man 8: Slippery Slope 9: Appeal
to Tradition 10: Bandwagon 11: Composition 12: Division 13: Hasty
Generalization 14: Appeal to Ignorance 15: False Cause 16: Equivocation 17:
Illicit Appeal to Authority
Dear Leyli: Fortunately
you are clean, you have not used any one these tricks
except you deliberately alter others point of view to get credit. The author of
this book should add your dirty trick to the list as well. Now lets compare
what I have said and how you have altered them starting from last post of you.
In my previous comment I addressed Alireza by saying these “Dear Mr. Alireza:
How do you feel if some one rejects Marx because he have witnessed so called
Marxist Khmer Rouges foot soldiers barbaric acts in one of Cambodia’s villages?
Would you go along with him or try to read Marx for yourself?”
NOTE: I tried to copy &post your exact
replies but because of the background color of the post, it did not copy it, so
I am going to report what you have said that You miss-quote me by saying that “
Marx’s ideas revitalizes Khmer Rouge and that is the reason it failed” Ms.
Shakespeare: Where did I say such thing? I said, if we
want to judge Marx we should not judge him because of barbaric acts of Khmer
Rouge.
Khanoon: I have read all Farsi
books of Marx, Lenin, Engels and others that were
published in Soviet Union—yes in Soviet Union –, which was like gold to find
them. My friends in
This vast array of knowledge, science,
mathematics, technology, and philosophy is a result of sublimation of this evil
energy. Khanoom Shakespeare and Hafez: Why you have
distorted my simple comment? 2: I said this” Have you ever asked yourself why?
Why vast majority of over 1.6 billions Muslims, still believe in a simple written
book and God knows how many millions of time, people have not commit crimes or
rape just because Islam has prohibited it and why there are thousands of
charities that could collect millions of dollars for it but barely no one would
gave even 10 dollars for Nietzsche or Hegel’s charity?
--- No one even would dare open one under his
name because they know that, they would not even collect $ 100.00. but you are
putting words in my mouth as if I had said nobody buys Nietzsche and Hegel's
books anymore 3: Where did I said because Islam is sacred, nobody has the right
to question it and do the research on it? 4: Where did I compare Dostdar with prophet
Dostdar and
fallacy of his entire intellectual enterprise. In my opinion, his
entire thinking is framed because for some reason he has grouch against Islam,
his attack on other religion are very water downed and most probably--- I must
admit that, I am unaware of it---- he sees Christianity and Judaism not as
destructive as Islam “ and you accuse me of saying
that Dostdar supports Judaism or Christianly and then
like a hero you said that, I could not provide evidence for it. Khanoom nabeghe: Did not I say
that this was just my own opinion and speculation and I do not have solid
evidence? What part of the above comment you did not understand?.
Leyli khanoom:
You call me what ever you wish, none would hurt me because I know myself better
but please do not waste my time trying to defend myself against your deliberate
distortion of my view in bright daylight. Khanoom:
You are expecting me to go through every pages,
speeches and article of Mr. Dostdar and then refute
them but proving that Islam is a just religion etc? It is possible? Where else
you have seen such an impossible mission? For more than 2500 years, millions of
people are arguing about these issues and still people are debating on them. In
this limited space and timing of these comment window,
all I can do is to erect some signposts in certain junction that in my opinion
are in right direction and some one may or may not use them.
I do not believe anyone can convince others by
arguing; learning and changing mind is a tedious, long and very hard journey
that each person should take for him/herself. There is no single golden recipe
for all. I will end this conversation here and have nothing to do with rude
people that have no integrity. I have a very thick skin and can tolerate
anything except people trying to put false words in my moth and refuting it
later to get some credit. Khanoom: shoma adame gharaz-dar
(maghruz) hastid ke behtare be sine zadan poshte sare
Dostdar edame dahid.
