مروری بر پاسخ کانون نویسندگان ایران به سرمقاله شهروند امروز
بیانیهی «کانون
نویسندگان ایران» را اولین بار در سایت وزین نیلگون
دیدم، (البته در چند سایت دیگر از جمله رادیو
زمانه، عصرنو،
ایران امروز و سایت خود
کانون نویسندگان و چند وبلاگ هم منتشر شده است.) واقعاً بیانیهی
تکاندهندهای است، موضوع مربوط به سرمقالهی «شهروند
امروز» است که «محمد قوچانی» در آنجا ضمن
انتقاداتی نسبت به کانون
نویسندگان ایران،
این پرسش را مطرح کرده است که چرا کانون واکنشی نسبت به درگذشت قیصر
امینپور نشان نداده است. این که جدال بر سر چه چیزی است، چندان اهمیتی
ندارد؛ مهمتر از آن وجههای است که کانون از خودش در این بیانیه نشان
داده است. اگر فارغ از نامش، حقیقتاً این کانون، کانونِ نویسندگان ایران
بود، یعنی جایی برای تمامِ نویسندگانِ ایرانی، باید صد بار به حال ایران و
نویسندگانش افسوس میخوردیم، اما خوشبختانه چنین نیست و «کانون
نویسندگان
ایران» فقط نامی است که عدهای از دیرباز بر خود گذاشتهاند؛ شاید
زمانی
نامِ بامسمایی بوده است، اما اکنون بسیاری از نویسندگانِ برجستهی کشور
ارتباطی با این کانون که ندارند، هیچ، نام آن را هم ممکن است هرگز نشنیده
باشند.
نخست به شیوهی نگارش بیانیه میپردازم، بیانیهای
از «کانون نویسندگان ایران».
آنچه در برخورد اول خودنمایی میکند، لحن و سبک پیشپاافتادهی آن است.
شاید اگر از سوی جمعی دیگر بود و نام «نویسندگان» - که
قاعدتاً بیش از
نیاز روزمره با زبان و نوشتن سرو کار دارند،- بر آن نبود، چندان جای بحث
نداشت (1). نویسندهی بیانیه در جاهایی مخاطب را گم میکند گاهی
«محمد
قوچانی» شخص غایب است و گاهی مخاطب اصلی (2). این مشکل یا بر اثر
این بوده
است که چند نفر آن را نوشتهاند و هماهنگ نشده است یا این که عصبانیت
نویسنده باعث شده در جاهایی قوچانی را در مقابل خود ببیند و بیواسطه او
را توبیخ کند و فراموش کند که مخاطبِ بیانیه دیگران هم هستند. ویژگیهای
دیگری باعث زننده بودن این بیانیه شده است: خودشیفگتی مفرط (3) ، تفرعن
بیاندازه (4) و تحقیر بیرحمانهی (5) دیگران. پرهیز از اینها لزوماً
توصیهای اخلاقی نیست، بلکهی لازمهی نویسندگی است. فارغ از آن که ادعاها
و شعارها درست باشند یا غلط، تعریفِ مستقیم از خود و تکرار پی در پی آن
مشمئزکننده است، بیحکمت نبوده است که گفتهاند: «مشک آن است که خود
ببوید
نه آن که عطار بگوید.»
اما محتوای بیانیه. نخستین ایرادی که میتوان بر این بیانیه گرفت اتهام
وحشتناکی است که بر چند نشریه وارد کرده است:
در این چهل سال، ارکستر هماهنگ ساواک، «کیهان»، «هممیهن»، «شرق»، «گفتگو»، پادوهای امنیتی و تلویزیونهای درون و برونمرزی تا توانستهاند نوشتهاند، گرفتهاند، بستهاند، به زندان انداختهاند و سرانجام وقتی با این همه تیغشان نبریده است، کشتهاند، اما هرگز نتوانستهاند کانون را خاموش کنند.