فرستنده :
سيد.ا.محمدي
با
سلام محضر
ليلي خانم من
به هيچ روي
قصد دفاع از
سهند را ندارم
بلكه مثل شما
معتقدم كه فحاشي
و ناسزاگويي
هيچ ارتباطي
با نقد هاي علمي
ندارد. اما مي
خواهم نكته اي
را به شما در
خصوص دوستدار
عرض كنم و آن
اينكه آقاي
آرامش دوستدار
چه در كتاب
درخششهاي
تيره و چه در
امتناع تفكر
مدعاهايي كه
مطرح مي كند
،بلادليل مي
مانند. اصلا
نيازي نيست به
آن كتابها مراجعه
فرماييد. همين
دو مصاحبه اي
كه آقاي عبدي
كلانتري با
ايشان كرده
اند را
بنگريد. مدعاي
اصلي ايشان
اين است كه
انسان متدين
نمي تواند فكر
بكند تا زماني
كه ديندار
است.فقط زماني
مي تواند كه
از دين خود
جدا شده و سپس
به تفكر بنشيند.
البته منظور
از جدايي كفر
به آن دين
نيست بلكه
نگاه بيروني و
غير جانبدارانه
به دين است.
اين مدعاي
آقاي دوستدار.
اما دليلش
چيست؟ اگر شما
يك دليل از
ايشان پيدا
كرديد سلام
بنده را هم
برسانيد. نمي
گويم هيچ استدلالي
نكرده.
استدلالهايي
هم كه كرده
توام با" مغالطه
تحقير " است. و
هر گونه ارائه
مغالطه در يك
استدلال
اعتبار آن را
مخدوش مي سازد.
و البته ممكن
است اصل اين
ادعا درست
باشد كه هر
دين خويي نمي
تواند
بينديشد. اما
و صد اما
درستي مدعا
دليل مي خواهد
و با رجز
خواني نمي
توان يك
ادعايي را
اثبات كرد.و
نكته ديگر اينكه
شما هم نبايد
زياد شيفته
متفكري باشيد
چرا كه اين هم
انسان را به
خود شيفتگي رهنمون
مي شود و بهتر
است خودتان را
هم از گزند اين
بلا برهانيد.
با تقديم
احترام
فرستنده : ليلي
آقاي
سيد ا. محمدي:
اين دومين بار
است که نصيحت فوق
را بمن مکنيد.
اميدوارم دست
کم اين حق را بتوانيد
بمن بدهيد که
در باره
برخورد به خود
و فهمم از
امور، تصميم گيرنده
باشم. ميدانم
دادن اين حق
به ديگران، در
فرهنگ اسلامي
ما خيلي سخت
است، بخصوص به
زنان. اما
شايد اگر سعي
کنيد بشود. به
امتحانش ميارزد.
اما اگر
مسئله،
خودتان
هستيد، که اين
يکي هم اولين
بار نيست که
مي نويسيد،
هرگز نخواندم
کسي از شما
خواسته باشد
آراء دوستدار
را بپذيريد.
اگر ما آنقدر
به انسانيت
نزديک شويم که
حق داشتن نظري
غير از عقيده
خود را به هم
بدهيم،
بزرگترين گام
را برداشته
ايم. آيا امکانش
هست؟
فرستنده
: ؟؟؟
Alireza
Dear Sahand, i wouldlike to ask you simpley what
is your underestanding of Islam and if you are a
believer or only a defender of something that you tell that it exists and you
try to undrestand that? if
you believe in something that you have not understood ...% of taht and your belief is only spiritual or if you have undrestood ?,, Is that an ethicket?
is that some laws, or moral? if
they are only moral things then we have them without that too, you don`t need to bring many phrases of others, i want to know only what is your personal belief and what
is your undrestanding. It seems that you can describe
the other Philosophies in the world well, i want only
to know what is your personal understanding of Islam, without any comparing
with other philosophies or without historical prove, only your undrestanding if you believe in it or not, and a definition
of your belief thanks, Alireza P.S: if you don`t have
any clear undrestanding of that, i
will have respect yet for Your Belief and for me it makes no different if you
are muslim or not a believer.
فرستنده : Sahand
Dear Mr. Kalantari: before replying to Mr. Alireza, I went to read
some past comments, which I had not done it before. I was shocked to read your
response to Mr.
Mr. Kalantari: Why not try to read Heidegger for yourself? Fardid was
a mentally sick, with very disturbed personality and character disorder and his
advocating Heidegger has nothing to do what Heiedgger’s
philosophy. Iranian is fall in love with say Nietzsche because his books are
widely translated but anyone trying to defend Heidegger’s philosophy is labeled
as fanatic backward traditionalist. By the way even part of Nietzsche is
unknown to Iranian because most translators have chosen the parts that fitted
their own ideology, the way Hezbe Tude
used to translate Marx, Engels. They never translated
Marx’ humanistic writing the way Erich Fromm did. Our
translators never said that Nietzsche, in spite of his atheistic view had a
very positivist view of religion. Please read his German biographer Rudiger Safranski’s book “ Nietzsche, A Philosophical Biography” or they never said
that Nietzsche was a homosexual or had homosexual activity, please read Joachim
Kohler’ book “ Zarathustra’s Secret, The Interior
Life of Friedrich Nietzsche.’—, translated by Ronald Taylor,
Mr. Kalantari: There are some critiques that even does not consider
Nietzsche as a philosopher but as you had said as a “ Hakim”
which has lots of advise and not a structured, complete philosophy. Today
cognitive, neuroscientists, psychologists and psychoanalysts are utilizing
Heidegger's ideas, understanding how perception and cognition comes about but
there are none such researcher to do the same with Nietzsche. I am not trying
to discredit thinker like Nietzsche but to let you know that your rejecting
Heidegger just because Fardid and other reactionary were so called “Heideggerian” is sign of closed mindness.
Let me just to mention couple scientific books that have allocated
some parts to Heidegger. 1: Understanding Computer and Cognition written by
Terry Wingogard, professor of Computer Science in
Stanford University and Fernando Flores, Phd , UC
–Berkeley and president of Longonet Inc. 2: The
Embodied Mind, by Francisco J, Varela, late great Chilean, French, advanced
researcher, microbiologist and Cognitive Scientist that with his best friend Humberto Maturana has changed the
course of Science of Cognition, Evan Thomson, and Eleanor Rosch
3: Martin Heidegger, Zollikan Seminars,
Protocols—Conversation- Letters, Edited by Swiss psychoanalysts Medard Boss. Mr. Klantari: a free
thinker does not slavishly follow a single individuals,
and this is unfortunate to leave out Heidegger and prevent Iranian
understanding him because of certain suspicious individuals subscription to
Heidegger. Unlike your mocking of Mr. Nur-ellahi,
Heidegger cares about present time and as a matter of fact his philosophy is
about how to live authentically at the present. His mistrust of modernity is
showing itself all over, he was not prescribing anything he was just describing
it
فرستنده : م.م.
چرا
پوپر يا
هايدگر؟: آيا
دعواهاي
موجود بر سر
پيدا کردن
داروئي براي
فهم مسائل
فرهنگي خودمان
هستند و يا
سرگرمي و
زورآزمائي در
نبوغ مان در
درک غربيان و
فرهنگشان و در
واقع طفره
رفتن از
پرداختن به
خود_ فرهنگي؟
ايا پوپر و
هايدگر در
فرهنگ اسلامي
تربيت شده
بودند و
نظراتشان
نسبت به ما
ميتواند داروي
دردمان باشد؟
يعني
ميخواهيم با
حفظ حلقه بنده
بودنمان
غربيان را
پزشک معالج خود
کنيم؟
فرستنده : dijimoon67
يکی
به من بگه
اينجا موضوع
چيه؟!!