آیا مدرکی وجود دارد که کانون بتواند هماهنگی میان اجزای ارکستر را ثابت کند؟ آیا کانون نویسندگان ایران میتواند ثابت کند که «هممیهن»، «شرق» و «گفتگو» در «به زندان انداختن» و «کشتن» کسانی دست داشتهاند؟ چنین اتهاماتی حقیقتاً در نوع خود بینظیر است و کسانی که اندکی آشنایی با سه نشریهی فوق دارند، بیدرنگ در هوشیاری و عقلانیت نویسندهی بیانیه شک خواهند کرد. البته در این که این نشریات هر کدام نسبت به عملکرد کانون انتقاداتی داشتهاند و در مواردی مرتکب طرح انتقاد نسبت به این نهاد شدهاند، شکی نیست. اما طرح انتقاد بدین معنا نیست که هر بلایی که در گذشته و آینده بر سر کانون آمده یا خواهد آمد با هماهنگی آنها صورت گرفته است.
نکتهی جالب توجه، تناقضات موجود در این بیانیه است. از یک سو «محمد قوچانی» را «مفتش فرهنگی» میخواند اما از سوی دیگر به گونهای در مورد امینپور سخن میگوید که جز از یک سازمانِ تفتیشِ عقاید برنمیآید:
به یاد نداریم که «شاعر» مورد نظر نویسندهی «شهروند امروز» (و شاعران و نویسندگانی از این دست) حتی یک دم به این اصول [آزادی بیان و اندیشه] اندیشیده باشد. به یاد نداریم که در قتل تبهکارانهی آن دو جوانمرگ دیگر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، کوچکترین نشانهای از دریغ و اندوه و اعتراض از خود بروز داده باشد. به یادم نداریم که حتی یکبار (فقط یکبار) در مذمت سانسور (چه رسد به مبارزه با سرکوب بیوقفهی دگراندیشان) چیزی گفته باشد.
کانون چگونه تمام لحظات زندگی امینپور را زیر نظر داشته است که میتواند با قاطعیت چنین نظری در مورد وی بدهد؟ (6) چگونه کسی میتواند اظهار نظر کند که شاعری «تا مغز استخوان» ایدئولوژیک است؟ این گونه اظهار نظرها مصداق واقعی تفتیش عقیده است. مسأله فقط به این مورد ختم نمیشود، اساساً شرایطی را که کانون برای عضویت نویسندگان در نظر گرفته است، جز با سازمانِ عریض و طویلِ تفتیشِ عقاید قابل بررسی نیست. شرطِ نویسندگی برای کانونِ نویسندگان کافی نیست، نویسنده باید احراز صلاحیت شود. همین شرایط زمینه را برای سوءاستفاده و باندبازی در کانون فراهم میکند. کانون چگونه میتواند «ارادهی درافتادن با سرکوب» را کشف کند:
عضویت در کانون در وهلهی نخست مستلزم پذیرش منشور و اساسنامة کانون، سندهای مسلم آزادیخواهی کانون و کانونیان، نداشتن پیشینهی سرکوب و حذف فرهنگی و بالاتر از همه ارادهی درافتادن با سانسور و سرکوب است.
جالب این است که در بخشی از بیانیه میخواهد عدم جانبداری سیاسی کانون را نشان دهد، اما در کلافی سردرگم به تناقضگویی میافتد:
نویسنده را باید به عنوان نویسنده شناخت و تعلقات گروهی و حزبی هر نویسنده امری است که تنها به خود او مربوط است. کانون سرسپردگان به قدرت و عوامل سرکوب و حذف فرهنگی را نویسنده و شاعر مستقل نمیداند و اساساً تمکین به وضع موجود را مغایر رشد آزادانهی اندیشه میداند، در بیانیهها و اسناد خود بر آن تاکید ورزیده و خود همواره به این اصول عمل کرده است.
اگر نویسنده قرار است به عنوان نویسنده شناخته شود و گرایش سیاسی او اهمیتی ندارد، چرا این همه شرایط بعداً به دنبالش میآید. «تمکین به وضع موجود» هم دیدگاهی سیاسی است و «تنها به خودش مربوط است». در حقیقت، کانون با این تعریف، کانونِ نویسندگانِ همواره انقلابی است.