فرستنده :
سيد.ا.محمدي
با
سلام پيرو
نوشته بنده كه
مخاطب مستقيم
آن ليلي خانم
بودند و غير
مستقيم به همه
عزيزان علاقه
مند به اين
سايت اشاره
داشتم،جوابيه
اي از طرف
ليلي خان
نوشته شد كه
بهت مرا
برانگيخت و
هيچگاه در
مخيله بنده هم
نمي آمد كه
ليلي خانم به
انگيزه بنده
از نوشتن آن
اشاره بكنند و
نه به انگيخته
و محتواي نوشته
ام. بنده به
هيچ وجه قصد
نصيحت نداشته
و ندارم. من
فقط خواستم
متذكر اين
نكته بشوم كه خودشيفتگي
در كمين تمام
كساني است كه
اهل تقليد از
تفكرات
ديگران هستند
و بدون چون و
چرا حرفهاي
ديگران را مي
پذيرند.پرواضح
است كه مرادم
اين نيست كه
شخص ليلي خانم
دچار اين آفت
هستند بلكه
مقدمه ورود به
نارسيسم و خود
شيفتگي
افتادن در دام
تقليد از آرا
و عقايد ديگران
است. بنده
هيچگاه براي
جواب دادن به
ديگران آسمان
را به ريسمان
نمي بندم. كي
از گفته هاي
من اينجوري
برداشت مي شد
كه مي خواهم
تفكر زني را
به طناب ببندم
و اجازه ندهم
فكر كند؟ گفته
من چه ربطي به
اسلام داشت كه
چگونه با زنان
برخورد مي
كند؟ هر كسي
حق تفكر آزاد
را دارد. نكته
اي را كه من بر
آن تاكيد مي
كنم اين است
كه هر كسي
براي پذيرش يك
مدعا و
باوراندن آن
به ديگري بايد
دليل قانع
كننده داشته
باشد. صرف
دوست داشتن
يكي و نفرت از
ديگري موجب
قبول يا وازنش
آرا و عقايد
نمي شود. بنده
مكرر در مكرر
ديده ام كه
روشنفكران ما
به جاي ارائه
دليل شروع به
هتك حيثيت همديگر
مي كنند.
نمونه بارز
آنها شخص
عبدالكريم
سروش و آرامش
دوستدار است.
بلايي كه سروش
بر سر
انديشمندان
ايران آورده
است (در لعن و
طعن و
سرزنش)هيچ
احدالناسي
نياورده. و
همينطور آرامش
دوستدار. من
براي اينكه
واضحتر حرف
بزنم مي خواهم
محمدرضا
نيكفر را با
دوستدار مقايسه
كنم. به نظر من
مدعاي نيكفر و
دوستدار هر دو
يكي است. اما
دوستدار بر
حرف خودش دليل
نمي آورد و لي
نيكفر مي
آورد. دوستدار
در ابهام و
ايهام و غموض
حرف مي
زند،نيكفر در
وضوح و شفافيت.
اساسا
دوستدار با
غموض خود راه
را بر هر نقدي
مي بندد چون
از سخنان پر
ابهام
تفسيرهاي
متعددي مي
توان كرد و تا
به يكي انگشت
بگذاري فورا
خواهد گفت "
آنها حرف مرا
نفهميده
اند!"وجدانا
چقدر اين
عبارت را از
دوستدار ديده
ايم كه فلاني
حرف مرا
نفهميده است.
ولي نيكفر
ابتدا موضع
خودش را در
بحث روشن مي
كند. مي گويد
كه با چه متدي
وارد بحث مي شود
و... اين كار
باعث مي شود
من خواننده
بتوانم مراد
نويسنده را
بفهمم و
بتوانم در
صورت امكان
نقدش كنم.
بزرگترين ظلم
به قول
كنفسيوس حكيم
چيني ظلم بر
كلمات است. و
اين كار را
دوستدار و سروش
و خيلي هاي
ديگر با
ناجوانمردي
تكرار مي كنند.
و وقتي با
نقدي عليه خود
مواجه مي شوند
شروع مي كنند
به گفتن بد و
بيراه و طعن و
تمسخر . نكته
ديگري كه مي
خواهم بدان در
اينجا اشاره
كنم اين است
كه ما نبايد
دچار مغالطه
انگيزه و
انگيخته شويم.
به ما چه
مربوط است كه
دوستدار و يا
هر كس ديگري
با چه نيتي
حرفي را زده
است. وظيفه
اخلاقي و منطقي
ما اين است كه
ببينيم آيا
گفته وي صادق
است يا كاذب. و
نكته آخر
اينكه من
آنقدر به
انسانيت
نزديك هستم كه
نه تنها به
ليلي خانم بل
به هر انسان
ديگري اجازه
تفكر را بدهم
و اساسا من كي
هستم كه از
يكي سلب تفكر
و براي ديگري
آزادي آن را
تجويز كنم.و
در پايان از
خداوند براي
خودم و و هر
انسان طالب
حقيقتي علم هرچه
بيشتر،نيت هر
چه پاكتر و
عمل هر چه
بهتر آرزومندم
فرستنده : ليلي
آقاي
محمدي: سلام.
من نفهميدم
چرا از جوابيه
ام به يادداشت
خود حالت
تدافعي
گرفتيد.بنظرمن
آمد و هنوز
ميآيد که
خواستيد مرا
نسبت به خطري
هشدار دهيد.
من حتي با
توجه به زحمتي
که کشيديد
آنرا مودبانه
نصيحت تعبير
کردم.مگر
هشدار معني ديگري
هم ميدهد؟ و
وقتي که
بخواهم
صميمانه برخورد
کنم که نبايد
هندوانه زير
بغل شما
بگذارم. مگر
غيرطبيعي است
که مسلمانان
حقوق هم و
بخصوص زنان را
نفي کنند؟ چرا
اين واقعي
ترين چيزي که هر
لحظه و همه جا
انجام ميدهيم
را نفي کنيم؟
من نميخواهم
آنطور که
اصطلاح
شماست، رجز
بخوانم و اگر
باز هم
بخواهيد جبهه
بگيريد بهتر
است اين گفتگو
را قطع کنيم.
اما چرا و
چگونه ميشود عقيده
اي را داشت و
يکي از ارکان
اصلي اش را
نفي کرد؟ من
آرزو دارم و
ميتوانم همين
امشب خوابش را
ببينم که شما
بنويسيد "
ليلي هر رأيي
را که خودت
ميخواهي را
بپذير و داشته
باش .من تو را
همانطوري
ميخواهم که
خودت دوست
داري باشي."
اما اين خواب
را نمي بينم
زيرا ميدانم که
شما چنين چيزي
نميگوئيد. من هرگز از
شما نخواستم
که نظري
بپذيريد يا رد
کنيد. اين
شمائيد که
بصورتي هشدار
دهنده اين کار
را ميکنيد.
شما
از نوشته هاي
قبلي من از
احترامم به
دوستدار
مطلعيد و
خودتان هم
سروش را منفور
ميخوانيد.
وقتي در
يادداشت تان
بمن، اين دو
را در کنار هم
قرار ميدهيد،
من نبايد انگيزه
شما را مورد
سوأل قرار
دهم؟ و وقتي
که شما اين
کار را عليرغم
هشدار من
تکرار ميکنيد
آيا بمعني بي
احترامي به
آزادي انتخاب
من نيست؟ براي
من نهادن اين
دو نا در کنار
هم شرم آور است.حالا
من يا بايد
شما را محکوم
کنم، که اين کار
را نميخواهم
بکنم، يا
فرهنگ اسلامي
مان را که
اجازه برخورد
انساني بما
نميدهد. خوب
من هم همين را
نوشتم. همين
را هم من از
دوستدار
آموختم. اما
حالا که تا
اينجا رفتيم
از هشدارتان
در باره
نلغزيدن در
گودال مريد و
مرادي که
البته در
تاريخ فرهنگي
ما رکن بزرگي
دارد و همه ما
عادت به آن
داريم متشکرم.حتمأ
در نظر
ميگيرم، گر چه
بيش از همه تا
آنجا که
معلومات من
اجازه ميدهد
خود دوستدار
در باره اش
نوشته. مي
ببينيد که من
با حوصله به
مطالبتان
پاسخ دادم و
هيچ جاي اين
نوشته اجبار و
يا دعوت و
منعي نيست.