مسألهی اساسی و مناقشهبرانگیز در مورد کانون که علاوه بر نزاعِ کنونی با نویسندهی «شهروند امروز»، پیش از این هم مباحثی را برانگیخته است، این است که کانون نمیخواهد تمایزی روشن میان امور صنفی و امور سیاسی ایجاد کند. اگر کانون بناست صرفاً نهادی صنفی باشد، در آن صورت نگرشهای غالب چپگرایانه و انقلابی را باید از اساسنامه جدا کرد (7). اگر کانون، کانونِ صنفیِ نویسندگان است در آن صورت نویسندهی چپ، راست؛ انقلابی، محافظهکار؛ لیبرال، سوسیالیست؛ سیاسی، غیرسیاسی؛ ایدئولوژیک و غیرایدئولوژیک؛ مذهبی و غیرمذهبی؛ چه دغدغهی آزادی داشته باشد، چه نداشته باشد؛ چه مقام حکومتی داشته باشد، چه نداشته باشد؛ چه سرش درد بکند، چه درد نکند باید بتواند عضو نهاد صنفیاش شود. تلاش و مبارزه علیه سانسور و کسب آزادی بیان و اندیشه اگرچه از نظر تمام آزادیخواهان شرافتمندانه و پسندیده است، اما سنگینتر از آن است که وظیفهی نهادهای صنفی باشد. ضمن این که قرار دادن آن در اساسنامه و شرایط عضویت، عملاً زمینهی فیلتر کردن اعضا و فروغلتیدن در نزاعهای سیاسی را فراهم میکند.
گرچه انتظار تغییر و تحول در کانون نویسندگان ایران و تبدیل شدن آن به نهادی واقعاً صنفی انتظاری سادهلوحانه است، دست کم میتوان انتظار داشت بردباری بیشتری نسبت به انتقادات نشان دهد و پاسخهای سنجیدهتری به منتقدان بدهد. درست است که کانون (در اسناد و مدارک خود) قرار است اهداف والایی را دنبال کند، اما بدین معنا نیست که هر کس زبان به انتقاد گشود، توطئهای در سر دارد و مهمتر از همه، این که زمانی که کانون به دیگران اتهاماتی وارد میکند علاوه بر این که لازم است مدارک و دلایل کافی ارائه بدهد، خودش هم باید از آن اتهام بری باشد، نه آن که در همان بیانیه خود را رسوا کند.
--------
1- عباراتی نظیر «اشتباه به عرضتان رساندهاند»،
«به نویسندهی ... چه مربوط»، «تعارف
نداریم»، «افاضات نویسنده»،
«مشتی وامانده» و «پررویی را
به جایی میرساند» بیش از حد عامیانه است که در بیانیه به
کار برود و از سوی دیگر کلماتی مانند «راتبه»
و «رعونت» از کلمات عربی مهجور است که در
فارسی امروز به ندرت به کار میرود.
2- در پاراگراف 2 آمده است: «مینویسیم، خیر، اشتباه به عرضتان
رساندهاند». چند جملهی آخر پاراگراف چهارم و همچنین نهم ناگهان
مخاطب عوض میشود: «گواه روشن ما خشم لجامگسیخته و دیوانهوار شماست.»
در پاراگراف 5 آمده است: «مفتشوار مینویسید»
پاراگراف هفتم هم با «مینویسید» شروع
میشود.
3- در این بیانیه توصیفات عجیب و غریبی از کانون شده است، نظیر: «یگانه
نهاد مستقل نویسندگان آزاداندیش و استبدادستیز در طی چهل سال
گذشته»، «کانونیان در این چهل سال به جای تکیه بر قدرتهای
حاکم، به نیروی بیکران معنوی و هوشمندی خود پایبند
بودهاند.» «متن
تاریخی و ماندگار «۱۳۴ نویسنده» ... درخششی در
شب دیجور نیروهای تاریکی و جهل و خرافه و تباهی بود که قاتلان را
رسوای عام و خاص کرد و متن «ما نویسندهایم» را به سند
تاریخی آزادگی نویسندهی ایرانی
مبدل ساخت.» در مورد اعضای کانون توصیف را به حد اعلا میرساند
«در یک
کلام برجستهترین شاعران، نمایشنامهنویسان، منتقدان، مترجمان و
مقالهنویسانی که در این صد سال اخیر قدم به عرصهی ادب
و هنر گذاشتهاند» دادن برچسب «برجستهترین» در واقع
تخفیف کار تمام
غیرکانونیها هم هست. از این که بگذریم تکلیف مابقی آن صد سال،
یعنی60 سال قبل از تشکیل کانون چه میشود؟
4- موضوع اصلی مورد بحث در این بیانیه قیصر امینپور است و نویسندهی
بیانیه بارها به وی اشاره میکند اما گویا بردن نام شاعر غیر کانونی کسر
شأن کانون است و در هیچ جای بیانیه نامی از وی برده نمیشود. از سوی دیگر
در پاراگراف دوم آمده است: «هر میرزابنویس ... به صرف داشتن دو کتاب
به
خود جرئت میداد که از کانون درخواست عضویت
کند.» به کار بردن واژهی «جرئت» برای
درخواست عضویت خود گویای بسیاری از واقعیتهاست. شورای نگهبان
گرچه رسماً به بررسی عقاید داوطلبان میپردازد، به یاد نداریم که تا کنون
گفته باشد چرا «جرئت» کردید که ثبتنام کنید. یا متقاضی واجد
شرایط است یا
نیست، چرا برای ثبت نام در کانون «جرئت» لازم است؟ در ادامهی
همان
پاراگراف آمده است: «مگر کانون «سازمان وفیات الاعیان»
است که خود را موظف
بداند در مرگ هر قلمبدستی عَلَم و کتل راه بنیدازد و نوحهسرایی کند؟ هفت
هشت کانان تلویزیونی و ... بس نبود؟» شاید خواننده گمان کند که
کانون کسر
شأن خود میداند که پیام تسلیت بفرستد و کارهای مهمتر از آن دارد، اما
گذری بر سایتِ کانون
نشان میدهد که بخش قابل توجهی از فعالیت کانون صدور پیام تسلیت است از
جمله برای درگذشت
خواهرِ سیمین بهبهانی. شاید گمان شود که صرفاً برای شاعرانی که بنا به
دلایلی کسی از آنها نامی نمیبرد، پیام تسلیت میفرستد. اما چنین نیست و در مورد
مرحوم فریدون مشیری که همگان یاد وی را گرامی داشتند هم پیام تسلیت
فرستاده شده است. اخیراً هم پیام تسلیتی
صادر شده است برای مرحوم اکبر رادی. بنابراین در جاهایی که خود تشخیص
بدهد، کانون «سازمان وفیات الاعیان» است.
5- در مورد قوچانی عناوین زیادی به کار رفته است از جمله «مفتش
فرهنگی»، «پاپوشدوز»،
«دوبههم زن»، «عریضهنویس»،
«زمینهساز سرکوب فرهنگی» و «بازجوی
حرفهای». در مورد کسانی که راهی به کانون ندارند که شامل
مرحوم قیصر امینپور هم میشود، عبارات تندی به کار رفته است: «نویسندگان
و شاعران اجارهای»، «مشتی وامانده»،
«سرسپردگان به قدرت و عوامل سرکوب و حذف فرهنگی»
و مستقیماً نیز در بیانیه عبارات تحقیرآمیزی علیه مرحوم قیصر امینپور به
کار رفته است.
6- در مورد خروج قیصر امینپور از حوزهی
هنری
به اندازهی کافی صحبت شده است. کسانی که با اشعار وی آشنایی دارند،
نارضایتی وی از وضع موجود را احساس میکنند. او پس از مشکلاتی که برای
نمایش فیلم «نوبت عاشقی» به وجود آمد، شعری برای محسن مخلمباف
سرود که در
آن آمده است:
...کاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمیدهد
بک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه آسمان نمیدهد
... فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمیدهد
ناامیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این، نه آن ... نمیدهد
خواستم که با تو درد دل کنم
گریهام ولی امان نمیدهد ...
واقعیت این است که اندیشیدن به آرمانهای انسانی در انحصار کانون نیست و
دیگران هم گاهی دور از چشم آنان دغدغههایی داشتهاند.
7- تفکیک کردن لزوماً به معنای ارزشگذاری میان این دو نیست بلکه میزان
آسیبپذیری نهاد صنفی را کمتر میکند، همانطوری که روزنامهنگاران دو
انجمن دارند یکی «انجمن صنفی
روزنامهنگاران» و دیگری «انجمن دفاع از آزادی
مطبوعات»
(تأکیدها در نقل قولهایی که از بیانیهی کانون شده است از ماست.)
مطالب مرتبط:
سرمقاله شهروند 28 : زوال
رهبری روشنفکری ادبی - محمد قوچانی
سایت کانون نویسندگان ایران
نقدهای مانی ب بر بیانیه کانون - ما که مفتش فرهنگی نیستیم
و آزاداندیشان
وبلاگ هفتهنامه شهروند امروز