فرستنده : Alireza
i think so that more Iranians don`t undrestand what Dustdar means and says because the langauge of Dustdar is something hard, What Dustdar means
as Thinking and its definition is somthing hard to undrestand because that needs the freedom, i think pesronally man can not
reach this freedom easily only by reading, man needs this freedom in his
condition o life and then ti undrestand
this freedom and to live freely , this freedom is conditional, if man can not
live free or don`t know what it means he can not undrestand too what Dustdar means, and he brings no reason
for what he says, his only reason can be freedom and he can not give us this
freedom, we can accept or not accept what he tells, about Islam and the problem
of thinking , therefore he refers to historical things, and in reading of his
book an iranian losts all
of what he has as his identity and of his cultural proud and that is not easy,
and harder to accept that we have not had at least one persone
who can criticize him, although his books and his way of analysis of iranian society has surely the problems and can be
criticized and opened , but we can not tell that
Dustdar should criticize himself, he has done his work, bad or well, it is all,
Alireza
يک
نامه از
ايران
فرستنده :
سيد.ا.محمدي
با
سلام و تشکر
از آقاي عبدي
کلانتري به
خاطر فرصتي که
به ما داده
اند تا
بتوانيم با
برخي از
دوستان
مباحثي داشته
باشيم. و اما
راجع به نوشته
ليلي خانم مي
بايست عرض کنم
که ايشان به
صورت خيلي بي
ربط و بي مورد
به اشکالي
پرداخته اند
(هم در نوشته
قبلي و هم در
نوشته اخيرشان)
که اساسا بنده
نه آن را طرح
کرده بودم و
نه از آن دفاع
کرده بودم. و
آن مساله حقوق
زن در اسلام
است.
من
فقط به قول
خودشان هشدار
و به قول خودم
تذکري داده
بودم نسبت به
گرفتار آمدن
در دام
خودشيفتگي.اما
ايشان از آن
مطلب به زور
نقب زده بودند
به حقوق زن در
اسلام. ليلي
خانم در
جوابيه
اخيرشان گفته
اند :مگر غبر
طبيعي است که
مسلمانان
حقوق هم و حقوق
زنان را نفي
کنند؟ فرض
کنيم که گفته
ايشان صادق
است. چه ربطي
به هشدار و
تذکر بنده
دارد؟.مثل اين
مي ماند که من
بگويم پرتقال
کيلويي 500
تومان است و
ديگري در جواب
بگويد "دخترمن
دانشجوي رشته
فيزيک است".
خوب ممکن است ادعاي
طرف مبني بر
اينکه دخترش
دانشجوي فيزيک
است درست باشد
ولي اين ادعا
چه ربطي به
قيمت پرتقال
دارد؟!
در
ثاني مگر
خودشيفتگي
مخصوص زنان
است که من مسلمان
بخواهم به جهت
تضييع حقوق
زنان آن را به
ليلي خانم
هشدار دهم.
نکته بعد
اينکه شما نه
تنها خوابش را
نمي بينيد
بلکه در عالم
واقع هم اعتقاد
من مسلمان
براي شما اين
است که شما حق انتخاب
آزاد را
داريد. شما حق
تفکر و حق
حيات!! و .... را
داريد. بنده
جزء کساني
هستم که (به
تعبير
اگزيستانسياليستها)
به زندگي اصيل
معتقد هستند.
و زندگي اصيل
يعني زندگي بر
اساس فهم و
تشخيص خود شخص.
منتها با دليل
و منطق. نکته
بعدي در مورد
کنار هم قرار
دادن سروش و
دوستدار است.
من در داخل
پرانتز هم
نوشته بودم که
منظورم از
کنار هم قرار
دادن اين دو
به خاطر مشابهتشان
در طعن و لعن
متفکران است و
نه چيز ديگر.
من هم ديري است که مي دانم سروش و دوستدار تشابه فکر چنداني با هم ندارند که سهل است بلکه در مواردي هم درست رودرروي يکديگر ايستاده اند. و آخر اينکه پرداختن به انگيزه هاي ديگران که ليلي خانم بدان تاکيد ورزيده اند نه امري مطلوب است و نه ممکن. مطلوب نيست چرا که شما دچار مغالطه انگيزه و انگيخته مي شويد و به جاي اينکه بررسي کنيد که آيا سخن شخص درست است يا نه مي رو